ballot

base info - اطلاعات اولیه

ballot - ورقه رای

noun - اسم

/ˈbælət/

UK :

/ˈbælət/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [ballot] در گوگل
description - توضیح

  • یک سیستم رأی گیری، معمولاً به صورت مخفی، یا موقعیتی که به این روش رأی می دهید


  • یک تکه کاغذ که روی آن رای مخفی می گذارید


  • از کسی بخواهی که به چیزی رای بدهد


  • به چیزی رای دادن


  • موقعیتی که مردم می توانند رای دهند، معمولاً مخفیانه، یا سیستم رأی گیری مانند این

  • a way of choosing who will get shares when there are too many requests for shares that are being made available for the first time


    روشی برای انتخاب اینکه چه کسی سهام را در زمانی که درخواست های زیادی برای سهامی که برای اولین بار در دسترس قرار می گیرد وجود دارد، دریافت کند.


  • از مردم بخواهد رای بدهند تا در مورد چیزی تصمیم بگیرند

  • to choose who will get shares when there are too many requests for shares that are being made available for the first time


    برای انتخاب اینکه چه کسی سهام را در زمانی که درخواست های زیادی برای سهامی که برای اولین بار در دسترس قرار می گیرد وجود دارد، دریافت کند


  • سیستم یا مناسبتی برای رای گیری مخفی


  • یک تکه کاغذ که روی آن رای خود را می نویسید


  • رای دادن مخفیانه در مورد یک موضوع خاص


  • سازماندهی یک رای مخفی توسط گروهی از افراد به منظور اطلاع از نظرات آنها


  • یک تکه کاغذ که روی آن رای مخفی می نویسید

  • The ballot is also a system or occasion of secret voting


    رای گیری نیز یک سیستم یا مناسبت رای گیری مخفی است


  • موقعیتی که مردم به چیزی، معمولاً مخفیانه، یا سیستم رای دادن رأی می دهند


  • روشی برای انتخاب اینکه کدام سرمایه گذاران سهامی را که برای اولین بار عرضه می شود، دریافت کنند، زمانی که تقاضا برای سهام بیشتر از تعداد عرضه شده باشد.

  • a method of choosing which investors will get shares that are being offered for the first time when the demand for shares is greater than the number being offered


    یک رای مخفی توسط گروهی از افراد برای اطلاع از نظرات آنها سازماندهی شود


  • برای انتخاب سرمایه گذارانی که سهامی را که برای اولین بار عرضه می شود، دریافت کنند، زمانی که تقاضا برای سهام بیشتر از تعداد عرضه شده باشد.

  • to choose the investors who will get shares that are being offered for the first time when the demand for shares is greater than the number being offered


    او با رای گیری از همه کارکنان آموزشی دانشکده انتخاب شد.

  • He was elected by a ballot of all the teaching staff in the college.


    تصمیم گرفته شد که رای همه اعضای حزب برگزار شود.

  • It was decided to hold a ballot of all party members.


    با پویایی جدید سیاست کالیفرنیا، تصویب هر گونه معیار رأی گیری تنها با رأی انگلیسی به سرعت غیرممکن می شود.

  • With the new dynamic of California politics getting any ballot measure passed with just Anglo votes is fast becoming impossible.


    آنها نزدیک به یک پنجم رای دهندگان را تشکیل می دهند و در بسیاری از حوزه های انتخابیه آرای تعیین کننده را به صندوق خواهند انداخت.

  • Theyaccount for nearly one-fifth of the electorate, and will cast the deciding ballots in many constituencies.


    رای انتخابات عمومی نوامبر

  • November's general election ballot


    برای اولین رای گیری، هر رای دهنده یک انتخاب از نامزدهای فهرست شده را مشخص می کند. 12.

  • For the first ballot each voter will indicate one choice from the candidates listed. 12.


    مدرسه گرامر کالدی گرنج نیز پس از درخواست برای وضعیت حفظ کمک هزینه سال گذشته، با رای گیری دوم بر سر انصراف از شرکت مواجه شد.

  • Calday Grange Grammar School also faced a second ballot over opting out after it applied for grant-maintained status last year.


    بر اساس قانون روابط کار کشاورزی، انتخابات با رای مخفی انجام می شود.

  • Under the Agricultural Labor Relations Act elections are by secret ballot.


    رای گیری با رای مخفی خواهد بود.

  • Voting will be by secret ballot.


    نتیجه رای گیری نشان داد که پرستاران موافق یا اعتصاب نبودند.

  • The result of the ballot showed that nurses were not in favour or a strike.


    رای دهندگان می توانند با در نظر گرفتن ابتکارات در برگه رای، چشم انداز بلند مدت داشته باشند.

  • The voters are capable of taking a long range outlook when they consider initiatives on the ballot.


    از 34 کرسی رأی گیری روز سه شنبه، 19 کرسی در اختیار جمهوری خواهان و 15 کرسی در اختیار دموکرات ها بود.

  • Of the 34 seats on the ballot Tuesday, 19 were held by Republicans and 15 by Democrats.


example - مثال
  • The chairperson is chosen by secret ballot.


    رئیس با رای مخفی انتخاب می شود.

  • The union cannot call a strike unless it holds a ballot of members.


    اتحادیه نمی تواند اعتصاب کند مگر اینکه رای اعضای خود را داشته باشد.


  • رای گیری برای رهبری محافظه کار

  • a ballot over strike action


    رای گیری بر سر اعتصاب

  • a ballot on the new contracts


    رای گیری در مورد قراردادهای جدید

  • What percentage of eligible voters cast their ballots?


    چند درصد از واجدین شرایط رای خود را به صندوق انداختند؟

  • She won 58.8% of the ballot.


    او 58.8 درصد آرا را به دست آورد.

  • Who did you vote for in the last election?


    در انتخابات گذشته به چه کسی رای دادید؟

  • They took a vote on who should go first.


    آنها رای گرفتند که چه کسی باید اول برود.

  • They suffered a defeat at the polls.


    آنها در پای صندوق های رای شکست خوردند.

  • The leader will be chosen by secret ballot.


    رهبر با رای مخفی انتخاب خواهد شد.

  • The club members decided in a ballot to suspend the captain.


    اعضای باشگاه در رای گیری تصمیم به تعلیق کاپیتان گرفتند.


  • هیئت منصفه رای خود را با رای مخفی به صندوق انداختند.

  • They voted against him at the second ballot.


    در دومین رای گیری به او رای منفی دادند.

  • Representatives were elected by ballot.


    نمایندگان با رای گیری انتخاب شدند.

  • Everyone casts his or her ballot (= votes) in secret.


    هرکس رای خود را مخفیانه می اندازد (= رای).

  • They decided to hold a ballot.


    تصمیم گرفتند رای گیری برگزار کنند.

  • OK this seems to be an area of disagreement, so let's put it to the ballot.


    خوب، به نظر می رسد که این یک منطقه اختلاف نظر است، پس بیایید آن را به صندوق رأی بگذاریم.

  • The union decided to ballot its members on the issue.


    اتحادیه تصمیم گرفت تا اعضای خود را در مورد این موضوع رای دهد.

  • Issues need to be considered in open debate or put on the ballot.


    مسائل باید در بحث آزاد در نظر گرفته شود یا در صندوق رای گذاشته شود.

  • The officials are elected by ballot.


    مقامات با رای گیری انتخاب می شوند.

  • About 45 percent of the state's 2.8 million registered voters cast a ballot in the primary.


    حدود 45 درصد از 2.8 میلیون رای دهنده ثبت نام شده ایالتی در انتخابات مقدماتی رای دادند.

  • The union is planning to hold a ballot for strike action.


    این اتحادیه در نظر دارد برای اعتصاب رای گیری برگزار کند.

  • In Britain, the normal share of spoiled ballot papers in a general election is less than 1%.


    در بریتانیا، سهم عادی اوراق رأی گیری خراب در انتخابات عمومی کمتر از 1 درصد است.

  • The union said it would ballot workers over industrial action in a pay dispute.


    این اتحادیه گفته است که کارگران را در مورد اقدامات صنعتی در یک اختلاف حقوقی رای خواهد داد.

  • Thousands of steelworkers are to be balloted for strike action.


    قرار است هزاران کارگر فولاد برای اعتصاب رای دهند.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد
  • disenfranchisement


    سلب حق رای

  • subjugation


    انقیاد

  • alienation


    بیگانگی

  • exclusion


    محرومیت

  • disqualification


    رد صلاحیت

  • marginalisationUK


    حاشیه نشینی انگلستان

  • marginalizationUS


    حاشیه نشینی ایالات متحده

  • disagreement


    اختلاف نظر


  • مسئوليت

لغت پیشنهادی

rambling

لغت پیشنهادی

revolutionary

لغت پیشنهادی

Angolan