photograph
photograph - عکس
noun - اسم
UK :
US :
تصویری که با استفاده از دوربین و فیلم حساس به نور به دست می آید
عکس گرفته شده با دوربین
یک عکس
عکس کسی یا چیزی
a photograph that you take quickly and without thinking carefully about how it will look for example when you are on holiday
عکسی که به سرعت و بدون فکر کردن در مورد ظاهر آن، مثلاً زمانی که در تعطیلات هستید، می گیرید
a photograph – used especially by people who often take photographs
یک عکس - به ویژه توسط افرادی که اغلب عکس می گیرند استفاده می شود
a photograph that has been printed on photographic paper
عکسی که روی کاغذ عکاسی چاپ شده باشد
از کسی یا چیزی عکس گرفتن
تصویری که با استفاده از دوربین تهیه شده است
برای گرفتن عکس با استفاده از دوربین
در عکس ها جذاب/غیر جذاب به نظر می رسند
تصویری از یک شخص، شی یا منظره ای که با استفاده از دوربین و فیلم تهیه می شود
عکس های انسل آدامز از بیابان آمریکا اکنون هزاران دلار ارزش دارد.
The exhibits are surrounded by period costumes and photographs, and the show is to last until January.
نمایشگاهها با لباسها و عکسهای دورهای احاطه شدهاند و نمایش تا ژانویه ادامه خواهد داشت.
این پر از عکس های رنگی عالی است و همه چیز درباره حیوانات در حال انقراض است.
اولین عکس ها باید بعداً در روز منتشر شوند.
دوربین من کاملا اتوماتیک است و عکس های بسیار خوبی می گیرد.
I hate having my photograph taken.
از گرفتن عکس متنفرم
بازدیدکنندگان مجاز به عکاسی در داخل موزه نیستند.
Christine showed me a book based on their documentary and explained the captions under the photographs.
کریستین کتابی بر اساس مستند آنها به من نشان داد و زیر عکس ها را توضیح داد.
The photograph is always about looking, and seeing.
عکس همیشه در مورد نگاه کردن و دیدن است.
In this photograph which appears in many anthologies, the chair looks bleak in its complete aloneness.
در این عکس، که در بسیاری از گلچین ها دیده می شود، صندلی در تنهایی کاملش تاریک به نظر می رسد.
عکس عروسی او او را با هیکلی بسیار چاق نشان می داد.
عکاس از همه میهمانان خواست که بی حرکت بایستند و برای عکس عروسی ژست بگیرند.
عکس های سیاه و سفید از دره
عکس های هوایی از محل سقوط هواپیما
colour/black-and-white photographs
عکس های رنگی/سیاه و سفید
an exhibition of photographs by Annie Liebowitz
نمایشگاهی از عکس های آنی لیبوویتز
a framed photograph of her grandchildren
عکس قاب شده از نوه هایش
His photograph appeared in the local paper.
عکس او در روزنامه محلی منتشر شد.
Please enclose a recent passport-sized photograph of yourself.
لطفا یک عکس جدید به اندازه پاسپورت خود را ضمیمه کنید.
روز را صرف عکاسی از شهر کردم.
to post/upload a photograph
برای ارسال/آپلود عکس
to publish/release a photograph
برای انتشار/انتشار یک عکس
عکسی از خانه
میتونم عکس بگیرم؟
عکسمون رو جلوی هتل گرفتیم.
یک عکس پاسپورت
سعی کردم یک شات از او در آب بگیرم.
holiday snaps
عکس های تعطیلات
مجموعه ای از چاپ
یک عکس هوایی از میدان به خوبی نشان می دهد که کجا ساختمان ها بوده اند.
Can I have my photograph taken with you?
آیا می توانم عکس خود را با شما بگیرم؟
موفق شدی از گل عکس بگیری؟
سوژه را در منظره یاب ویدیو مانند یک عکس ثابت قاب کنید.
او به جرایم داشتن عکس های ناشایست از کودکان اعتراف کرد.
Her photograph appeared in all the papers.
عکس او در تمام روزنامه ها ظاهر شد.
عکس را برش دادم و روی کارتی نصب کردم.
من چند عکس عالی از مهمانی گرفتم.
من ترجیح می دهم عکس های دیجیتال خود را چاپ کنم.
من تعدادی عکس از خانواده را اسکن کردم تا از طریق ایمیل برای دوستان ارسال کنم.
من یاد می گیرم که چگونه در وبلاگم عکس بگذارم.
یک عکس اخیر از صورت خود را همراه با درخواست خود ارسال کنید.
She scans each photograph into her computer.
او هر عکس را در کامپیوترش اسکن می کند.
به من بگویید همه در عکس چه کسانی هستند.
این کتاب با 96 عکس اکشن مصور شده است.
عکس
تصویر
ضربه محکم و ناگهانی
snapshot
عکس فوری
شلیک کرد
چاپ
پرتره
اسلاید
هنوز
بشقاب
قاب
pic
شفافیت
بند انگشتی
transparency
مطالعه
thumbnail
اثبات
شباهت
سلفی
likeness
آواتار
selfie
فیلم
avatar
قرار گرفتن در معرض بیماری
منفی
برمید
لیوان
bromide
مثبت
mug
چاپ کردن
JPEG
enprint
بزرگ شدن
JPEG
منفجر کردن
enlargement
کداکروم
blowup
Kodachrome
