procure

base info - اطلاعات اولیه

procure - تهیه کنند

verb - فعل

/prəˈkjʊr/

UK :

/prəˈkjʊə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [procure] در گوگل
description - توضیح

  • به دست آوردن چیزی، به ویژه چیزی که بدست آوردن آن دشوار است

  • to provide a prostitute for someone


    برای کسی فاحشه فراهم کردن


  • برای به دست آوردن چیزی که برای یک کار خاص مورد نیاز است


  • به دست آوردن چیزی، به خصوص پس از تلاش

  • to get a prostitute for someone else to have sex with


    فاحشه گرفتن برای شخص دیگری که با او رابطه جنسی داشته باشد


  • به دست آوردن چیزی، به ویژه پس از تلاش


  • به دست آوردن چیزی، به خصوص زمانی که مستلزم تلاش باشد

  • He returned briefly to the Commonwealth's service but retired when the Restoration became inevitable and procured a royal pardon.


    او برای مدت کوتاهی به خدمت مشترک المنافع بازگشت، اما زمانی که بازسازی اجتناب ناپذیر شد، بازنشسته شد و عفو سلطنتی را دریافت کرد.

  • Or try vinegar, which can be tricky to procure, but complements many of the dumplings.


    یا سرکه را امتحان کنید، که تهیه آن دشوار است، اما مکمل بسیاری از کوفته ها است.

  • Alice offered pamphlets and books, which she would procure for him.


    آلیس جزوه‌ها و کتاب‌هایی را برای او تهیه می‌کرد.

  • He therefore persuaded a friend to procure him a ticket without disclosing his identity.


    بنابراین او یکی از دوستانش را متقاعد کرد تا بدون فاش کردن هویتش، برای او بلیط تهیه کند.

  • They had been procured in the early years of the century through a carefully orchestrated city campaign.


    آنها در سالهای اولیه قرن از طریق یک کمپین شهری به دقت سازماندهی شده تهیه شده بودند.

  • Miscarriages procured in this way often led to death or malformed births.


    سقط جنین به این روش اغلب منجر به مرگ یا تولد ناقص می شد.

  • If the borrowing member does not produce a basic valuation, then the building society must procure one itself.


    اگر عضو وام گیرنده یک ارزش گذاری اساسی ایجاد نکند، آنگاه جامعه ساختمان باید خودش آن را تهیه کند.

  • The circumstances of their procuring silk stuffs at a cheap rate is favourable to this propensity.


    شرایط تهیه ابریشم با نرخ ارزان برای این تمایل مساعد است.

example - مثال
  • She managed to procure a ticket for the concert.


    او موفق شد بلیت کنسرت را تهیه کند.

  • They procured a copy of the report for us.


    آنها یک نسخه از گزارش را برای ما تهیه کردند.

  • They procured us a copy of the report.


    او متهم به خرید دختران زیر سن بود.

  • He was accused of procuring under-age girls.


    او توانسته به نحوی شماره تلفن او را بدست آورد.

  • She's managed somehow to procure his phone number.


    او برای ما صندلی های ردیف جلو تهیه کرده بود.

  • He'd procured us seats in the front row.


    نقشه ها و مسیرها را از دفتر گردشگری تهیه کردیم.

  • We procured maps and directions from the tourist office.


    فرآیند تدارکات شهر

  • the city’s procurement process


    نرخ‌های بهره پایین از طریق ارزان‌تر کردن سرمایه‌گذاران برای تهیه وجوه و سرمایه‌گذاری در اوراق بهادار با درآمد ثابت، از اوراق قرضه حمایت می‌کنند.

  • Low interest rates support bonds by making it cheaper for investors to procure funds and invest in fixed-income securities.


    یک خودروساز کوچک ممکن است موتورهای خود را تولید کند، اما ممکن است آنها را از یک شرکت بزرگتر نیز تهیه کند.

  • A small car manufacturer may produce its own engines, but it may also procure them from a larger firm.


synonyms - مترادف
  • get


    گرفتن


  • بدست آوردن


  • به دست آوردن


  • امن است


  • پیدا کردن

  • buy


    خرید


  • کسب کردن


  • زمین

  • win


    پیروزی


  • مناسب


  • قرعه کشی


  • گردآوری

  • attain


    درو


  • نمره

  • garner


    کیسه

  • reap


    RealiseUK


  • realizeUS

  • bag


    قطب نما

  • realiseUK


    پلیس

  • realizeUS


    دارند


  • فشار

  • compass


    AnnexeUK

  • cop


    annexUS


  • حمل


  • گلدان

  • hustle


    وادار کردن

  • annexeUK


  • annexUS



  • corral


  • induce


antonyms - متضاد
  • forfeit


    از دست دادن


  • دلسرد کردن

  • discourage


    منصرف کردن

  • dissuade


    شکست


  • مانع شود

  • hinder


    صدمه


  • عبور


  • جلوگیری کردن


  • رد کردن


  • فروش


  • خرج کردن


  • بخشید


  • رها کردن


  • بازده


  • تسلیم شدن


  • سوء تفاهم

  • surrender


    دادن

  • misunderstand


    خرده فروشی


  • حراج

  • retail


    بکار

  • auction


    رشد

  • vend


    معامله پایاپای

  • relinquish


    گیاه

  • sow


    گام صدا


  • بازار

  • barter


    بی توجهی


  • هزینه



  • neglect



لغت پیشنهادی

classification

لغت پیشنهادی

commons

لغت پیشنهادی

glitch