ambitious

base info - اطلاعات اولیه

ambitious - جاه طلب

adjective - صفت

/æmˈbɪʃəs/

UK :

/æmˈbɪʃəs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [ambitious] در گوگل
description - توضیح

  • مصمم به موفق، ثروتمند، قدرتمند و غیره


  • یک طرح بلندپروازانه، ایده و غیره نشان دهنده تمایل به انجام کاری خوب اما دشوار است


  • داشتن آرزوی قوی برای موفق شدن، قدرتمند بودن یا ثروتمند بودن

  • If a plan or idea is ambitious, it needs a great amount of skill and effort to be successful or be achieved


    اگر یک طرح یا ایده بلندپروازانه باشد، برای موفقیت یا دستیابی به مهارت و تلاش زیادی نیاز دارد.


  • داشتن میل شدید به موفقیت، موفقیت، قدرت یا ثروت

  • If you describe an activity as ambitious, you mean that it involves a lot of effort or expense


    اگر فعالیتی را جاه طلبانه توصیف می کنید، به این معناست که مستلزم تلاش یا هزینه زیادی است


  • داشتن آرزوی قوی برای موفقیت

  • if a plan or idea is ambitious, it needs a lot of skill and effort to be successful or be achieved


    اگر یک طرح یا ایده بلندپروازانه باشد، برای موفقیت یا دستیابی به مهارت و تلاش زیادی نیاز دارد

  • Linda has always been an ambitious and hard-working manager.


    لیندا همیشه یک مدیر جاه طلب و سخت کوش بوده است.

  • The Harbor Tunnel is one of the most ambitious engineering projects of modern times.


    تونل بندرگاه یکی از جاه طلبانه ترین پروژه های مهندسی دوران مدرن است.

  • I am delighted that they are ambitious for themselves.


    من خوشحالم که آنها برای خودشان جاه طلب هستند.

  • The main candidate for the position is Robert Lutz, age 59, an ambitious former Ford Motor Co. executive.


    نامزد اصلی این سمت، رابرت لوتز، 59 ساله، مدیر جاه طلب سابق شرکت فورد موتور است.

  • Neither does he know what it is not to be ambitious like him.


    او هم نمی داند که مثل او جاه طلب نبودن چیست.

  • Whatever expectations his parents had of him Valentin grew up the best-balanced and the least ambitious of their children.


    هر انتظاری که والدینش از او داشتند، والنتین با متعادل ترین و کم جاه طلب ترین فرزندانشان بزرگ شد.

  • He was too ambitious on both counts.


    او از هر دو جنبه بیش از حد جاه طلب بود.

  • Women have to be more ambitious than men if they want to get anywhere in the business world.


    زنان اگر بخواهند به جایی در دنیای تجارت برسند باید جاه طلب تر از مردان باشند.

  • The ambitious touring database proposals have been shelved.


    پیشنهادهای پایگاه داده تور جاه طلبانه کنار گذاشته شده است.

  • Hutchings, like many ambitious young lawyers, became interested in politics.


    هاچینگ، مانند بسیاری از وکلای جوان جاه طلب، به سیاست علاقه مند شد.

example - مثال
  • a fiercely ambitious young manager


    یک مدیر جوان به شدت جاه طلب

  • They were very ambitious for their children (= they wanted them to be successful).


    آنها برای فرزندان خود بسیار جاه طلب بودند (= آنها می خواستند آنها موفق شوند).

  • the government’s ambitious plans for social reform


    برنامه های بلندپروازانه دولت برای اصلاحات اجتماعی

  • Jogging every morning? That’s very ambitious, isn’t it?


    دویدن هر روز صبح؟ این خیلی جاه طلبانه است، اینطور نیست؟

  • Several interns will be working on three ambitious new projects.


    چندین کارآموز روی سه پروژه جاه طلبانه جدید کار خواهند کرد.

  • I am very ambitious. Nothing means more to me than winning.


    من بسیار جاه طلب هستم. هیچ چیز برای من مهم تر از برنده شدن نیست.

  • I'm not ambitious enough to try for the top.


    من آنقدر جاه طلب نیستم که برای اوج تلاش کنم.

  • I've never been particularly ambitious.


    من هرگز جاه طلبی خاصی نداشته ام.

  • She's a great student—dedicated, hardworking and ambitious.


    او دانش آموز بزرگی است - فداکار، سخت کوش و جاه طلب.

  • The students are all ambitious to do well.


    دانش آموزان همه جاه طلب هستند که خوب کار کنند.

  • Phases 2 and 3 seem overly ambitious.


    فازهای 2 و 3 بیش از حد جاه طلبانه به نظر می رسند.

  • The book is ambitious in scope.


    کتاب از نظر دامنه جاه طلبی است.

  • an ambitious young lawyer


    یک وکیل جوان جاه طلب

  • He's very ambitious for his children (= he wants them to be successful).


    او برای فرزندانش بسیار جاه طلب است (= او می خواهد آنها موفق باشند).

  • She has some ambitious plans for her business.


    او برنامه های بلندپروازانه ای برای تجارت خود دارد.

  • The government has announced an ambitious plan to modernize the railway network.


    دولت از طرحی بلندپروازانه برای نوسازی شبکه راه آهن خبر داده است.

  • The original completion date was over-ambitious, so we have had to delay the opening.


    تاریخ تکمیل اولیه بیش از حد جاه طلبانه بود، بنابراین مجبور شدیم افتتاح را به تعویق بیندازیم.

  • Even as a young man he was ambitious and self-assured.


    حتی در جوانی جاه طلب و مطمئن بود.

  • It was an ambitious project to restore the public parks.


    این یک پروژه جاه طلبانه برای بازسازی پارک های عمومی بود.

  • I make no secret of the fact that I am very ambitious.


    من این واقعیت را پنهان نمی کنم که بسیار جاه طلب هستم.

  • The retailer announced ambitious plans yesterday as it reported profits up 19%.


    این خرده‌فروش دیروز برنامه‌های بلندپروازانه‌ای را اعلام کرد زیرا سود آن 19 درصد افزایش یافت.

  • The government has announced an ambitious programme to modernize the railway network.


    دولت برنامه بلندپروازانه ای را برای نوسازی شبکه راه آهن اعلام کرده است.

  • Their goals proved to be a little too ambitious.


    اهداف آنها کمی بیش از حد جاه طلبانه بود.

  • The company had expanded ambitiously into Europe.


    این شرکت به شکلی بلندپروازانه در اروپا گسترش یافته بود.

synonyms - مترادف
  • aspiring


    مشتاق


  • متعهد شد

  • committed


    مشخص

  • determined


    رانده

  • driven


    تیز

  • enthusiastic


    با انگیزه

  • keen


    گرسنه

  • motivated


    قصد


  • عمدی

  • intent


    نجیب

  • purposeful


    تلاش

  • spirited


    اظهار کننده

  • striving


    آرزومند

  • assertive


    شدید

  • avid


    سخت کوش

  • desirous


    غیرتمند

  • fierce


    پرماجرا

  • industrious


    پرشور

  • zealous


    جدی

  • adventurous


    پر انرژی

  • ardent


    رفتن

  • earnest


    امیدوار کننده

  • energetic


    پیشگام

  • go-getting


    ترقی خواه

  • hopeful


    زورگو

  • pioneering


    فعال

  • progressive


    مبتکرانه

  • pushy


    نیرومند


  • enterprising


  • forceful


antonyms - متضاد
  • lazy


    تنبل

  • ambitionless


    بی جاه طلبی

  • unambitious


    بی جاه طلب

  • unmotivated


    بی انگیزه

  • apathetic


    بی تفاوت

  • indolent


    otiose

  • unaspiring


    بدون تغییر

  • otiose


    سستی

  • shiftless


    بی علاقه

  • slack


    کارآمد

  • disinterested


    بلا استفاده

  • workshy


    بی خیال

  • useless


    بدون اشغال

  • improvident


    غش

  • unoccupied


    بی درخشش ایالات متحده

  • sluggish


    ضعیف انگلستان

  • faineant


    بی حال

  • lacklusterUS


    بي تفاوت

  • lacklustreUK


    غیر سازمانی

  • fainéant


    بیکار

  • indifferent


    غیر مولد

  • slothful


    استخوان بیکار

  • unenterprising


    بیمصرف

  • idle


    خجالتی کار

  • unproductive


    بی عیب

  • bone idle


  • bone-idle


  • good-for-nothing


  • work-shy


  • feckless


لغت پیشنهادی

tune

لغت پیشنهادی

combustion

لغت پیشنهادی

chair