diminish
diminish - کاهش
verb - فعل
UK :
US :
کوچک یا کمتر شدن چیزی
اینکه عمداً کسی یا چیزی را کمتر از آنچه واقعاً هستند مهم یا با ارزش جلوه دهند
کاهش یا کاهش در اندازه یا اهمیت
کاهش یا کاهش در اندازه، اهمیت یا ارزش
مدت زمانی که فورمن با فرزندانش می گذراند به تدریج کاهش یافت.
With time such resistance will doubtless diminish.
با گذشت زمان، بدون شک چنین مقاومتی کاهش خواهد یافت.
Then business diminished, and the partners persuaded Stratford to live off his Prescott estate in Gloucestershire.
سپس تجارت کاهش یافت و شرکا استراتفورد را متقاعد کردند که از املاک پرسکات خود در گلاسترشر زندگی کند.
تیت گفت که حصارها تهدیدی برای کاهش ارزش املاک در محله هستند.
این به سرعت با فاصله در ارتباط بین افراد کاهش می یابد.
یکی از آنها ایده کاهش بازده بود که در این مورد برای درآمد یا ثروت به کار می رفت.
When the food has gone, its appeal diminishes, the dance stops, the crowd disperses and a new hunt begins.
وقتی غذا از بین رفت، جذابیت آن کاهش می یابد، رقص متوقف می شود، جمعیت پراکنده می شود و شکار جدیدی آغاز می شود.
مک ماهون گفت: «من از این واقعیت که ناراحت بودم کم نمیکنم.
Steady rates would diminish the risk that ever-more homeowners will refinance the mortgages underlying the bonds.
نرخهای ثابت این خطر را کاهش میدهد که صاحبان خانههای بیشتری وامهای مسکن زیربنای اوراق قرضه را تامین مالی کنند.
منابع جهان به سرعت در حال کاهش است.
نفوذ او با گذشت زمان کاهش یافته است.
انتظار می رود قانون جدید شانس دولت را کاهش دهد.
من نمی خواهم از اهمیت مشارکت آنها بکاهم.
محاکمه او را پیر و کمرنگ کرده است.
Our efforts were producing diminishing returns.
تلاشهای ما بازدهی رو به کاهشی داشت.
In general the more exercise you take the greater the health benefit; but beyond a certain level you get diminishing returns.
به طور کلی، هر چه بیشتر ورزش کنید، فواید سلامتی بیشتری خواهید داشت. اما فراتر از یک سطح مشخص، بازدهی کاهشی دریافت می کنید.
من نمی خواهم دستاوردهای او را کم کنم، اما او کمک زیادی کرد.
این خاطرات با گذشت زمان کم نخواهد شد.
کاری که او انجام داد به طور جدی او را از نظر بسیاری از مردم کم رنگ کرده است.
ما شاهد کاهش ارزش خانهمان در طول شش ماه گذشته بودهایم.
خطر تورم در حال کاهش است.
یک سیستم تک پرداختی هزینه بوروکراتیک مراقبت های بهداشتی را کاهش می دهد.
اگر مصرف کنندگان شروع به از دست دادن اعتماد کنند، تقاضا برای کالاهای خانگی کاهش می یابد.
سرمایه گذاران می توانند دارایی های خود را به منظور کاهش ریسک متنوع کنند.
Over a period of several years, these securities diminished in value and the corporation went bankrupt.
در طی چندین سال، ارزش این اوراق کاهش یافت و شرکت ورشکست شد.
subside
فروکش کند
wane
کمرنگ شدن
ebb
فروکش
recede
عقب نشینی کند
در حد متوسط
نزول کردن
lessen
کاهش دادن
كاهش دادن
رها کردن
محو شدن
slacken
سست کردن
taper
مخروطی
کاهش می یابد
remit
حواله دادن
shrink
کوچک شدن
temper
خلق و خوی
weaken
تضعیف شود
abate
قرارداد
کم شدن
dwindle
سهولت
سقوط
پایین تر
رنگ پریده
pall
سقوط شدید
plummet
تسلیم شدن
relent
فرو رفتن
تضعیف کردن
slump
زه کشی
attenuate
غوطه
drain
plunge
رشد
bourgeon
بورژون
burgeon
جوانه زدن
بسط دادن
بالا آمدن
افزایش دادن
soar
اوج گرفتن
ساختن
intensify
تشدید شود
swell
متورم شدن
توسعه دهد
escalate
توسعه دادن، گسترش
انباشتن
accumulate
بهتر کردن
بزرگ کردن
aggrandize
بالون
balloon
بزرگنمایی کنید
enlarge
تکثیر کردن
multiply
تقویت
موم
wax
قارچ
amplify
سوار کردن
boost
بالا بردن
mushroom
تقویت کردن
کوه
گلوله برفی
augment
افزایش دهد
magnify
snowball
