flicker
flicker - سوسو زدن
verb - فعل
UK :
US :
برای سوختن یا درخشیدن با یک نور ناپایدار که به سرعت روشن و خاموش می شود
if an emotion or expression flickers on someone’s face or through their mind it exists or is shown for only a short time
اگر احساس یا بیانی در چهره یا ذهن کسی سوسو بزند، فقط برای مدت کوتاهی وجود دارد یا نشان داده می شود.
برای انجام سریع یک حرکت کوچک ناگهانی یا یک سری حرکات
یک چراغ ناپایدار که به سرعت روشن و خاموش می شود
یک حرکت ناگهانی سریع یا یک سری حرکات
تا با نوری بدرخشد که گاهی روشن و گاهی ضعیف است
برای مدت کوتاهی ظاهر شود یا حرکتی ناگهانی انجام دهد
وضعیتی که در آن نور گاهی روشن و گاهی ضعیف است
احساس یا بیان یک احساس یا کیفیتی که خیلی دوام نمی آورد
برای سوزاندن، درخشیدن یا حرکت مانند شعله در اشکال نور و تاریکی که به سرعت در حال تغییر هستند
هر گونه بیان خفیف و سریع
شمع چند بار سوسو زد و سپس خاموش شد.
چراغ های سقفی ناگهان سوسو زدند و خاموش شدند.
پلک های پنی برای لحظه ای سوسو زد و بعد خوابید.
اجازه داد نگاه ثابتش از شیشه ای که محکم در دست گرفته بود سوسو بزند.
چراغ ها سوسو زدند؛ من فکر می کردم که آیا ما در شرف از دست دادن قدرت خود هستیم.
By night faery lights flicker in the darkness drifting behind the Everqueen's courtiers and illuminating the revels and feasting.
در شب، چراغهای پری در تاریکی سوسو میزنند، پشت درباریان اورکوئین میچرخند و عیاشی و جشن را روشن میکنند.
آتش خوشامدگویی در رنده سوسو زد.
ماهها در دریا اتصالات آنها را زنگزده کرده بود، بنابراین آنها به طرز آزاردهندهای سوسو میزدند.
داخل حرم شمع ها در کنار مجسمه های مقدسین سوسو می زنند.
ناگهان، یک ساعت پس از زنگ افتتاحیه، کامپیوترهای بازار بورس نیویورک سوسو می زنند.
او ماجرا را به من گفت، در حالی که در اتاق من نشسته بود و نور آتش روی تیرهای سقف سوسو می زد.
آتش مالیات ثابت او که برای ماه ها داغ بود، در نهایت همراه با محبوبیت او خاموش شد.
چشمانش روی شانه هایش سوسو زد.
جریان در نور ماه کمی سوسو می زد.
چراغ ها سوسو زدند و خاموش شدند.
the flickering screen of the television
سوسو زدن صفحه تلویزیون
خشم در چشمانش سوسو زد.
لبخندی روی صورتش نقش بست.
هنگام خواب پلک هایش می لرزیدند.
چراغ ها روشن و خاموش می شدند.
The television screen flickered into life.
صفحه تلویزیون به زندگی تبدیل شد.
تصاویر سیاه و سفید روی صفحه سوسو می زدند.
Kate's eyes flickered open.
چشمان کیت باز شد.
چشمانش در انتظار با حالتی عصبی می لرزیدند.
نگاهش روی او سوسو زد.
هوای سردی را احساس کردم و شمع شروع به سوسو زدن کرد.
او هفتهها در کما بود، که ناگهان پلکهایش به هم زد.
سوسو نرم نور شمع
سوسو امیدی در چشمانش موج می زد.
شمع ها روی تمام میزهای رستوران سوسو می زدند.
هواپیماها زمین را برای حرکت در میان لاشه هواپیما جستجو کردند.
glimmer
با روشنایی ضعیف تابیدن
gleam
سوسو زدن
sparkle
درخشش
flash
فلاش
twinkle
چشمک زدن
beam
پرتو
flare
شعله ور شدن
glint
اشعه
ray
سوسوزن
scintillation
زرق و برق
shimmer
کوروسکاسیون
glitter
درخشیدن
glow
جرقه
coruscation
تابش خیره کننده
خیره شدن
spark
درخشندگی
glare
آتش
dazzle
سبک
radiance
پرده شدن
blaze
رشته ای
blink
شفت
خط
fulguration
lusterUS
incandescence
lustreUK
glisten
چشمک
shaft
فسفرسانس
streak
lusterUS
lustreUK
wink
phosphorescence