primitive
primitive - اولیه
adjective - صفت
UK :
US :
belonging to a simple way of life that existed in the past and does not have modern industries and machines
متعلق به شیوه زندگی ساده ای است که در گذشته وجود داشته و صنایع و ماشین آلات مدرن ندارد
something that is primitive is very simple and does not have the extra modern parts that would make it faster, better more comfortable etc
چیزی که ابتدایی است بسیار ساده است و قطعات مدرن اضافی را ندارد که آن را سریعتر، بهتر، راحت تر و غیره کند.
یک حیوان یا گیاه اولیه ساختار یا بدن ساده ای دارد
primitive feelings are not based on reason and seem to come from a part of people’s character that is ancient and animal-like
احساسات بدوی مبتنی بر عقل نیست و به نظر می رسد از بخشی از شخصیت مردم ناشی می شود که باستانی و حیوانی است.
هنرمندی که نقاشی های ساده ای مانند تصاویر کودکانه می کشد
relating to human society at a very early stage of development with people living in a simple way without machines or a writing system
مربوط به جامعه بشری در مراحل اولیه توسعه، با مردمی که به روشی ساده بدون ماشین یا سیستم نوشتاری زندگی می کنند.
شرایط زندگی اولیه ابتدایی، ناخوشایند و ناراحت کننده است
مربوط به مراحل اولیه رشد یا معمولی آن؛ ساختار پیشرفته یا پیچیده ای ندارد
fossils of primitive algae
فسیل های جلبک های اولیه
در آن روزها تجهیزات دندانپزشکی بدوی بود و مراجعه به دندانپزشک تجربه دردناکی بود.
کابین ابتدایی و فاقد آب جاری است.
ابتدایی، بدوی و بسیار بسیار واقعی بود.
این یک دستگاه ابتدایی اما موثر برای بالا بردن آب از چاه است.
این بدوی ترین سرمایه داری بود، و این چیزی بود که ما برای محافظت از آن می جنگیدیم.
یک طراحی ابتدایی
اما اشکال اولیه حیات چگونه برای اولین بار بر روی زمین ظاهر شدند؟
primitive machinery
ماشین آلات اولیه
She was threatened, and the primitive male instinct to protect what was his brought his entire body to battle-readiness within seconds.
او تهدید شده بود و غریزه بدوی مرد برای محافظت از آنچه که او بود، تمام بدن او را در عرض چند ثانیه به حالت آماده باش درآورد.
primitive man
انسان بدوی
The discovery of this conodont-bearing animal suggests that at least some conodonts may be among the most primitive of vertebrates.
کشف این حیوان کنودونت دار نشان می دهد که حداقل برخی از کنودونت ها ممکن است جزو ابتدایی ترین مهره داران باشند.
آنها از ابتدایی ترین ماهی های استخوانی هستند، اگرچه اسکلت آنها عمدتاً از غضروف تشکیل شده است.
خانه شیرینی زنجفیلی نشان دهنده وجودی است که بر پایه ابتدایی ترین رضایت ها بنا شده است.
ما همچنین توقف کردیم تا در یک مسیر ابتدایی پیادهروی کنیم، بالا و از روی یک خط الراس کوتاه به یک دریاچه کوچک و منزوی رسیدیم.
یک جامعه بدوی
primitive beliefs
باورهای بدوی
primitive man
انسان بدوی
روشهای ارتباطی که در طول جنگ استفاده میشد با استانداردهای امروزی ابتدایی بود.
امکانات در کمپ بسیار ابتدایی بود.
Transport remained very primitive.
حمل و نقل بسیار ابتدایی باقی ماند.
a primitive instinct
یک غریزه بدوی
Primitive races colonized these islands 2,000 years ago.
نژادهای بدوی 2000 سال پیش این جزایر را مستعمره کردند.
مورچه خوار خاردار یک پستاندار است، اگرچه بسیار ابتدایی است.
مهاجران اولیه مجبور بودند با شرایط زندگی بسیار ابتدایی کنار بیایند.
primitive art/tools
هنر/ابزار بدوی
پیشگامانی که در غرب مستقر شدند مجبور بودند با شرایط اولیه زندگی کنار بیایند.
earliest
اولین
primaevalUK
primaevalUK
primevalUS
primevalUS
اصلی
اولیه
primordial
بومی
primal
خودگردان
aboriginal
تر و تازه
indigenous
اتوکتونیک
autochthonous
عتیقه
pristine
اساسی
ضروری است
autochthonic
ابتدایی
primigenial
پایین تر
antique
جنینی
نوظهور
آتاویستیک
زیر لایه
ضعیف
embryonic
باقی مانده
nascent
ur-
atavistic
کهن
substratal
underivative
underlying
vestigial
proto-
ur-
نوین
دیر
پیشرفته
civilisedUK
civilisedUK
civilizedUS
متمدن ایالات متحده
derivative
مشتق
derived
نشات گرفته
developed
توسعه یافته
بعد
اخیر
auxiliary
کمکی
cultured
با فرهنگ
جاری
imprimitive
بداهه
جزئی
جدید
حاضر
secondary
ثانوی
unimportant
بی اهمیت
پیچیده
higher
بالاتر
mature
بالغ
refined
تصفیه شده
کامل
متعاقب
considered
در نظر گرفته شده
evolved
تکامل یافته است
بالا
Christian
مسیحی
دینی
godly
خداپسندانه
