primitive

base info - اطلاعات اولیه

primitive - اولیه

adjective - صفت

/ˈprɪmətɪv/

UK :

/ˈprɪmətɪv/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [primitive] در گوگل
description - توضیح
  • belonging to a simple way of life that existed in the past and does not have modern industries and machines


    متعلق به شیوه زندگی ساده ای است که در گذشته وجود داشته و صنایع و ماشین آلات مدرن ندارد


  • چیزی که ابتدایی است بسیار ساده است و قطعات مدرن اضافی را ندارد که آن را سریعتر، بهتر، راحت تر و غیره کند.

  • a primitive animal or plant has a simple structure or body


    یک حیوان یا گیاه اولیه ساختار یا بدن ساده ای دارد

  • primitive feelings are not based on reason and seem to come from a part of people’s character that is ancient and animal-like


    احساسات بدوی مبتنی بر عقل نیست و به نظر می رسد از بخشی از شخصیت مردم ناشی می شود که باستانی و حیوانی است.

  • an artist who paints simple pictures like those of a child


    هنرمندی که نقاشی های ساده ای مانند تصاویر کودکانه می کشد


  • مربوط به جامعه بشری در مراحل اولیه توسعه، با مردمی که به روشی ساده بدون ماشین یا سیستم نوشتاری زندگی می کنند.

  • Primitive living conditions are basic unpleasant, and uncomfortable


    شرایط زندگی اولیه ابتدایی، ناخوشایند و ناراحت کننده است


  • مربوط به مراحل اولیه رشد یا معمولی آن؛ ساختار پیشرفته یا پیچیده ای ندارد

  • fossils of primitive algae


    فسیل های جلبک های اولیه

  • In those days, dental equipment was primitive and a visit to the dentist was a painful experience.


    در آن روزها تجهیزات دندانپزشکی بدوی بود و مراجعه به دندانپزشک تجربه دردناکی بود.

  • The cabin is primitive and lacks running water.


    کابین ابتدایی و فاقد آب جاری است.

  • It was basic primitive and very very real.


    ابتدایی، بدوی و بسیار بسیار واقعی بود.

  • It is a primitive but effective device for raising water from a well.


    این یک دستگاه ابتدایی اما موثر برای بالا بردن آب از چاه است.

  • This was barter, the most primitive capitalism, and this was what we were fighting to protect.


    این بدوی ترین سرمایه داری بود، و این چیزی بود که ما برای محافظت از آن می جنگیدیم.

  • a primitive design


    یک طراحی ابتدایی

  • But how did primitive life-forms first appear on Earth?


    اما اشکال اولیه حیات چگونه برای اولین بار بر روی زمین ظاهر شدند؟

  • primitive machinery


    ماشین آلات اولیه

  • She was threatened, and the primitive male instinct to protect what was his brought his entire body to battle-readiness within seconds.


    او تهدید شده بود و غریزه بدوی مرد برای محافظت از آنچه که او بود، تمام بدن او را در عرض چند ثانیه به حالت آماده باش درآورد.

  • primitive man


    انسان بدوی

  • The discovery of this conodont-bearing animal suggests that at least some conodonts may be among the most primitive of vertebrates.


    کشف این حیوان کنودونت دار نشان می دهد که حداقل برخی از کنودونت ها ممکن است جزو ابتدایی ترین مهره داران باشند.

  • They are among the most primitive on bony fish though their skeleton consists largely of cartilage.


    آنها از ابتدایی ترین ماهی های استخوانی هستند، اگرچه اسکلت آنها عمدتاً از غضروف تشکیل شده است.

  • The gingerbread house represents an existence based on the most primitive satisfactions.


    خانه شیرینی زنجفیلی نشان دهنده وجودی است که بر پایه ابتدایی ترین رضایت ها بنا شده است.

  • We also stopped to hike on a primitive trail up and over a short ridge to a small isolated lake.


    ما همچنین توقف کردیم تا در یک مسیر ابتدایی پیاده‌روی کنیم، بالا و از روی یک خط الراس کوتاه به یک دریاچه کوچک و منزوی رسیدیم.

example - مثال
  • a primitive society


    یک جامعه بدوی

  • primitive beliefs


    باورهای بدوی

  • primitive man


    انسان بدوی

  • The methods of communication used during the war were primitive by today's standards.


    روش‌های ارتباطی که در طول جنگ استفاده می‌شد با استانداردهای امروزی ابتدایی بود.

  • The facilities on the campsite were very primitive.


    امکانات در کمپ بسیار ابتدایی بود.

  • Transport remained very primitive.


    حمل و نقل بسیار ابتدایی باقی ماند.

  • a primitive instinct


    یک غریزه بدوی

  • Primitive races colonized these islands 2,000 years ago.


    نژادهای بدوی 2000 سال پیش این جزایر را مستعمره کردند.

  • The spiny anteater is a mammal, although a very primitive one.


    مورچه خوار خاردار یک پستاندار است، اگرچه بسیار ابتدایی است.

  • Early settlers had to cope with very primitive living conditions.


    مهاجران اولیه مجبور بودند با شرایط زندگی بسیار ابتدایی کنار بیایند.

  • primitive art/tools


    هنر/ابزار بدوی

  • The pioneers who settled the west had to cope with primitive living conditions.


    پیشگامانی که در غرب مستقر شدند مجبور بودند با شرایط اولیه زندگی کنار بیایند.

synonyms - مترادف
  • earliest


    اولین

  • primaevalUK


    primaevalUK

  • primevalUS


    primevalUS


  • اصلی


  • اولیه

  • primordial


    بومی

  • primal


    خودگردان

  • aboriginal


    تر و تازه

  • indigenous


    اتوکتونیک

  • autochthonous


    عتیقه

  • pristine


    اساسی


  • ضروری است

  • autochthonic


    ابتدایی

  • primigenial


    پایین تر

  • antique


    جنینی


  • نوظهور


  • آتاویستیک


  • زیر لایه


  • ضعیف

  • embryonic


    باقی مانده

  • nascent


    ur-

  • atavistic


    کهن

  • substratal


  • underivative


  • underlying


  • vestigial


  • proto-


  • ur-





antonyms - متضاد

  • نوین


  • دیر


  • پیشرفته

  • civilisedUK


    civilisedUK

  • civilizedUS


    متمدن ایالات متحده

  • derivative


    مشتق

  • derived


    نشات گرفته

  • developed


    توسعه یافته


  • بعد


  • اخیر

  • auxiliary


    کمکی

  • cultured


    با فرهنگ


  • جاری

  • imprimitive


    بداهه


  • جزئی

  • new


    جدید


  • حاضر

  • secondary


    ثانوی

  • unimportant


    بی اهمیت


  • پیچیده

  • higher


    بالاتر

  • mature


    بالغ

  • refined


    تصفیه شده


  • کامل


  • متعاقب

  • considered


    در نظر گرفته شده

  • evolved


    تکامل یافته است


  • بالا

  • Christian


    مسیحی


  • دینی

  • godly


    خداپسندانه

لغت پیشنهادی

originality

لغت پیشنهادی

conjugate

لغت پیشنهادی

raging