procure
procure - تهیه کنند
verb - فعل
UK :
US :
به دست آوردن چیزی، به ویژه چیزی که بدست آوردن آن دشوار است
برای کسی فاحشه فراهم کردن
برای به دست آوردن چیزی که برای یک کار خاص مورد نیاز است
به دست آوردن چیزی، به خصوص پس از تلاش
فاحشه گرفتن برای شخص دیگری که با او رابطه جنسی داشته باشد
به دست آوردن چیزی، به ویژه پس از تلاش
به دست آوردن چیزی، به خصوص زمانی که مستلزم تلاش باشد
He returned briefly to the Commonwealth's service but retired when the Restoration became inevitable and procured a royal pardon.
او برای مدت کوتاهی به خدمت مشترک المنافع بازگشت، اما زمانی که بازسازی اجتناب ناپذیر شد، بازنشسته شد و عفو سلطنتی را دریافت کرد.
یا سرکه را امتحان کنید، که تهیه آن دشوار است، اما مکمل بسیاری از کوفته ها است.
آلیس جزوهها و کتابهایی را برای او تهیه میکرد.
بنابراین او یکی از دوستانش را متقاعد کرد تا بدون فاش کردن هویتش، برای او بلیط تهیه کند.
They had been procured in the early years of the century through a carefully orchestrated city campaign.
آنها در سالهای اولیه قرن از طریق یک کمپین شهری به دقت سازماندهی شده تهیه شده بودند.
سقط جنین به این روش اغلب منجر به مرگ یا تولد ناقص می شد.
If the borrowing member does not produce a basic valuation, then the building society must procure one itself.
اگر عضو وام گیرنده یک ارزش گذاری اساسی ایجاد نکند، آنگاه جامعه ساختمان باید خودش آن را تهیه کند.
شرایط تهیه ابریشم با نرخ ارزان برای این تمایل مساعد است.
او موفق شد بلیت کنسرت را تهیه کند.
آنها یک نسخه از گزارش را برای ما تهیه کردند.
او متهم به خرید دختران زیر سن بود.
او توانسته به نحوی شماره تلفن او را بدست آورد.
او برای ما صندلی های ردیف جلو تهیه کرده بود.
نقشه ها و مسیرها را از دفتر گردشگری تهیه کردیم.
فرآیند تدارکات شهر
نرخهای بهره پایین از طریق ارزانتر کردن سرمایهگذاران برای تهیه وجوه و سرمایهگذاری در اوراق بهادار با درآمد ثابت، از اوراق قرضه حمایت میکنند.
Low interest rates support bonds by making it cheaper for investors to procure funds and invest in fixed-income securities.
یک خودروساز کوچک ممکن است موتورهای خود را تولید کند، اما ممکن است آنها را از یک شرکت بزرگتر نیز تهیه کند.
A small car manufacturer may produce its own engines, but it may also procure them from a larger firm.
گرفتن
بدست آوردن
به دست آوردن
امن است
پیدا کردن
خرید
کسب کردن
زمین
پیروزی
مناسب
قرعه کشی
گردآوری
attain
درو
نمره
garner
کیسه
reap
RealiseUK
realizeUS
قطب نما
realiseUK
پلیس
realizeUS
دارند
فشار
compass
AnnexeUK
annexUS
حمل
گلدان
hustle
وادار کردن
annexeUK
annexUS
corral
induce
forfeit
از دست دادن
دلسرد کردن
discourage
منصرف کردن
dissuade
شکست
مانع شود
hinder
صدمه
عبور
جلوگیری کردن
رد کردن
فروش
خرج کردن
بخشید
رها کردن
بازده
تسلیم شدن
سوء تفاهم
surrender
دادن
misunderstand
خرده فروشی
حراج
retail
بکار
auction
رشد
vend
معامله پایاپای
relinquish
گیاه
sow
گام صدا
بازار
barter
بی توجهی
هزینه
neglect
