quota
quota - سهمیه، سهم
noun - اسم
UK :
US :
محدودیت رسمی برای تعداد یا مقدار چیزی که در یک دوره خاص مجاز است
مقداری از چیزی که از کسی انتظار می رود انجام دهد یا به آن دست یابد
مقداری از چیزی که فکر می کنید منصفانه، درست یا عادی است
تعداد معینی از آرا که شخصی برای انتخاب شدن در انتخابات باید کسب کند
مقداری از چیزی که به طور رسمی در یک دوره زمانی خاص مجاز یا مورد انتظار است
مقدار یا تعداد ثابت و محدودی که رسما مجاز است
تعداد، مقدار یا سهمی که رسما مجاز یا ضروری است
یک محدودیت ثابت در مقدار چیزی که شخص مجاز به داشتن یا انتظار می رود انجام دهد
Since 1944, for example we have had a quota system which has never been effectively operated under Governments of either party.
برای مثال، از سال 1944، ما یک سیستم سهمیهبندی داشتهایم که هرگز به طور مؤثر تحت دولتهای هیچ یک از طرفین عمل نکرده است.
این باعث می شود Nuala O'Fail به یک سهمیه برسد.
بویلان افزود که سهمیه های قومیتی برای هیئت های دولتی در کنوانسیون اعمال نمی شود.
روز گذشته وزرای اتحادیه اروپا درباره سهمیه ماهیگیری به توافق رسیدند.
Most countries have an immigration quota.
اکثر کشورها دارای سهمیه مهاجرت هستند.
چندین کشور برای واردات خودروهای ژاپنی سهمیه بندی کردند.
فکر می کنم سهمیه قهوه ام را برای آن روز مصرف کرده ام.
نشست کشورهای اوپک برای بررسی سهمیه های تولید
پاسخ دهنده، با تکرار دادگاه های زیر، آن را یک سهمیه نژادی می داند.
یک سهمیه سخت برای واردات
حتی قفسههای چمدان شامل سهمیه ملوانان، سربازان یا هوانوردان بود.
پلیس راهنمایی و رانندگی از محله پورتوریکویی استفاده کرد تا سهمیه بلیط های خود را بریزد.
برای تعیین سهمیه واردات سختگیرانه غلات
الان دارم میرم خونه - سهمیه کارم رو انجام دادم.
تا سهمیه کامل خواب خود را بدست آورید
او 76 رای کمتر از سهمیه داشت.
بسیاری از کشورها همچنان از سهمیه خود فراتر می روند.
سهمیه ملی واردات خودرو
quotas for oil production
سهمیه های تولید نفت
the introduction of EU milk quotas
معرفی سهمیه شیر اتحادیه اروپا
اعضای نیروهای نظامی باید سهمیه روزانه کار در میادین را انجام دهند.
نمایش سرگرم کننده خوبی است و سهمیه کامل خنده را به همراه دارد.
او هرگز سهمیه کامل تعطیلات خود را نمی گیرد.
برای پر کردن سهمیه تا پایان سال باید تولیدمان را افزایش می دادیم.
این کشور اکنون دارای سهمیه ای برای مهاجرت است.
کلاس شامل سهمیه معمول (= تعداد) مشکل سازان است.
لایحه ای در مقابل کنگره، سهمیه وارداتی را اعمال می کند که می تواند 3700 شغل را نجات دهد.
سهمیه سالانه 140 هزار گرین کارت به مراتب کمتر از تقاضا است.
در این سال مالی، کنگره سهمیه 65000 ویزا را تعیین کرد.
بر اساس این طرح، شرکت های خصوصی از نظر قانونی موظف به پر کردن سهمیه 3 درصدی با کارمندان جوان هستند.
Many agricultural quotas will be lifted.
بسیاری از سهمیه های کشاورزی برداشته می شود.
production quotas
سهمیه های تولید
بخش
اشتراک گذاری
تکه
تخصیص
allotment
قطعه
کمک هزینه
allowance
برش
تناسب، قسمت
درصد
allocation
بیت
اندازه گرفتن
جیره
میزان
ration
تعداد
مقدار زیادی
quantity
تقسیم
تقسیم بندی
کسر
apportionment
گرفتن
fraction
پایان
chunk
ضربت زدن
کوانتومی
زير مجموعه
whack
گاز گرفتن
quantum
شکاف
subdivision
وظیفه
عدد
کمیسیون
juncture
نقطه اتصال
کل
entirety
تمامیت
totality
کلیت
جمع
entireness
مجموع
sum
فله
bulk
تجمیع
aggregate
ناخالص
gross
بدهی
تجمع
aggregation
گروه
ensemble
کامپوزیت
composite
همه
ترکیب
compound
جمع بندی
summation
توده
lump
جرم
پر بودن
fullness
مجموع کل
sum total
استخر
مقدار زیادی
پشته
heap
ناهمواری
unevenness
جمعی
collectivity
بدن
واحد
پر شده
میزان