fairly
fairly - منصفانه
adverb - قید
UK :
US :
بیشتر از کمی، اما بسیار کمتر از خیلی
به گونه ای که منصفانه، صادقانه و معقول باشد
برای تأکید بر درجه، نیرو و غیره یک عمل استفاده می شود
بیشتر از حد متوسط، اما کمتر از خیلی
برای تأکید بر عبارات مجازی که توصیف میکنند افراد یا اشیا چه میکنند استفاده میشود
If you do something fairly you do it in a way that is right and reasonable and treats people equally
اگر کاری را منصفانه انجام دهید، آن را به گونه ای انجام می دهید که درست و معقول باشد و با مردم یکسان رفتار کنید
به صورت کامل
به گونه ای که درست یا معقول باشد و با مردم یکسان رفتار کند
بیش از کمی؛ تا حدی
خانه دارای یک اتاق نشیمن نسبتا بزرگ است.
He was going with some one at the time but it was a fairly casual relationship from what I could tell.
او در آن زمان با یکی می رفت، اما آنطور که می توانستم بگویم این یک رابطه نسبتاً معمولی بود.
او کاملاً مطمئن بود که قبلاً آنجا بوده است.
او یک دستش را به عقب رساند و طناب را گرفت در حالی که امی نسبتاً سرش را پنجه می زد.
این بیماری هنوز در بسیاری از کشورها نسبتاً شایع است.
و با این حال، اگر از ما بخواهند در پنج ضرب کنیم، معمولاً فرآیند نسبتاً پر زحمتی را طی خواهیم کرد.
خانه یک گاراژ نسبتا بزرگ داشت.
But most religious thinkers accommodated themselves fairly rapidly to the basic concept of evolution.
اما اکثر متفکران دینی به سرعت خود را با مفهوم اساسی تکامل سازگار کردند.
همانطور که تام گفته بود، این یک ماجرای نسبتاً کوچک بود.
اکنون ما نسبتاً مطمئن هستیم که تغییر در برخی مواقع سرعت میگیرد و در برخی زمانها کاهش مییابد.
In contradistinction to concentrating ability diluting ability is fairly well-preserved in renal failure.
برخلاف توانایی تمرکز، توانایی رقیقسازی در نارسایی کلیوی به خوبی حفظ میشود.
fairly simple/easy/straightforward
نسبتاً ساده / آسان / سرراست
این یک مشکل نسبتاً رایج است.
کاملاً واضح است که اینجا چه خبر است.
کاملاً واضح است که هنوز جای پیشرفت وجود دارد.
این یک واکنش نسبتا معمولی است.
من او را به خوبی می شناسم، اما نمی توانم بگویم که ما واقعاً دوستان صمیمی بودیم.
ما باید خیلی زود (= خیلی زود) را ترک کنیم.
من نسبتاً مطمئن هستم که می توانم کار را انجام دهم.
او نسبتاً مطمئن بود که درست می گوید.
من فکر می کنم برای شما نسبتاً دشوار است (= نمی خواهید بگویید که بسیار دشوار است).
او همیشه با من بسیار منصفانه رفتار کرده است.
رفتار او را می توان انصافاً خصمانه توصیف کرد.
زمان نسبتاً گذشت.
امتحان نسبتاً سخت بود.
امتحان خیلی سخت بود
امروز کاملا احساس خستگی می کنم
من کاملا احساس خستگی می کنم.
انشاتون خیلی خوبه
یک ماشین نسبتا جدید
رستوران نسبتا نزدیک به هتل من بود.
استفاده از نرم افزار نسبتاً آسان است.
گزارش نسبتاً نامفهوم بود.
من نسبتاً منظم به دویدن می روم.
او نسبتاً بلند است.
من نسبتاً مطمئن هستم که این آدرس درست است.
She's fairly tall.
ما نسبتاً خوب پیش می رویم.
من او را به تازگی دیدم.
پاسخ نسبتاً از صفحه شما خارج می شود!
سگ نسبتاً از در بیرون پرواز کرد تا به او سلام کند.
تاحدی
کاملا
moderately
نسبتا
به طور نسبی
بسیار
منطقی
reasonably
کافی
پسندیدن
به صورت مقایسه ای
comparatively
قابل عبور
passably
یک جور هایی
kinda
ایش
ish
قابل تحمل
tolerably
چیزی
به اندازه کافی
adequately
محبت آمیز
kindly
رضایت بخش
satisfactorily
مقداری
به طور متوسط
sufficiently
به نوعی
averagely
نوع
ratherish
کم و بیش، تقریبا
نه خوب نه بد
به خوبی
اندکی
so-so
تا حدی
کمی
تا حدی مشخص
فوق العاده
insufficiently
به اندازه کافی
unjustly
به ناحق
بسیار
terribly
به طرز وحشتناکی
به شدت
exceedingly
به طور قابل ملاحظه
به طور کامل
extraordinarily
براستی
thoroughly
عظیم
کاملا
ultra
بخصوص
tremendously
بیش از حد
hugely
توانا
immensely
واقعا
mega
به طور جدی
utterly
عالی
بسیار زیاد
exceeding
تاول زده
excessively
بطور باور نکردنی
mighty
supremely
vastly
blisteringly
colossally
enormously
fiercely
incredibly