want

base info - اطلاعات اولیه

want - خواستن

verb - فعل

/wɑːnt/

UK :

/wɒnt/

US :

family - خانواده
want
خواستن
wanted
تحت تعقیب
unwanted
ناخواسته
google image
نتیجه جستجوی لغت [want] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • آیا شما یک چای دیگر می خواهید؟

  • to want children/kids


    بچه/بچه خواستن

  • to want peace/war/change


    خواستن صلح/جنگ/تغییر

  • Voters want answers to these questions,


    رای دهندگان خواهان پاسخ به این سوالات هستند،


  • اگر اطلاعات بیشتری می خواهید به وب سایت مراجعه کنید.

  • The US wants access to Chinese markets.


    ایالات متحده خواهان دسترسی به بازارهای چین است.

  • The voters seem to want a reason to vote for him.


    به نظر می رسد رای دهندگان دلیلی برای رای دادن به او می خواهند.

  • She's always wanted a large family.


    او همیشه یک خانواده بزرگ می خواهد.


  • اگر کمک می خواهید، فقط بپرسید.

  • I want a new job.


    من یک کار جدید می خواهم.

  • All I want is the truth.


    تنها چیزی که می خواهم حقیقت است.

  • Thanks for the present—it's just what I wanted.


    بابت هدیه متشکرم - این همان چیزی است که می خواستم.

  • I can do whatever I want.


    من می توانم هر کاری بخواهم انجام دهم.

  • The last thing I wanted was to upset you.


    آخرین چیزی که می خواستم ناراحتت کنم.

  • What do you want for Christmas?


    برای کریسمس چی میخوای؟

  • I wanted bacon and eggs for breakfast.


    برای صبحانه بیکن و تخم مرغ می خواستم.

  • The party wants her as leader.


    حزب او را به عنوان رهبر می خواهد.

  • What do you want to do tomorrow?


    برنامهت برای فردا چیه؟


  • چیزی که من واقعاً می خواهم بدانم این است که چرا شما اصلاً چنین فکر می کنید؟

  • ‘It's time you did your homework.’ ‘I don't want to!’


    «وقت آن است که تکالیف خود را انجام دهید.» «نمی‌خواهم!»

  • I just wanted to know if everything was all right.


    فقط میخواستم بدونم همه چی درسته

  • You can come too if you want.


    تو هم اگه خواستی میتونی بیای


  • اگر بخواهید می توانیم بعداً یک فیلم ببینیم.

  • There are two points which I wanted to make.


    دو نکته هست که میخواستم عرض کنم.

  • I wanted to go home.


    من می خواستم به خانه بروم.

  • I simply wanted to be left in peace.


    من فقط می خواستم در آرامش رها شوم.

  • She desperately wanted to believe him.


    او شدیداً می خواست او را باور کند.

  • These are books that children actually want to read.


    اینها کتاب هایی هستند که بچه ها واقعاً دوست دارند بخوانند.

  • Do you want me to help?


    میخوای کمکت کنم؟

  • I want people to know what I've done.


    می خواهم مردم بدانند من چه کار کرده ام.

  • We didn't want this to happen.


    ما نمی خواستیم این اتفاق بیفتد.

synonyms - مترادف

  • میل

  • fancy


    تفننی


  • پسندیدن

  • crave


    هوس کردن

  • be partial to


    جزئی بودن به


  • مراقبت از

  • covet


    طمع


  • احساس می کنم

  • hanker for


    مشتاق


  • نیاز

  • hanker after


    مشتاق بعد از


  • برای


  • کاج برای


  • آرزو برای


  • تمایل به

  • have an inclination for


    امید برای


  • گرسنگی برای

  • hunger for


    لذت بردن

  • relish


    تشنگی برای

  • thirst for


    اشتیاق برای

  • yearn for


    درد برای

  • ache for


    خم شده باشد

  • be bent on


    برای مردن

  • be dying for


    گریه کن برای


  • احساس نیاز


  • فانتزی برای

  • have a fancy for


    نیاز دارند


  • دل به دل داشته باش

  • have one's heart set on


    گرسنگی پس از

  • hunger after


    خارش برای

  • itch for


antonyms - متضاد
  • dislike


    دوست نداشتن

  • despise


    خوار شمردن


  • نفرت

  • abhor


    بیزاری

  • abominate


    نفرت انگیز

  • deplore


    ابراز تاسف

  • detest


    نفرت داشتن

  • disdain


    تحقیر

  • disfavorUS


    نارضایتی ایالات متحده

  • disfavourUK


    نارضایتی انگلستان

  • loathe


    متنفر بودن

  • shun


    اجتناب کنید

  • spurn


    طرد کردن

  • disapprove of


    مخالفت کردن

  • frown on


    اخم کردن


  • برای


  • اعتراض به

  • resent


    کینه توز

  • scorn


    تمسخر

  • be averse to


    مخالف بودن

  • be turned off to


    خاموش شود به

  • contemn


    تحقیر کردن

  • deride


    مسخره کردن

  • feel contempt for


    احساس تحقیر کنید

  • have an aversion to


    بیزاری دارند


  • بدون شکم برای


  • هیچ سلیقه ای برای


  • هیچ فایده ای ندارند


  • به پایین نگاه کن

  • look down one's nose at


    به پایین بینی نگاه کن


  • قدردان نیست

لغت پیشنهادی

aviary

لغت پیشنهادی

expressive

لغت پیشنهادی

prediction