bob
bob - باب
verb - فعل
UK :
US :
برای بالا و پایین رفتن هنگام شناور شدن روی سطح آب
برای حرکت سریع در یک جهت خاص
کوتاه کردن موهای کسی، مخصوصاً موهای یک زن
a way of cutting hair so that it hangs to the level of your chin and is the same length all the way round your head
روشی برای کوتاه کردن موها به طوری که تا سطح چانه آویزان شود و در تمام طول سر شما یکسان باشد.
حرکت سریع سر یا بدن به بالا و پایین برای نشان دادن احترام، موافقت، احوالپرسی و غیره
یک شیلینگ (=سکه مورد استفاده در گذشته در بریتانیا)
بالا و پایین رفتن سریع و ملایم مخصوصاً روی سطح آب
مدل موی زنانه با موهای کوتاه شده تا گردن در سراسر سر
آ شیلینگ یک سکه بریتانیایی که در گذشته استفاده می شد
حرکت سریع بالا و پایین
یک وسیله نقلیه کوچک با تیغه های فلزی بلند زیر آن، ساخته شده برای مسابقه در مسیرهای پوشیده از یخ
ورزش یا رویداد استفاده از باب برای مسابقه در مسیری ساخته شده از یخ
چیزهای کوچک یا مشاغل از انواع مختلف
قبلاً به این معنی بود که چیزی خیلی سریع و ساده اتفاق می افتد
به سرعت و به آرامی بالا و پایین بروید
مدل مویی که در جلو کوتاه است در حالی که موهای دیگر به طول گردن در اطراف سر کوتاه شده است
a hairstyle that is short at the front while the other hair is cut to neck length all around the head
او تعجب کرد که آیا آنها لنگر انداخته اند یا خیر. آنها ثابت به نظر می رسیدند. آنها باب نکردند.
ما میتوانستیم اردکهای سرخرنگی را ببینیم که از نزدیک میچرخند و کایاکران.
وقتی نشانگر پایین می آید و پایین می آید، قلاب را تنظیم می کنید.
آملیا در مورد بلند کردن موهایش بسیار مردد بود.
در اینجا می توان فوک هایی را دید که در آب های آرام در حال انفجار هستند.
او مثل فلوتسام شاد روی دریای گرم زندگی کوبید.
زمین مثل یک کشتی بالا و پایین میرفت.
متوجه شدم که سیایاک پلاستیکی به جای بریدن تورم بالا و پایین می رود.
یک بطری پلاستیکی در جریان جریان دارد
قایقهای کوچک در بندر بالا و پایین میرفتند.
عصبی سرش را تکان داد.
خدمتکار با صدای بلند به صدا در آمد.
در بندر، قایقها به آرامی روی آب بالا و پایین میپریدند.
بطری را در آب انداختم و لحظهای بعد تماشای آن را دیدم که به سطح آب میرسد.
ناگهان یک سر از پشت پرچین بالا رفت.
او به نشانه احترام کوتاهی از زانوها خم شد به ملکه.
من چندین سال است که موهایم را در یک باب پوشیده ام.
آن کت در سال 1956 برای من 10 باب قیمت داشت.
او مرا با تکان سریع سرش تایید کرد.
The driver almost lost control of the bob on the final bend but just managed to keep it from tipping over.
راننده تقریباً کنترل باب را در پیچ نهایی از دست داد، اما فقط توانست از واژگونی آن جلوگیری کند.
این تیم در باب دو نفره به مدال نقره دست یافت.
یک محفظه دستی برای کلیدها و دستکش ها و بیت ها و باب ها وجود دارد.
فقط به آنها بگو که دوست من هستی و باب عموی توست، کار را خواهی گرفت.
قوطی ها و بطری های خالی در آب بندر.
موهایش را باب می کند.
jounce
پرش کردن
تکان دادن
seesaw
اره برقی
wag
دویدن
jog
پمپ
pump
سر تکان دادن
تند و سریع
wobble
جهش
jerk
جست و خیز کردن
joggle
تکان خوردن
bounce
هاپ
jiggle
لرزش
skip
جرقه زدن
jolt
نوسان می کند
hop
پرتاب کردن
quiver
بافت
bobble
رقصیدن
oscillate
بهار
شناور
waggle
بالا و پایین حرکت کنید
weave
پرش در اطراف
سنگ
به هم زدن
تاب خوردن
quaver
غوغایی
agitate
sway
lurch
