allot

base info - اطلاعات اولیه

allot - اختصاص دادن

verb - فعل

/əˈlɑːt/

UK :

/əˈlɒt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [allot] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • I completed the test within the time allotted.


    در مدت زمان تعیین شده آزمون را کامل کردم.

  • How much money has been allotted to us?


    چقدر پول به ما اختصاص داده شده است؟

  • How much money have we been allotted?


    آنها برای همه یک میز جداگانه در نظر گرفتند.

  • They allotted everyone a separate desk.


    برای همه یک میز جداگانه اختصاص دادند.

  • They allotted a separate desk to everyone.


    امسال حدود 15 درصد کمتر به وزارت فرهنگ اختصاص داده می شود.

  • The ministry of culture will be allotted about 15% less this year.


    سه ساعت به/برای این کار اختصاص داده شده است.

  • Three hours have been allotted to/for this task.


    این موزه در حال برنامه ریزی برای افزایش میزان فضای اختصاص داده شده به هنر مدرن است.


  • هیئت مدیره 5000 دلار به مرکز تفریحی اختصاص داد.

  • The board allotted $5000 to the recreation center.


    تفاوت های زیادی در تخصیص بودجه بزرگراه ها در سراسر ایالت وجود دارد.

  • There are huge differences in the allotment of highway funds around the state.


    فقط از زمان تعیین شده استفاده کنید.

  • Use only the allotted time.


    150000 دلار برای بازسازی به موزه اختصاص داده شده است.

  • $150,000 has been allotted to the museum for renovations.


synonyms - مترادف
  • allocate


    اختصاص دهد

  • apportion


    تقسیم


  • توزیع کردن


  • دیووی

  • divvy


    موضوع


  • اداره کند

  • administer


    تعیین کنید

  • designate


    اختصاص


  • توزیع

  • dispense


    دول

  • dole


    اعطا کردن


  • مته

  • mete


    مناسب


  • اختصاص دادن

  • earmark


    مقدار زیادی

  • lot


    جیره

  • ration


    اشتراک گذاری


  • اندازه گیری

  • admeasure


    منصوب کند


  • جایزه


  • بودجه


  • برش

  • cut


    دادن


  • تکه


  • به اشتراک گذاشتن


  • معامله کردن


  • تقسیم کردن


  • جزوه


  • ظرف خارج کردن



antonyms - متضاد
  • disallow


    اجازه ندادن


  • نگه دارید


  • نگاه داشتن


  • رد کردن


  • حفظ


  • خودداری کنید

  • withhold


    جمع آوری کنید


  • جمع آوری


  • گرفتن


  • اشتباه تخصیص دهد

  • misallocate


    پیوستن


  • ترکیب کردن


  • انکار


  • احتکار


  • پنهان کردن، پوشاندن

  • hoard


    جمع کردن

  • conceal


    سوء استفاده

  • amass


    دريافت كردن

  • misuse


    به هم ریختن


  • متحد کردن

  • disorganize


    پنهان شدن

  • unite


    هدر


  • خودداری


  • پس گرفتن

  • refrain


    ذخیره کردن

  • retract


    برداشتن

  • stash


    محروم کردن


  • هتک حرمت کردن

  • deprive


    ضمیمه کردن

  • desecrate



لغت پیشنهادی

understatement

لغت پیشنهادی

litigious

لغت پیشنهادی

range