apportion

base info - اطلاعات اولیه

apportion - تقسیم

verb - فعل

/əˈpɔːrʃn/

UK :

/əˈpɔːʃn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [apportion] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The programme gives the facts but does not apportion blame.


    برنامه حقایق را بیان می کند اما سرزنش نمی کند.

  • They apportioned the land among members of the family.


    آنها زمین را بین اعضای خانواده تقسیم کردند.

  • When we know how much is profit then we can apportion the money among/between us.


    وقتی بدانیم سود چقدر است، آنگاه می‌توانیم پول را بین/بین خود تقسیم کنیم.

  • The investigation into the air crash would inevitably apportion blame to certain members of the crew.


    تحقیقات در مورد سانحه هوایی ناگزیر به سرزنش برخی از اعضای خدمه خواهد بود.

  • How should medical care be funded and apportioned?


    مراقبت های پزشکی چگونه باید تامین و تقسیم شود؟

  • The costs will be apportioned between the buyer and the seller.


    هزینه ها بین خریدار و فروشنده تقسیم می شود.

  • She apportioned 25% of her estate to her grandchildren.


    او 25 درصد از دارایی خود را به نوه هایش تقسیم کرد.

  • International agreements apportioning flights among airlines will soon be a thing of the past.


    توافق نامه های بین المللی که پروازها را بین خطوط هوایی تقسیم می کند به زودی به گذشته تبدیل خواهد شد.

  • I'm not here to apportion blame but only to try and resolve the problem.


    من اینجا نیستم که سرزنش کنم، بلکه فقط سعی کنم مشکل را حل کنم.

  • Liability was apportioned 80-20 in his favour.


    مسئولیت 80-20 به نفع او تقسیم شد.

  • Items such as gas and electricity bills can be apportioned between home and work use.


    اقلامی مانند قبض گاز و برق را می توان بین مصرف خانه و محل کار تقسیم کرد.

synonyms - مترادف
  • allocate


    اختصاص دهد

  • allot


    اختصاص دادن


  • توزیع کردن

  • dispense


    توزیع


  • دادن


  • جدا شده

  • divvy


    اشتراک گذاری


  • اداره کند

  • administer


    بخش


  • نسبت دادن

  • prorate


    مته

  • mete


    جیره

  • ration


    مقدار زیادی

  • lot


    معامله


  • عطا کردن

  • bestow


    اجازه


  • تقسیم بندی

  • partition


    اندازه گیری

  • admeasure


    بسته

  • parcel


    اندازه گرفتن


  • توافق

  • accord


    از دست دادن

  • dole out


    جزوه


  • معامله کردن


  • به اشتراک گذاشتن


  • بسته کردن


  • ملاقات کردن

  • parcel out


    تقسیم کردن

  • mete out


    ظرف خارج کردن

  • divvy up



antonyms - متضاد
  • misallocate


    اشتباه تخصیص دهد

  • amass


    جمع کردن


  • ترکیب کردن


  • تمرکز

  • consolidate


    تحکیم


  • انکار


  • جمع آوری


  • نگه دارید


  • پیوستن


  • نگاه داشتن

  • monopoliseUK


    انحصار انگلستان

  • monopolizeUS


    انحصار ایالات متحده

  • reassemble


    دوباره جمع کردن


  • رد کردن


  • گرفتن

  • unite


    متحد کردن

  • withhold


    خودداری کنید


  • جمع آوری کنید


  • حفظ

  • hoard


    احتکار


  • پنهان کردن، پوشاندن

  • conceal


    پنهان شدن


  • اجازه ندادن

  • disallow


    دريافت كردن


  • ذخیره کردن

  • stash


    هتک حرمت کردن


  • به هم ریختن

  • desecrate


    سوء استفاده

  • disorganize


    ضمیمه کردن

  • misuse



لغت پیشنهادی

memorialized

لغت پیشنهادی

anodize

لغت پیشنهادی

miami