apportion
apportion - تقسیم
verb - فعل
UK :
US :
تصمیم بگیرید که چگونه چیزی بین افراد مختلف به اشتراک گذاشته شود
تقسیم کردن و به اشتراک گذاشتن چیزی بین تعدادی از افراد یا سازمان ها
بخشیدن یا به اشتراک گذاشتن چیزی، به ویژه سرزنش یا پول، بین چند نفر یا چیزها
دادن یا به اشتراک گذاشتن چیزی بین چند نفر یا چیزها
به اشتراک گذاشتن چیزی بین چند نفر یا سازمان
to decide who is responsible for an accident or event especially when deciding how much of the costs each person insurance company etc. should pay
تصمیم گیری در مورد اینکه چه کسی مسئول یک حادثه یا رویداد است، به ویژه زمانی که تصمیم می گیریم چه مقدار از هزینه هایی که هر فرد، شرکت بیمه و غیره باید بپردازد.
برای تقسیم هزینه ها بین حساب ها یا کاربری های مختلف
در این صورت ممکن است نیاز به تقسیم قیمت باشد.
هر چه رتبه نهایی بالاتر باشد، احتمال بیشتری وجود دارد که به طور مشابه تقصیر شود.
Two remaining segments, along the Sumpul and Torola rivers, were apportioned between the two countries.
دو بخش باقیمانده، در امتداد رودخانه های سامپول و تورولا، بین دو کشور تقسیم شد.
The rest of the delegates are apportioned by congressional districts, with the winner of each district getting three delegates.
بقیه نمایندگان توسط مناطق کنگره تقسیم می شوند و برنده هر منطقه سه نماینده دارد.
The value of shared facilities or labour must be apportioned strictly in proportion to relative benefits received.
ارزش تسهیلات یا نیروی کار مشترک باید دقیقاً متناسب با مزایای نسبی دریافتی تقسیم شود.
It was also open to the Revenue to apportion the tax among several beneficiaries according to any method they thought fit.
همچنین در اختیار درآمد بود تا مالیات را بین چندین ذینفع بر اساس هر روشی که مناسب میدانستند تقسیم کند.
برنامه حقایق را بیان می کند اما سرزنش نمی کند.
آنها زمین را بین اعضای خانواده تقسیم کردند.
وقتی بدانیم سود چقدر است، آنگاه میتوانیم پول را بین/بین خود تقسیم کنیم.
The investigation into the air crash would inevitably apportion blame to certain members of the crew.
تحقیقات در مورد سانحه هوایی ناگزیر به سرزنش برخی از اعضای خدمه خواهد بود.
مراقبت های پزشکی چگونه باید تامین و تقسیم شود؟
هزینه ها بین خریدار و فروشنده تقسیم می شود.
او 25 درصد از دارایی خود را به نوه هایش تقسیم کرد.
توافق نامه های بین المللی که پروازها را بین خطوط هوایی تقسیم می کند به زودی به گذشته تبدیل خواهد شد.
من اینجا نیستم که سرزنش کنم، بلکه فقط سعی کنم مشکل را حل کنم.
مسئولیت 80-20 به نفع او تقسیم شد.
اقلامی مانند قبض گاز و برق را می توان بین مصرف خانه و محل کار تقسیم کرد.
allocate
اختصاص دهد
allot
اختصاص دادن
توزیع کردن
dispense
توزیع
دادن
جدا شده
divvy
اشتراک گذاری
اداره کند
administer
بخش
نسبت دادن
prorate
مته
mete
جیره
ration
مقدار زیادی
معامله
عطا کردن
bestow
اجازه
تقسیم بندی
partition
اندازه گیری
admeasure
بسته
parcel
اندازه گرفتن
توافق
accord
از دست دادن
dole out
جزوه
معامله کردن
به اشتراک گذاشتن
بسته کردن
ملاقات کردن
parcel out
تقسیم کردن
mete out
ظرف خارج کردن
divvy up
misallocate
اشتباه تخصیص دهد
amass
جمع کردن
ترکیب کردن
تمرکز
consolidate
تحکیم
انکار
جمع آوری
نگه دارید
پیوستن
نگاه داشتن
monopoliseUK
انحصار انگلستان
monopolizeUS
انحصار ایالات متحده
reassemble
دوباره جمع کردن
رد کردن
گرفتن
unite
متحد کردن
withhold
خودداری کنید
جمع آوری کنید
حفظ
hoard
احتکار
پنهان کردن، پوشاندن
conceal
پنهان شدن
اجازه ندادن
disallow
دريافت كردن
ذخیره کردن
stash
هتک حرمت کردن
به هم ریختن
desecrate
سوء استفاده
disorganize
ضمیمه کردن
misuse