ceremony

base info - اطلاعات اولیه

ceremony - مراسم

noun - اسم

/ˈserəməʊni/

UK :

/ˈserəməni/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [ceremony] در گوگل
description - توضیح

  • یک رویداد مهم اجتماعی یا مذهبی، زمانی که یک مجموعه سنتی از اقدامات به صورت رسمی انجام می شود

  • the special actions and formal words traditionally used on particular occasions


    اعمال خاص و کلمات رسمی که به طور سنتی در مناسبت های خاص استفاده می شود

  • (a set of) formal acts, often fixed and traditional performed on important social or religious occasions


    (مجموعه ای از) اعمال رسمی، اغلب ثابت و سنتی که در مناسبت های مهم اجتماعی یا مذهبی انجام می شود

  • very formal and polite behaviour


    رفتار بسیار رسمی و مودبانه

  • a set of acts, often traditional or religious performed at a formal occasion esp. to recognize an important event or the performing of such acts


    مجموعه ای از اعمال، اغلب سنتی یا مذهبی، که در یک مناسبت رسمی انجام می شود. تشخیص یک رویداد مهم یا انجام چنین اعمالی

  • A ceremony is held every year to remember those who died in the war.


    هر ساله مراسمی به یاد کشته شدگان جنگ برگزار می شود.

  • The Senator's problems overshadowed all the pomp and ceremony of the opening of the 105th Congress.


    مشکلات سناتور تمام شکوه و مراسم افتتاحیه کنگره 105 را تحت الشعاع قرار داد.

  • I wished him farewell and left without further ceremony.


    با او خداحافظی کردم و بدون مراسم دیگری رفتم.

  • The televised Grammy ceremony takes place Wednesday.


    مراسم گرمی تلویزیونی چهارشنبه برگزار می شود.

  • Metro stations were temporarily jammed after the inaugural ceremony and toward the end of the parade.


    ایستگاه های مترو پس از مراسم افتتاحیه و در اواخر رژه به طور موقت مسدود شدند.

  • Many ceremonies for both males and females are privately conducted, often at the most in the company of a ruwang.


    بسیاری از مراسم‌ها برای زنان و مردان به‌صورت خصوصی و اغلب در شرکت رواننگ برگزار می‌شود.

  • It is a taboo subject and the marriage ceremonies are performed in secret.


    این یک موضوع تابو است و مراسم ازدواج مخفیانه انجام می شود.

  • Over 2,000 people attended the official opening ceremony of the Olympic Games.


    بیش از 2000 نفر در مراسم افتتاحیه رسمی بازی های المپیک شرکت کردند.

  • Wickiups are used today by San Carlos Apache families during the rite-of-passage ceremony for girls.


    امروزه خانواده‌های سان کارلوس آپاچی در مراسم تشریفات گذر دختران از Wickup استفاده می‌کنند.

  • The Rams had five fumbles Sunday, not counting coach Rich Brooks' handling of the quarterback torch-passing ceremony.


    رامز یکشنبه پنج گام داشت، بدون احتساب عملکرد مربی ریچ بروکس در مراسم عبور از مشعل.

  • Meanwhile the grown-ups are joining in ancient tea ceremonies, and taking part in Sumo wrestling.


    در همین حال، بزرگ‌ترها در مراسم چای باستانی شرکت می‌کنند و در کشتی سومو شرکت می‌کنند.

  • After the wedding ceremony we went to a reception at the bride's parents' house.


    بعد از مراسم عقد به پذیرایی در خانه پدر و مادر عروس رفتیم.

  • The wedding ceremony was held in the county park.


    مراسم عقد در پارک شهرستان برگزار شد.

example - مثال
  • More than 1 000 people attended the ceremony.


    بیش از 1000 نفر در این مراسم شرکت کردند.

  • an awards/opening ceremony


    مراسم اهدای جوایز/ افتتاحیه

  • a wedding/marriage/graduation ceremony


    مراسم عروسی / ازدواج / فارغ التحصیلی

  • a religious/civil ceremony


    یک مراسم مذهبی/مدنی

  • The priest had travelled from Australia to perform the ceremony.


    کشیش برای انجام این مراسم از استرالیا سفر کرده بود.

  • She was last seen in public at the closing ceremony of the Commonwealth Games


    او آخرین بار در مراسم اختتامیه بازی های مشترک المنافع در ملاء عام دیده شد

  • Who officiated at the ceremony?


    چه کسانی در این مراسم حضور داشتند؟

  • They were married in a simple ceremony.


    آنها در یک مراسم ساده ازدواج کردند.

  • The villagers held a memorial ceremony for those who lost their lives in the war.


    اهالی روستا مراسم یادبودی برای جان باختگان این جنگ برگزار کردند.


  • مراسم ویژه ای به مناسبت شصتمین سالگرد نبرد برگزار خواهد شد.

  • The royal guests were welcomed with pomp and ceremony.


    از مهمانان سلطنتی با شکوه و تشریفات استقبال شد.

  • Please don't stand on ceremony (= Please be natural and relaxed) with me.


    لطفا در مراسم (= لطفا طبیعی و آرام باشید) با من نایستید.

  • I won't stand on ceremony.


    سر مراسم نمی ایستم


  • او متوجه شد که بدون تشریفات از خانه بیرون رانده شده و در به صورتش کوبیده شده است.

  • Many dignitaries were present at the ceremony.


    در این مراسم تعداد زیادی از شخصیت ها حضور داشتند.

  • The marriage ceremony was performed by the bishop.


    مراسم عقد توسط اسقف انجام شد.

  • a same-sex commitment ceremony


    مراسم تعهد همجنس گرایان


  • مراسم ویژه ای به مناسبت پایان جنگ


  • مراسم رسمی استقبال از مدیر جدید

  • the Japanese tea ceremony


    مراسم چای ژاپنی


  • مهمان افتخاری مراسم

  • the opening ceremony of the Olympic games


    مراسم افتتاحیه بازی های المپیک

  • She was buried with great ceremony in the Abbey.


    او با مراسم بزرگی در ابی به خاک سپرده شد.

  • With due ceremony he took the oath to become president.


    وی با برگزاری مراسم رسمی سوگند یاد کرد که رئیس جمهور شود.

  • the pomp and ceremony of a royal wedding


    شکوه و مراسم عروسی سلطنتی

  • It was done quickly and without ceremony.


    به سرعت و بدون تشریفات انجام شد.


  • زن بدون تشریفات در را محکم به صورتم بست.

  • a wedding/graduation ceremony


    مراسم عروسی/ فارغ التحصیلی

  • She arrived at the airport without the pomp and ceremony that usually accompanies important politicians.


    او بدون شکوه و مراسمی که معمولاً سیاستمداران مهم را همراهی می کند به فرودگاه رسید.

  • I handed her my letter of resignation without ceremony (= in an informal way).


    استعفانامه ام را بدون تشریفات (= غیررسمی) به او دادم.

  • a graduation/wedding ceremony


    جشن فارغ التحصیلی/عروسی

synonyms - مترادف
  • ritual


    مراسم

  • rite


    مناسک

  • formality


    رسمی

  • observance


    رعایت


  • سفارشی


  • فرم


  • تمرین

  • ceremonial


    تشریفاتی


  • سنت


  • قرارداد


  • روش


  • سرویس

  • usage


    استفاده

  • sacrament


    مراسم مقدس


  • جشن

  • solemnity


    تشریفات


  • عادت داشتن

  • liturgy


    عبادت

  • ordinance


    حکم

  • worship


    موسسه، نهاد


  • دفتر


  • آراستگی

  • decorum


    عمل کنید

  • act


    شایستگی

  • propriety


    کارایی


  • رمز و راز


  • سفارش


  • تابع

  • Sacrament


    بزرگداشت


  • commemoration


antonyms - متضاد
  • neglect


    بی توجهی

  • discord


    اختلاف

  • disagreement


    اختلاف نظر


  • تفاوت

لغت پیشنهادی

antivirus

لغت پیشنهادی

greenwood

لغت پیشنهادی

porous