ceremony
ceremony - مراسم
noun - اسم
UK :
US :
an important social or religious event when a traditional set of actions is performed in a formal way
یک رویداد مهم اجتماعی یا مذهبی، زمانی که یک مجموعه سنتی از اقدامات به صورت رسمی انجام می شود
اعمال خاص و کلمات رسمی که به طور سنتی در مناسبت های خاص استفاده می شود
(a set of) formal acts, often fixed and traditional performed on important social or religious occasions
(مجموعه ای از) اعمال رسمی، اغلب ثابت و سنتی که در مناسبت های مهم اجتماعی یا مذهبی انجام می شود
رفتار بسیار رسمی و مودبانه
a set of acts, often traditional or religious performed at a formal occasion esp. to recognize an important event or the performing of such acts
مجموعه ای از اعمال، اغلب سنتی یا مذهبی، که در یک مناسبت رسمی انجام می شود. تشخیص یک رویداد مهم یا انجام چنین اعمالی
هر ساله مراسمی به یاد کشته شدگان جنگ برگزار می شود.
مشکلات سناتور تمام شکوه و مراسم افتتاحیه کنگره 105 را تحت الشعاع قرار داد.
با او خداحافظی کردم و بدون مراسم دیگری رفتم.
مراسم گرمی تلویزیونی چهارشنبه برگزار می شود.
Metro stations were temporarily jammed after the inaugural ceremony and toward the end of the parade.
ایستگاه های مترو پس از مراسم افتتاحیه و در اواخر رژه به طور موقت مسدود شدند.
Many ceremonies for both males and females are privately conducted, often at the most in the company of a ruwang.
بسیاری از مراسمها برای زنان و مردان بهصورت خصوصی و اغلب در شرکت رواننگ برگزار میشود.
این یک موضوع تابو است و مراسم ازدواج مخفیانه انجام می شود.
بیش از 2000 نفر در مراسم افتتاحیه رسمی بازی های المپیک شرکت کردند.
Wickiups are used today by San Carlos Apache families during the rite-of-passage ceremony for girls.
امروزه خانوادههای سان کارلوس آپاچی در مراسم تشریفات گذر دختران از Wickup استفاده میکنند.
The Rams had five fumbles Sunday, not counting coach Rich Brooks' handling of the quarterback torch-passing ceremony.
رامز یکشنبه پنج گام داشت، بدون احتساب عملکرد مربی ریچ بروکس در مراسم عبور از مشعل.
در همین حال، بزرگترها در مراسم چای باستانی شرکت میکنند و در کشتی سومو شرکت میکنند.
بعد از مراسم عقد به پذیرایی در خانه پدر و مادر عروس رفتیم.
مراسم عقد در پارک شهرستان برگزار شد.
بیش از 1000 نفر در این مراسم شرکت کردند.
an awards/opening ceremony
مراسم اهدای جوایز/ افتتاحیه
مراسم عروسی / ازدواج / فارغ التحصیلی
یک مراسم مذهبی/مدنی
کشیش برای انجام این مراسم از استرالیا سفر کرده بود.
او آخرین بار در مراسم اختتامیه بازی های مشترک المنافع در ملاء عام دیده شد
چه کسانی در این مراسم حضور داشتند؟
آنها در یک مراسم ساده ازدواج کردند.
اهالی روستا مراسم یادبودی برای جان باختگان این جنگ برگزار کردند.
مراسم ویژه ای به مناسبت شصتمین سالگرد نبرد برگزار خواهد شد.
از مهمانان سلطنتی با شکوه و تشریفات استقبال شد.
لطفا در مراسم (= لطفا طبیعی و آرام باشید) با من نایستید.
سر مراسم نمی ایستم
او متوجه شد که بدون تشریفات از خانه بیرون رانده شده و در به صورتش کوبیده شده است.
در این مراسم تعداد زیادی از شخصیت ها حضور داشتند.
مراسم عقد توسط اسقف انجام شد.
a same-sex commitment ceremony
مراسم تعهد همجنس گرایان
مراسم ویژه ای به مناسبت پایان جنگ
مراسم رسمی استقبال از مدیر جدید
مراسم چای ژاپنی
مهمان افتخاری مراسم
مراسم افتتاحیه بازی های المپیک
او با مراسم بزرگی در ابی به خاک سپرده شد.
وی با برگزاری مراسم رسمی سوگند یاد کرد که رئیس جمهور شود.
شکوه و مراسم عروسی سلطنتی
به سرعت و بدون تشریفات انجام شد.
زن بدون تشریفات در را محکم به صورتم بست.
مراسم عروسی/ فارغ التحصیلی
She arrived at the airport without the pomp and ceremony that usually accompanies important politicians.
او بدون شکوه و مراسمی که معمولاً سیاستمداران مهم را همراهی می کند به فرودگاه رسید.
استعفانامه ام را بدون تشریفات (= غیررسمی) به او دادم.
جشن فارغ التحصیلی/عروسی
ritual
مراسم
rite
مناسک
formality
رسمی
observance
رعایت
سفارشی
فرم
تمرین
ceremonial
تشریفاتی
سنت
قرارداد
روش
سرویس
usage
استفاده
sacrament
مراسم مقدس
جشن
solemnity
تشریفات
عادت داشتن
liturgy
عبادت
ordinance
حکم
worship
موسسه، نهاد
دفتر
آراستگی
decorum
عمل کنید
شایستگی
propriety
کارایی
رمز و راز
سفارش
تابع
Sacrament
بزرگداشت
commemoration
neglect
بی توجهی
discord
اختلاف
disagreement
اختلاف نظر
تفاوت