grunt

base info - اطلاعات اولیه

grunt - غرغر کردن

verb - فعل

/ɡrʌnt/

UK :

/ɡrʌnt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grunt] در گوگل
description - توضیح

  • برای ایجاد صداهای کوتاه یا گفتن چند کلمه با صدای خشن، زمانی که نمی خواهید صحبت کنید


  • اگر یک شخص یا حیوان غرغر کند، صداهای کوتاه کوتاهی در گلوی خود ایجاد می کند


  • صدای ضعیف کوتاهی که شخص یا حیوان در گلوی خود ایجاد می کند


  • کسی که کارهای فیزیکی سخت را با دستمزد کم انجام می دهد

  • a soldier in the infantry


    یک سرباز در پیاده نظام

  • (of a pig) to make a low rough noise


    (از خوک) صدای کم و خشن ایجاد کند

  • (of a person) to make a short low sound instead of speaking, usually because of anger or pain


    (یک شخص) به جای صحبت کردن، معمولاً به دلیل عصبانیت یا درد، صدایی کوتاه و آهسته درآورد


  • صدای کوتاه و آهسته ای که حیوان یا شخص می دهد


  • یک سرباز درجه پایین

  • someone who does an unskilled job especially a boring job


    کسی که یک کار غیر ماهر، به ویژه یک کار خسته کننده انجام می دهد

  • power or determination


    قدرت یا عزم

  • a dish consisting of cooked fruit with a thick bread-like mixture on top cooked in a flat saucepan on top of the cooker


    ظرفی متشکل از میوه های پخته شده با مخلوط غلیظ نان ​​مانند، که در یک قابلمه صاف بالای اجاق پخته شده است.


  • برای ایجاد صدای کوتاه و کم، به ویژه در تعجب، درد یا لذت، یا نشان دادن اینکه نمی خواهید صحبت کنید

  • What about a stripy wallpaper for this room?'' I dunno, '' he grunted.


    در مورد کاغذ دیواری راه راه برای این اتاق چطور؟ نمی دانم، او غرغر کرد.

  • Fabio grunted, and helped himself to beans.


    فابیو غرغر کرد و به خودش کمک کرد تا لوبیا کند.

  • A soldier fell on her grunting and rooting.


    یک سرباز روی او افتاد و غرغر می کرد و ریشه می داد.

  • He studied his hands, grunted, and stood up.


    دست هایش را مطالعه کرد، غرغر کرد و بلند شد.

  • Wilcox grunted contemptuously, as if he had expected no better.


    ویلکاکس با تحقیر غرغر کرد، انگار که انتظار بهتری نداشت.

  • He just grunted Hi and kept walking.


    او فقط سلام غرغر کرد و به راه رفتن ادامه داد.

  • Ballantyne grunted indifferently Mitchell put his cup to his mouth.


    بالانتاین بی تفاوت غرغر کرد. میچل فنجانش را روی دهانش گذاشت.

  • There was a knock on the door and when he grunted muffled assent it opened and some one came in.


    در زدند و وقتی او غرغر کرد با رضایت خفه‌ای در باز شد و یکی وارد شد.

  • She grunted something I didn't catch.


    او چیزی غرغر کرد که من نگرفتم.

  • He grunted, they said, and weaved and ducked like a prize fighter when asked questions.


    گفتند غرغر می کرد و وقتی سوال می پرسیدند مثل یک جنگنده جایزه می بافت و اردک می کشید.

example - مثال
  • He pulled harder on the rope grunting with the effort.


    طناب را محکم تر کشید و از تلاش غرغر کرد.

  • When I told her what had happened she just grunted and turned back to her book.


    وقتی به او گفتم چه اتفاقی افتاده است، غرغر کرد و به سمت کتابش برگشت.

  • He grunted something about being late and rushed out.


    چیزی به خاطر دیر آمدن غرغر کرد و با عجله بیرون رفت.

  • ‘Thanks,’ he grunted.


    او زمزمه کرد: «مرسی.

  • Grunting and groaning, they heaved the wardrobe up the stairs.


    با غرغر و ناله، کمد لباس را از پله ها بالا بردند.

  • He grunted in pain.


    از درد غرغر کرد.

  • He merely grunted at her and nodded his head.


    او فقط به او غرغر کرد و سرش را تکان داد.

  • His father grunted at him as he left the room.


    پدرش هنگام خروج از اتاق به او غرغر کرد.

  • She asked him a question and he grunted in reply.


    از او سوالی پرسید و او در جواب غرغر کرد.

  • She stirred the soup grunting with satisfaction.


    سوپ را هم زد و از رضایت غرغر کرد.

  • The pigs were grunting contentedly as they ate their food.


    خوک ها در حالی که غذای خود را می خوردند با رضایت غرغر می کردند.

  • He hauled himself over the wall grunting with the effort.


    او خود را از روی دیوار کشید و از تلاش غرغر کرد.

  • Too tired he grunted and sat down.


    غرغر کرد و نشست: خیلی خسته ام.

  • Loud grunts were coming from the pigsty.


    غرغرهای بلندی از سالن خوک می آمد.

  • The only conversation I get from my teenagers is a few grunts.


    تنها صحبتی که از نوجوانانم می گیرم چند غرغر است.

  • He still thinks like a grunt in the trenches.


    هنوز مثل غرغر در سنگر فکر می کند.

  • The young grunts defended themselves with all manner of fire.


    غرغرهای جوان با هر آتشی از خود دفاع کردند.

  • He said. If you can't get a 'good' job go be a construction grunt.


    او گفت. اگر نمی توانید یک شغل خوب پیدا کنید، بروید یک غرغر ساختمانی باشید.

  • Union grunts, wealthy business executives, private companies and three federal agencies joined the legal fray after the company's collapse.


    غرغرهای اتحادیه، مدیران تجاری ثروتمند، شرکت‌های خصوصی و سه آژانس فدرال پس از فروپاشی شرکت به مبارزه قانونی پیوستند.

  • The vehicle's exhaust hints at far more grunt than there actually is.


    اگزوز خودرو به صدای غرغر بسیار بیشتر از آنچه که هست اشاره می کند.

  • They lack the forward ferocity and sheer grunt of the French rugby team.


    آنها فاقد وحشیگری رو به جلو و غرغر محض تیم راگبی فرانسه هستند.

  • A grunt is cooked in a covered skillet on the stove top.


    خرخر در یک تابه سرپوشیده روی اجاق گاز پخته می شود.

  • Try our recipe for blueberry grunt.


    دستور العمل ما را برای خرخر کردن بلوبری امتحان کنید.

  • I tried to start a conversation but he just grunted and continued reading.


    سعی کردم صحبتی را شروع کنم، اما او فقط غرغر کرد و به خواندن ادامه داد.

  • The weightlifter raised the bar over his head with a grunt.


    وزنه بردار با غرغر میله را بالای سرش بلند کرد.

synonyms - مترادف
  • mutter


    غرغر کردن

  • mumble


    زمزمه کردن

  • murmur


    دهان


  • چانتر

  • chunter


    غر زدن

  • grumble


    نجوا


  • با صدای سوتو صحبت کن

  • speak sotto voce


    لکنت زبان

  • stammer


    پهپاد

  • drone


    لکنت

  • stutter


    با خود صحبت کن

  • babble


    با لحن آرام صحبت کنید

  • talk to oneself


    با لحن زیرین صحبت کن

  • speak in hushed tones


    نفس کشیدن

  • speak in an undertone


    تضمینی


  • با نرمی صحبت کنید

  • susurrate


    زمزمه صحنه

  • speak softly


    زیر لب حرف بزن

  • stage-whisper


    مغشوش


  • مافله

  • garble


    صدا

  • maffle


    توهین


  • مطلقا

  • slur


    ناله کردن

  • utter


    صحبت

  • whine


    لحن


  • شفاهی ایالات متحده

  • gabble


    vocalizeUS

  • intone


  • verbalizeUS


  • vocalizeUS


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

laxity

لغت پیشنهادی

examination

لغت پیشنهادی

delineates