directly
directly - به طور مستقیم
adverb - قید
UK :
US :
بدون هیچ شخص، عمل، فرآیند و غیره دیگری بین
دقیقا در یک موقعیت یا جهت خاص
خیلی زود
بلافاصله. مستقیما
به محض
بدون اینکه هیچ چیز دیگری در میان باشد یا در میان باشد
صادقانه بگویم، حتی زمانی که ممکن است باعث شود مردم احساس ناراحتی کنند
سریعا بعد از
خیلی زود یا بلافاصله
بدون اینکه چیزی در میان باشد
قانون جدید مستقیماً بر ما تأثیر نخواهد گذاشت.
همچنین برخی از قویترین شواهد تا به امروز را ارائه کرد که نشان میدهد سلافیلد به طور مستقیم و معمول به سلامت افراد آسیب میزند.
آیا متوجه شده اید که او هرگز مستقیماً به شما نگاه نمی کند؟
مایک و همسرش درست پشت سر ما نشستند.
It also provided some of the strongest evidence to date that Sellafield did directly and routinely harm people's health.
این قانون مستقیماً برای آنها یک قاعده شواهد را تجویز می کند که نباید از آن عدول کرد.
اگر خروجی مستقیماً روی لوله است، به سادگی لوله را به طول برش دهید و آن را روی اتصال خروجی فشار دهید.
شماره 800 مستقیماً به رزروهای مرکزی منتهی می شد - معمولاً یک تماس تلفنی.
صادقانه بگویم، او اصلاً تصور نمیکرد که آدم مستقیماً با این موضوع ارتباط داشته باشد.
If the outlet is directly over the pipe simply cut the pipe to length and push it over the outlet connection.
سیندی مستقیماً معنی مربیگری و مشاوره را تجربه کرد و دید که کار می کند.
وقتی مستقیماً از آنها پرسیده شد که چشم انداز آنها از آینده هاودندایک چیست، مصاحبه شوندگان پاسخ های نسبتاً ثابتی دادند.
When asked directly what were their visions of Howdendyke's future interviewees made fairly consistent replies.
مسیر مستقیم به رودخانه منتهی می شود.
او را مستقیماً به هتلش رساند.
این ایرلاین مستقیما به استکهلم پرواز می کند.
او مستقیماً با دوربین صحبت می کند.
مستقیم به ما نگاه کرد.
ما مستقیماً تحت تأثیر این کاهش ها قرار نگرفته ایم.
directly linked/connected
مستقیماً مرتبط/متصل شده است
بیماری هایی که مستقیماً با سیگار مرتبط هستند
رئیسجمهور مستقیماً دخالتی نداشت.
او مسئول مستقیم تصادف نبود.
محصولاتی که مستقیماً به دست مصرف کنندگان می رسد
مشکلاتی که به طور مستقیم یا غیرمستقیم ناشی از خطای انسانی است
موفقیت شما در زندگی با تلاشی که انجام می دهید رابطه مستقیم ندارد.
directly opposite/below/ahead
دقیقاً مقابل / زیر / جلوتر
آنها همچنان با این طرح های جدید مخالف هستند.
او بلافاصله بعد از نمایش آنجا را ترک کرد.
به آنها بگویید من مستقیماً آنجا خواهم بود.
می توانید سوار قطار شوید و مستقیماً به پیست اسکی بروید.
امی مستقیماً از دوبلین به مالاگا پرواز کرد.
به او گفته شد که مستقیماً به دفتر مراجعه کند.
سرویس اتوبوس شاتل شما را مستقیماً به ورودی پارک می رساند.
موسیقی مستقیماً با توسعه مهارتهای استدلالی بهبود یافته مرتبط است.
این دو حادثه ارتباط مستقیمی با هم ندارند.
موضوعات مطرح شده در این گزارش مستقیماً به فعالیت های جاری این موسسه خیریه مربوط می شود.
کتاب به طور مستقیم به این مسائل می پردازد.
ما می توانیم مستقیماً با شما یا با طراح وب سایت شما کار کنیم.
او مستقیماً با مدیرعامل معامله می کند.
بازیگران مستقیماً با مخاطب صحبت می کنند.
پول مستقیماً به حساب بانکی شما واریز می شود.
آنها فقط می توانند در مورد حقایقی که مستقیماً مشاهده کرده اند شهادت دهند.
چه تعداد از مرگ و میرهای جاده ای به طور مستقیم به سرعت بیش از حد نسبت داده می شود؟
سر راست
درست
مستقیم
ناشی از
مرده
unswervingly
بی وقفه
straightly
مستقیما
straightway
بلافاصله
undeviatingly
بدون انحراف
without deviation
در یک خط مستقیم
به عنوان زاغ مگس
از طریق یک مسیر مستقیم
همانطور که یک کلاغ پرواز می کند
در خط خطی
با کوتاه ترین مسیر
شاقول
plumb
چاق
plump
بدون وقفه
without deviating
به صورت خطی
non-stop
در خط مستقیم
lineally
بدون توقف
سر به سر
without stopping
خط مستقیم
headlong
مستقیم مثل یک فلش
به طور مداوم
به طور مستقیم
linearly
به طور مساوی
continuously
به درستی
straightforwardly
evenly
rightly