directly

base info - اطلاعات اولیه

directly - به طور مستقیم

adverb - قید

/dəˈrektli/

UK :

/dəˈrektli/

US :

family - خانواده
direction
جهت
directness
مستقیم بودن
director
کارگردان
direct
مستقیم
indirect
غیر مستقیم
redirect
تغییر مسیر
indirectly
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [directly] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The path leads directly to the river.


    مسیر مستقیم به رودخانه منتهی می شود.

  • He drove her directly to her hotel.


    او را مستقیماً به هتلش رساند.

  • The airline flies directly to Stockholm.


    این ایرلاین مستقیما به استکهلم پرواز می کند.

  • She speaks directly to camera.


    او مستقیماً با دوربین صحبت می کند.

  • She looked directly at us.


    مستقیم به ما نگاه کرد.

  • We have not been directly affected by the cuts.


    ما مستقیماً تحت تأثیر این کاهش ها قرار نگرفته ایم.

  • directly linked/connected


    مستقیماً مرتبط/متصل شده است

  • diseases directly related to smoking


    بیماری هایی که مستقیماً با سیگار مرتبط هستند

  • The president was not directly involved.


    رئیس‌جمهور مستقیماً دخالتی نداشت.

  • He was not directly responsible for the accident.


    او مسئول مستقیم تصادف نبود.

  • products that are delivered directly to consumers


    محصولاتی که مستقیماً به دست مصرف کنندگان می رسد

  • problems either directly or indirectly caused by human error


    مشکلاتی که به طور مستقیم یا غیرمستقیم ناشی از خطای انسانی است

  • Your success in life is not directly proportional to the effort you make.


    موفقیت شما در زندگی با تلاشی که انجام می دهید رابطه مستقیم ندارد.

  • directly opposite/below/ahead


    دقیقاً مقابل / زیر / جلوتر

  • They remain directly opposed to these new plans.


    آنها همچنان با این طرح های جدید مخالف هستند.


  • او بلافاصله بعد از نمایش آنجا را ترک کرد.

  • Tell them I'll be there directly.


    به آنها بگویید من مستقیماً آنجا خواهم بود.


  • می توانید سوار قطار شوید و مستقیماً به پیست اسکی بروید.

  • Amy flew directly from Dublin to Malaga.


    امی مستقیماً از دوبلین به مالاگا پرواز کرد.

  • He was told to go directly to the office.


    به او گفته شد که مستقیماً به دفتر مراجعه کند.

  • A shuttle bus service takes you directly to the park entrance.


    سرویس اتوبوس شاتل شما را مستقیماً به ورودی پارک می رساند.

  • Music has been directly linked to the development of improved reasoning skills.


    موسیقی مستقیماً با توسعه مهارت‌های استدلالی بهبود یافته مرتبط است.

  • The two incidents are not directly linked.


    این دو حادثه ارتباط مستقیمی با هم ندارند.

  • The issues raised in the report relate directly to the ongoing work of the charity.


    موضوعات مطرح شده در این گزارش مستقیماً به فعالیت های جاری این موسسه خیریه مربوط می شود.

  • The book addresses these issues directly.


    کتاب به طور مستقیم به این مسائل می پردازد.

  • We can work either directly with you or with your website designer.


    ما می توانیم مستقیماً با شما یا با طراح وب سایت شما کار کنیم.

  • He deals directly with the CEO.


    او مستقیماً با مدیرعامل معامله می کند.

  • The actors speak directly to the audience.


    بازیگران مستقیماً با مخاطب صحبت می کنند.

  • The money is paid directly into your bank account.


    پول مستقیماً به حساب بانکی شما واریز می شود.


  • آنها فقط می توانند در مورد حقایقی که مستقیماً مشاهده کرده اند شهادت دهند.

  • How many road deaths are directly attributable to excess speed?


    چه تعداد از مرگ و میرهای جاده ای به طور مستقیم به سرعت بیش از حد نسبت داده می شود؟

synonyms - مترادف

  • سر راست


  • درست


  • مستقیم

  • due


    ناشی از


  • مرده

  • unswervingly


    بی وقفه

  • straightly


    مستقیما

  • straightway


    بلافاصله

  • undeviatingly


    بدون انحراف

  • without deviation


    در یک خط مستقیم


  • به عنوان زاغ مگس

  • as the crow flies


    از طریق یک مسیر مستقیم


  • همانطور که یک کلاغ پرواز می کند

  • as a crow flies


    در خط خطی

  • in a beeline


    با کوتاه ترین مسیر

  • by the shortest route


    شاقول

  • plumb


    چاق

  • plump


    بدون وقفه

  • without deviating


    به صورت خطی

  • non-stop


    در خط مستقیم

  • lineally


    بدون توقف


  • سر به سر

  • without stopping


    خط مستقیم

  • headlong


    مستقیم مثل یک فلش


  • به طور مداوم

  • straight as an arrow


    به طور مستقیم

  • linearly


    به طور مساوی

  • continuously


    به درستی

  • straightforwardly


  • evenly


  • rightly


antonyms - متضاد
  • indirectly


    غیر مستقیم

  • vicariously


    به طور نایب

  • off


    خاموش

  • allusively


    کنایه آمیز

  • furtively


    مخفیانه

  • covertly


    پنهانی

  • slyly


    حیله گرانه

  • privately


    به صورت خصوصی

  • surreptitiously


    به طور مخفیانه


  • بی سر و صدا

  • secretly


    در دوربین


لغت پیشنهادی

blathering

لغت پیشنهادی

handset

لغت پیشنهادی

arrogate