buff

base info - اطلاعات اولیه

buff - گاومیش

noun - اسم

/bʌf/

UK :

/bʌf/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [buff] در گوگل
description - توضیح
  • a pale yellow-brown colour


    رنگ زرد مایل به قهوه ای کم رنگ

  • to polish something with a cloth


    جلا دادن چیزی با پارچه

  • having a pale yellow-brown colour


    دارای رنگ زرد مایل به قهوه ای کم رنگ


  • جذاب و به نظر می رسد که گویی ورزش زیادی انجام می دهید - مخصوصاً توسط جوانان استفاده می شود


  • فردی که در مورد یک موضوع خاص بسیار می داند و علاقه زیادی به آن دارد

  • a pale yellowish-brown colour


    رنگ کم رنگ و قهوه ای مایل به زرد

  • of a pale yellowish-brown colour


    اگر مردی گاومیش است، بدنی خوش فرم دارد و به نظر می رسد که زیاد ورزش کرده است.

  • If a man is buff, he has a body that is a good shape and looks as if he has done a lot of exercise


    مالیدن جسم ساخته شده از فلز، چوب یا چرم برای درخشش آن با استفاده از یک پارچه نرم و خشک


  • نام تجاری نوعی روسری (= تکه لباسی که به دور سر یا گردن خود می پوشید) که از پارچه حلقه ای یا لوله ای شکل پیوسته ساخته شده است.

  • a brand name for a type of scarf (= a piece of clothing that you wear around your head or neck) that is made from a continuous ring- or tube-shaped piece of cloth


    مالش یک سطح با مواد نرم برای درخشش آن


  • فردی که به یک موضوع بسیار علاقه دارد و در مورد آن اطلاعات زیادی دارد


  • داشتن بدنی قوی و سالم با ماهیچه های توسعه یافته

  • having a strong healthy body with well-developed muscles


    جز نکات ظریف سیاستی که فقط به علاقه مندان به امور خارجی علاقه دارد و اکثر رای دهندگان را خسته می کند، چیزی برای مبارزه وجود ندارد.

  • There is little to fight over except narrow policy niceties that interest only foreign affairs buffs and bore most voters.


    منظور من فقط هواداران فوتبال، یا علاقه مندان به مسابقات دو و میدانی نیست.

  • I don't just mean football supporters, or race-goers, or athletics buffs.


    بازار مجلات برای علاقه مندان به کامپیوتر همیشه در حال رشد است.

  • The market for magazines for computer buffs is growing all the time.


    علاقه مندان به کامپیوتر یک عبارت متفاوت برای آن دارند: زباله در، زباله بیرون.

  • Computer buffs have a different phrase for it: garbage in garbage out.


    طرفداران توطئه در حال گذراندن یک روز میدانی هستند و در مورد انگیزه های کاخ سفید گمانه زنی می کنند.

  • Conspiracy buffs are having a field day speculating about White House motives.


    هیچکاک چند فیلم ساخت؟ از پل بپرس، او یک فیلم دوست عالی است.

  • How many films did Hitchcock make? Ask Paul, -- he's a great film buff.


    آکوستا با توصیف خود به عنوان یک علاقه مند به تاریخ، وب سایت خود را در درجه اول به عنوان یک کاتالیزور برای بحث بیشتر ارائه می دهد.

  • Describing himself as a history buff, Acosta offers his Web site primarily as a catalyst for further discussion.


    مشابه نابالغ، اما با تمام قسمت های رویی گاومیش خالدار.

  • Immature similar but with whole upperparts mottled buff.


    افسوس، حتی خوش‌نیت‌ترین علاقه‌مندان به اپرا نیز عادت بدی دارند که صدای ورزش داخلی مورد علاقه‌شان را به طرز غیرممکنی پیچیده کنند.

  • Alas, even the most well-meaning opera buffs have an unfortunate habit of making their favorite indoor sport sound impossibly complicated.


example - مثال
  • a film/movie/history buff


    عاشق فیلم/فیلم/تاریخ

  • an opera buff


    یک عاشق اپرا

  • They were a group of computer buffs who used to meet every Thursday evening.


    آنها گروهی از علاقه مندان به کامپیوتر بودند که هر پنجشنبه عصر ملاقات می کردند.

  • a computer/opera/film buff


    عاشق کامپیوتر/اپرا/فیلم

  • Is it available in buff?


    آیا به صورت بوفه موجود است؟

  • a buff envelope


    یک پاکت گاومیش

  • He was spotted on the beach looking extremely buff.


    او در ساحل دیده شد که به شدت گاومیش به نظر می رسد.

  • A Buff can be worn like a hat under a bicycle helmet for extra warmth in the winter.


    برای گرمای بیشتر در زمستان می‌توان از Buff مانند کلاه زیر کلاه دوچرخه استفاده کرد.

  • There are many ways to wear a Buff and we want to share our favourites with you.


    راه های زیادی برای پوشیدن بوف وجود دارد و ما می خواهیم موارد دلخواه خود را با شما به اشتراک بگذاریم.


  • ابتدا موم را روی زمین بمالید، بگذارید خشک شود و سپس آن را صاف کنید.

  • a history/movie buff


    یک علاقه مند به تاریخ/فیلم

  • During her stage show the lithe, buff artist dances through two hours of 26 songs and 9 costume changes.


    در طول نمایش روی صحنه خود، این هنرمند خوش‌بافت و خوش‌حالت دو ساعت از 26 آهنگ و 9 تغییر لباس می‌رقصد.

synonyms - مترادف

  • شن

  • beige


    رنگ بژ

  • fawn


    حنایی

  • tan


    برنزه

  • brownish-yellow


    زرد مایل به قهوه ای


  • قهوه ای روشن

  • yellowish-brown


    قهوه ای مایل به زرد


  • زرد قهوه ای

  • yellow-brown


    زرد مایل به بژ

  • yellowish-beige


    مایل به قهوه ای

  • brownish


    خشک

  • drab


    چرم رنگ

  • leather-colored


    قهوه ای رنگ

  • tawny


    رنگ قهوه ای


  • اکرو

  • ecru


    قهوه ای بودن

  • brownness


    عجب

  • umber


    زیتون

  • olive


    خاکی

  • khaki


    بیسکویت

  • biscuit


    قهوه ای زیتونی

  • olive-brown


antonyms - متضاد
  • nonfan


    غیر فن

  • detractor


    بدخواه


  • دشمن

  • ignoramus


    نادان


  • حریف


  • منتقد

  • knocker


    کوبنده

  • caviller


    کاویلر

  • adversary


    تحقیر کننده

  • denigrator


    عیب یاب

  • fault-finder


    ناراضی کننده

  • disapprover


    بدبین

  • faultfinder


    نجار

  • pessimist


    حمله کننده

  • carper


    فوق انتقادی

  • attacker


    سانسور کننده

  • criticizer


    مداح

  • hypercritic


    nitpicker

  • censurer


    کاویل

  • disparager


    بدنام کننده

  • cynic


    بدخیم

  • decrier


    محکوم کننده

  • nitpicker


    متعصب

  • caviler


    پانر

  • defamer


    شک

  • maligner


    nit-گیر

  • castigator


  • quibbler


  • panner


  • doubter


  • nit-picker


لغت پیشنهادی

wild

لغت پیشنهادی

slowly

لغت پیشنهادی

berkelium