automatically

base info - اطلاعات اولیه

automatically - بطور خودکار

adverb - قید

/ˌɔːtəˈmætɪkli/

UK :

/ˌɔːtəˈmætɪkli/

US :

family - خانواده
automation
اتوماسیون
automatic
خودکار
automated
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [automatically] در گوگل
description - توضیح

  • در نتیجه یک موقعیت یا عمل، و بدون اینکه شما مجبور به انجام کاری بیشتر باشید


  • بدون اینکه به کاری که انجام می دهید فکر کنید


  • با عمل یک ماشین، بدون اینکه شخصی آن را به کار بیاندازد

  • If a machine or device does something automatically, it does it independently, without human control


    اگر ماشین یا وسیله ای کاری را به طور خودکار انجام دهد، آن را مستقل و بدون کنترل انسان انجام می دهد


  • اگر کاری را به صورت خودکار انجام دهید، آن را بدون فکر کردن انجام می دهید

  • If something happens automatically, it happens as part of the normal process or system


    اگر چیزی به طور خودکار اتفاق بیفتد، به عنوان بخشی از فرآیند یا سیستم عادی اتفاق می افتد

  • without human control; independently


    بدون کنترل انسان؛ به طور مستقل

  • according to rules or schedules that are certain to be followed


    طبق قوانین یا برنامه هایی که حتماً باید رعایت شود


  • توسط ماشین، سیستم یا فرآیندی انجام می شود که برای تکمیل یک کار بدون نیاز به کنترل شخصی طراحی شده است

  • happening or reacting without the need to consider or do anything extra


    بدون نیاز به در نظر گرفتن یا انجام کار اضافی اتفاق می افتد یا واکنش نشان می دهد

  • After a while driving just comes automatically.


    پس از مدتی، رانندگی به طور خودکار انجام می شود.


  • اگر اندازه گیری دقیق کیفیت وجود داشته باشد، انتخاب طبیعی تقریباً به طور خودکار انجام می شود.

  • Cancer is not automatically a death sentence.


    سرطان به طور خودکار حکم اعدام نیست.

  • You cannot automatically assume that everything your teacher says is correct.


    شما نمی توانید به طور خودکار فرض کنید که همه آنچه معلم شما می گوید صحیح است.

  • Existing claims against the unit shall not by the process of conversion automatically become due.


    دعاوی موجود علیه واحد در فرآیند تبدیل به طور خودکار سررسید نمی شود.

  • Nevertheless if the judgment happens to be false it does not automatically become meaningless.


    با این وجود، اگر قضاوت نادرست باشد، خود به خود بی معنا نمی شود.

  • But the families of all male employees were still automatically covered-without having to prove anything.


    اما خانواده‌های همه کارمندان مرد همچنان به‌طور خودکار تحت پوشش قرار می‌گرفتند، بدون اینکه نیازی به اثبات چیزی باشد.

  • The gates rise automatically during high tide.


    دروازه ها به طور خودکار در هنگام جزر و مد بالا می روند.

  • High wages no longer come automatically for the unskilled who live in rich countries.


    دستمزدهای بالا دیگر به طور خودکار برای افراد غیر ماهر که در کشورهای ثروتمند زندگی می کنند به دست نمی آید.

  • It means that when we find stolen goods, we can automatically reunite them with their owners.


    این بدان معناست که وقتی کالاهای مسروقه را پیدا می کنیم، می توانیم به طور خودکار آنها را با صاحبانشان جمع کنیم.

  • His mother continued to talk angrily, and Tim's thoughts automatically switched to more pleasant subjects.


    مادرش با عصبانیت به صحبت کردن ادامه داد و افکار تیم به طور خودکار به سوژه های خوشایندتری تبدیل شد.

  • A ballot that perplexingly spread presidential names over two pages led to many accidental double votes, which are automatically voided.


    رای گیری که به طرز گیج کننده ای نام های ریاست جمهوری را در دو صفحه پخش کرد، منجر به تعداد زیادی رای مضاعف تصادفی شد که به طور خودکار باطل می شوند.

example - مثال
  • The heating switches off automatically.


    گرمایش به طور خودکار خاموش می شود.

  • I turned left automatically without thinking.


    بدون فکر خودکار به چپ چرخیدم.

  • You will automatically get free dental treatment if you are under 18.


    اگر زیر 18 سال باشید، به طور خودکار درمان رایگان دندانپزشکی دریافت خواهید کرد.

  • The camera adjusts the shutter speed automatically.


    دوربین سرعت شاتر را به صورت خودکار تنظیم می کند.

  • I automatically put my hand out to catch it.


    به طور خودکار دستم را دراز کردم تا آن را بگیرم.

  • Employees who steal are dismissed automatically.


    کارمندانی که دزدی می کنند به طور خودکار اخراج می شوند.

  • The camera focuses automatically.


    دوربین به طور خودکار فوکوس می کند.

  • You get a pay increase automatically after six months.


    بعد از شش ماه به طور خودکار افزایش حقوق دریافت می کنید.

  • Paychecks are automatically deposited into your account on the 26th of each month.


    چک های حقوق به طور خودکار در تاریخ 26 هر ماه به حساب شما واریز می شود.

  • The program automatically downloads and installs new updates.


    برنامه به طور خودکار به روز رسانی های جدید را دانلود و نصب می کند.

  • Any employee who is found guilty of sexual harassment will be automatically discharged.


    هر کارمندی که متهم به آزار و اذیت جنسی شود، به طور خودکار از کار اخراج می شود.


  • هنگامی که برای مدتی از سیستم استفاده کردید، متوجه خواهید شد که کار خود را به طور خودکار ذخیره می کنید، بدون اینکه به آن فکر کنید.

synonyms - مترادف
  • instinctively


    به طور غریزی

  • intuitively


    به طور شهودی


  • به طور طبیعی

  • instinctually


    به طور غیر ارادی

  • involuntarily


    با غریزه

  • by instinct


    بدون فکر کردن


  • در استخوان هایت

  • in your bones


    خود به خود

  • spontaneously


    به صورت مکانیکی

  • mechanically


    بدون فکر

  • unthinkingly


    ناخودآگاه

  • unconsciously


    به صورت تکانشی

  • impulsively


    بدون برنامه ریزی

  • unpremeditatedly


    به صورت رباتیک

  • robotically


    سهوا

  • unintentionally


    به صورت انعکاسی

  • reflexively


    ناخواسته

  • unwittingly


    به صورت بداهه

  • inadvertently


    ناآماده

  • improvisationally


    بر حسب عادت

  • unpreparedly


    به طور موقت

  • unintendedly


    بدون مطالعه

  • habitually


    به طور غیرمجاز

  • extemporarily


    از روی بیخودی

  • unstudiedly


    به طور معمول

  • extemporaneously


    به صورت ناخواسته

  • offhandedly


    بدون کنترل

  • routinely


  • ad hocly


  • unbiddenly


  • uncontrolledly


antonyms - متضاد
  • warily


    با احتیاط

  • suspiciously


    به طرز مشکوکی

  • distrustfully


    با بی اعتمادی

  • mistrustfully


    به طرز عجیبی

  • cagily


    خیرخواهانه

  • charily


    با شک ایالات متحده

  • skepticallyUS


    بدبینانه انگلستان

  • scepticallyUK


    با مراقبت

  • guardedly


    با ناراحتی

  • uneasily


لغت پیشنهادی

producers

لغت پیشنهادی

promote

لغت پیشنهادی

closing