automatically
automatically - بطور خودکار
adverb - قید
UK :
US :
اتوماسیون
خودکار
---
در نتیجه یک موقعیت یا عمل، و بدون اینکه شما مجبور به انجام کاری بیشتر باشید
بدون اینکه به کاری که انجام می دهید فکر کنید
با عمل یک ماشین، بدون اینکه شخصی آن را به کار بیاندازد
If a machine or device does something automatically, it does it independently, without human control
اگر ماشین یا وسیله ای کاری را به طور خودکار انجام دهد، آن را مستقل و بدون کنترل انسان انجام می دهد
اگر کاری را به صورت خودکار انجام دهید، آن را بدون فکر کردن انجام می دهید
اگر چیزی به طور خودکار اتفاق بیفتد، به عنوان بخشی از فرآیند یا سیستم عادی اتفاق می افتد
بدون کنترل انسان؛ به طور مستقل
طبق قوانین یا برنامه هایی که حتماً باید رعایت شود
done by a machine system or process that is designed to complete a task without a person having to control it
توسط ماشین، سیستم یا فرآیندی انجام می شود که برای تکمیل یک کار بدون نیاز به کنترل شخصی طراحی شده است
بدون نیاز به در نظر گرفتن یا انجام کار اضافی اتفاق می افتد یا واکنش نشان می دهد
پس از مدتی، رانندگی به طور خودکار انجام می شود.
اگر اندازه گیری دقیق کیفیت وجود داشته باشد، انتخاب طبیعی تقریباً به طور خودکار انجام می شود.
سرطان به طور خودکار حکم اعدام نیست.
شما نمی توانید به طور خودکار فرض کنید که همه آنچه معلم شما می گوید صحیح است.
دعاوی موجود علیه واحد در فرآیند تبدیل به طور خودکار سررسید نمی شود.
با این وجود، اگر قضاوت نادرست باشد، خود به خود بی معنا نمی شود.
But the families of all male employees were still automatically covered-without having to prove anything.
اما خانوادههای همه کارمندان مرد همچنان بهطور خودکار تحت پوشش قرار میگرفتند، بدون اینکه نیازی به اثبات چیزی باشد.
دروازه ها به طور خودکار در هنگام جزر و مد بالا می روند.
دستمزدهای بالا دیگر به طور خودکار برای افراد غیر ماهر که در کشورهای ثروتمند زندگی می کنند به دست نمی آید.
این بدان معناست که وقتی کالاهای مسروقه را پیدا می کنیم، می توانیم به طور خودکار آنها را با صاحبانشان جمع کنیم.
His mother continued to talk angrily, and Tim's thoughts automatically switched to more pleasant subjects.
مادرش با عصبانیت به صحبت کردن ادامه داد و افکار تیم به طور خودکار به سوژه های خوشایندتری تبدیل شد.
A ballot that perplexingly spread presidential names over two pages led to many accidental double votes, which are automatically voided.
رای گیری که به طرز گیج کننده ای نام های ریاست جمهوری را در دو صفحه پخش کرد، منجر به تعداد زیادی رای مضاعف تصادفی شد که به طور خودکار باطل می شوند.
گرمایش به طور خودکار خاموش می شود.
بدون فکر خودکار به چپ چرخیدم.
اگر زیر 18 سال باشید، به طور خودکار درمان رایگان دندانپزشکی دریافت خواهید کرد.
دوربین سرعت شاتر را به صورت خودکار تنظیم می کند.
به طور خودکار دستم را دراز کردم تا آن را بگیرم.
کارمندانی که دزدی می کنند به طور خودکار اخراج می شوند.
دوربین به طور خودکار فوکوس می کند.
بعد از شش ماه به طور خودکار افزایش حقوق دریافت می کنید.
چک های حقوق به طور خودکار در تاریخ 26 هر ماه به حساب شما واریز می شود.
برنامه به طور خودکار به روز رسانی های جدید را دانلود و نصب می کند.
هر کارمندی که متهم به آزار و اذیت جنسی شود، به طور خودکار از کار اخراج می شود.
Once you have used the system for a while you will find you save your work automatically, without thinking about it.
هنگامی که برای مدتی از سیستم استفاده کردید، متوجه خواهید شد که کار خود را به طور خودکار ذخیره می کنید، بدون اینکه به آن فکر کنید.
instinctively
به طور غریزی
intuitively
به طور شهودی
به طور طبیعی
instinctually
به طور غیر ارادی
involuntarily
با غریزه
by instinct
بدون فکر کردن
در استخوان هایت
خود به خود
spontaneously
به صورت مکانیکی
mechanically
بدون فکر
unthinkingly
ناخودآگاه
unconsciously
به صورت تکانشی
impulsively
بدون برنامه ریزی
unpremeditatedly
به صورت رباتیک
robotically
سهوا
unintentionally
به صورت انعکاسی
reflexively
ناخواسته
unwittingly
به صورت بداهه
inadvertently
ناآماده
improvisationally
بر حسب عادت
unpreparedly
به طور موقت
unintendedly
بدون مطالعه
habitually
به طور غیرمجاز
extemporarily
از روی بیخودی
unstudiedly
به طور معمول
extemporaneously
به صورت ناخواسته
offhandedly
بدون کنترل
routinely
ad hocly
unbiddenly
uncontrolledly
warily
با احتیاط
suspiciously
به طرز مشکوکی
distrustfully
با بی اعتمادی
mistrustfully
به طرز عجیبی
cagily
خیرخواهانه
charily
با شک ایالات متحده
skepticallyUS
بدبینانه انگلستان
scepticallyUK
با مراقبت
guardedly
با ناراحتی
uneasily
