closing
closing - بسته شدن
adjective - صفت
UK :
US :
در پایان یک رویداد یا یک دوره زمانی اتفاق می افتد یا انجام می شود
تعطیلی دائمی یک کارخانه، مدرسه، بیمارستان و غیره
زمانی که یک فروشگاه یا شرکت به طور دائم فعالیت خود را متوقف می کند
زمانی که در آن مغازه ها، دفاتر و غیره فعالیت روزانه خود را متوقف می کنند
نقطه نهایی در معامله یا فروش، زمانی که همه شرایط توافق شده است
پایان یک دوره حسابداری
در پایان معاملات یک روزه می آید
نهایی
آخرین اظهارات توسط یک وکیل در پایان یک پرونده دادگاه
نزدیک به پایان یک سخنرانی، رویداد، فعالیت و غیره
عمل توقف دائمی یک کارخانه، تجارت، سازمان و غیره
پایان معاملات روز در بازار سهام
عمل به پایان رساندن کار برای آن روز، یا زمانی که این اتفاق می افتد
مرحله نهایی تنظیم وام یا خرید و فروش ملک
در پایان معاملات روز در بازار سهام ارائه می شود
پس از پایان دفاع از بحث پایانی خود، دادستان فرصت پاسخگویی را خواهد داشت.
آخرین تاریخ ثبت نام 31 مارس 1992 است.
آخرین تاریخ ارسال مقالات 7 نوامبر 1988 بود.
آنها همچنین تاریخ بسته شدن پیشنهاد را تعیین کردند که به این معنی بود که زمانی برای تلاش مجدد وجود ندارد.
جان هندری در دقایق پایانی راه افتاد اما ضربه محکم او توسط باب بولدر به کرنر فرستاده شد.
John Hendrie burst through in the closing minutes, but his strong shot was pushed away for a corner by Bob Bolder.
کشش همسترینگ که لیدون را از سری تست خارج کرد در دقایق پایانی پیروزی 50-4 مقابل چورلی ادامه یافت.
The hamstring pull which put Lydon out of the Test series was sustained in the closing minutes of a 50-4 win over Chorley.
درست به موقع تلویزیون را روشن کردم تا دقایق پایانی مسابقه را ببینم.
با این حال، بولرها به خوبی دفاع کردند، و فقط ریچاردسون بر آنها تسلط داشت به طوری که اورهای پایانی متشنج بود.
Yet the bowlers defended well and only Richardson mastered them so that the closing overs were tense.
پاراگراف های پایانی بسیار تکان دهنده بود.
پولارد در سخنان پایانی خود بر نیاز به تحقیقات بیشتر تاکید کرد.
بارنز در ثانیه های پایانی بازی گل پیروزی را به ثمر رساند.
انتظار می رود که مارکوس اواخر روز دوشنبه در جلسه پایانی کنفرانس سخنرانی کند.
در پلان پایانی فیلم، هافمن بدون اینکه به عقب نگاه کند از دوربین دور می شود.
وی در سخنان پایانی خود از برگزارکنندگان این همایش تشکر کرد.
سازمان ملل متحد در مراحل پایانی جنگ جهانی دوم تأسیس شد.
his closing remarks
سخنان پایانی او
مراحل پایانی بازی
مراسم اختتامیه ثابت شد که یک مراسم دیدنی و به یاد ماندنی است.
رئیس در سخنان پایانی خود از همه کسانی که کمک کردند تشکر کرد.
مراسم اختتامیه بازی های المپیک
Congress passed a law to protect workers and their families from the harmful effects of sudden plant closings and mass layoffs.
کنگره قانونی را برای محافظت از کارگران و خانواده هایشان در برابر اثرات مضر تعطیلی ناگهانی کارخانه ها و اخراج های دسته جمعی تصویب کرد.
The rivals have until 1pm to put in their bids and the winner will be declared at the closing of the market at 4.30pm.
رقبا تا ساعت 13 فرصت دارند پیشنهادات خود را ارائه دهند و برنده در بسته شدن بازار در ساعت 16:30 اعلام می شود.
درست قبل از بسته شدن موفق شدیم خرید خود را تمام کنیم.
Monday is early closing.
دوشنبه زود تعطیل است.
بلافاصله پس از بسته شدن آماده حرکت خواهیم بود.
صاحبان خانه این امکان را دارند که در هنگام بسته شدن، مبلغی را به طور یکجا دریافت کنند.
وی در سخنان پایانی خود از حضور تمامی نمایندگان تشکر کرد.
نخست وزیر دیروز در مراسم اختتامیه نمایشگاه هوایی پاریس سخنرانی کرد.
Dow به رکورد بسته شدن 5894.74 دست یافت.
قیمت سهام تا زنگ پایان 10 درصد افزایش یافته بود.
نهایی
آخر
نتیجه گیری
concluding
عقب ترین
hindmost
خاتمه دادن
terminating
آخرین
latest
پایانه
terminal
پایین ترین
rearmost
دومی
bottommost
تاخیر
به پایان رساندن
lag
در حال مرگ
finishing
در حال عزیمت
dying
در حال پیچیدن
departing
پایان
winding up
پایان یافتن
نهایی ترین
ending
قطعی
eventual
اوج می گیرد
endmost
دورترین
conclusive
بیرونی ترین
culminating
تاج گذاری
furthest
از راه دور
farthest
مفرط
outermost
بیشترین
crowning
عالی
remotest
utmost
lattermost
supreme
شروع
earliest
اولین
در درجه نخست
foremost
اصلی ترین
headmost
افتتاحیه
inaugural
اولیه
سرب
leadoff
دوشیزه
maiden
افتتاح
اصلی
پیشگام
pioneer
راه افتادن
مقدماتی
starting
نخست وزیر
introductory
آغازگر
premier
زود
initiatory
باکره
شروع می شود
virgin
ابتدایی
preliminary
مبتکر
commencing
بنیادین
incipient
جنینی
inceptive
نوپا
foundational
نیمه تمام
embryonic
نخست
fledgling
ابتکار عمل
inchoate
rudimentary
