hear

base info - اطلاعات اولیه

hear - شنیدن

verb - فعل

/hɪr/

UK :

/hɪə(r)/

US :

family - خانواده
hearing
شنیدن
hearer
شنونده
unheard
ناشنیده
overhear
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [hear] در گوگل
description - توضیح
  • to know that a sound is being made, using your ears


    با استفاده از گوش های خود بدانید که صدا در حال تولید است

  • to listen to what someone is saying, the music they are playing etc


    گوش دادن به آنچه که کسی می گوید، موسیقی ای که می نوازد و غیره


  • برای گفتن یا یافتن یک تکه اطلاعات


  • گوش دادن به تمام حقایق یک پرونده در دادگاه حقوقی برای تصمیم گیری قانونی


  • توجه کردن به چیزی با استفاده از گوش


  • شنیدن چیزی به سختی

  • to accidentally hear another person’s conversation


    به طور تصادفی مکالمه شخص دیگری را بشنوید


  • شنیدن چیزی که کسی می گوید

  • to listen to a programme – often used in announcements on the radio


    برای گوش دادن به یک برنامه - اغلب در اطلاعیه های رادیو استفاده می شود

  • loud enough to be heard


    آنقدر بلند است که شنیده شود

  • to receive or become conscious of a sound using your ears


    برای دریافت یا آگاه شدن از یک صدا با استفاده از گوش خود


  • در مورد چیزی به شما اطلاعات گفته شود


  • گوش دادن به کسی یا چیزی با توجه زیاد یا به طور رسمی در دادگاه


  • برای دریافت یا آگاهی از صداها با گوش خود

  • to listen to what someone is saying or sounds being made


    برای گوش دادن به آنچه که کسی می گوید یا صداهایی که ساخته می شود

  • to be told or informed about


    برای گفتن یا اطلاع رسانی

  • Nina's quit her job. Yes so I've heard.


    نینا کارش را رها کرد. بله، بنابراین من شنیده ام.

  • She called after him but he kept on walking and pretended not to hear.


    او را صدا زد، اما او به راه رفتن ادامه داد و وانمود کرد که نمی شنود.

  • What would Maya like to hear?


    مایا دوست دارد چه چیزی بشنود؟

  • I love to hear a baby laugh like that.


    من عاشق شنیدن اینطور خنده یک کودک هستم.

  • I heard a great new song on the radio.


    یک آهنگ جدید و عالی از رادیو شنیدم.

  • Suddenly we heard a knock at the door.


    ناگهان صدای کوبیدن در را شنیدیم.

  • I heard a rumor that Katya was coming back.


    شایعه ای شنیدم که کاتیا در حال بازگشت است.

  • Sorry Mary, but I couldn't hear a word you said.


    متاسفم، مریم، اما من نتوانستم یک کلمه شما را بشنوم.


  • به نظر می رسد مردم می خواهند در مورد چیزهای بد و منفی بنویسند و بشنوند.

  • How did you hear about our company?


    چگونه در مورد شرکت ما شنیدید؟

  • He and Richard must have heard about these things but in general they had failed to register.


    او و ریچارد باید در مورد این چیزها شنیده باشند اما به طور کلی آنها موفق به ثبت نام نشده بودند.

  • Grandma doesn't hear as well as she used to.


    مادربزرگ مثل قبل خوب نمی شنود.

  • He heard him speak to some one in the background.


    او شنید که در پس‌زمینه با کسی صحبت می‌کرد.

  • We've heard such a lot about you from our daughter.


    ما از دخترمان چیزهای زیادی در مورد شما شنیده ایم.

  • Did you hear that noise?


    آن صدا را شنیدی؟

example - مثال
  • I can't hear very well.


    خیلی خوب نمیشنوم

  • He heard a noise and went to investigate.


    صدایی شنید و برای تحقیق رفت.

  • She could hear voices in the kitchen.


    او می توانست صداهایی را در آشپزخانه بشنود.

  • I could hear the sound of traffic in the background.


    صدای ترافیک را در پس زمینه می شنیدم.

  • She heard footsteps behind her.


    صدای پا را پشت سرش شنید.

  • I couldn’t hear anything.


    من نمی توانستم چیزی بشنوم.

  • to hear a scream/a cry/a shot/an explosion


    برای شنیدن یک فریاد / یک گریه / یک شلیک / یک انفجار

  • He could hear a dog barking.


    صدای پارس سگ را می شنید.

  • Did you hear him go out?


    صدای بیرون رفتنش را شنیدی؟

  • I heard a car drive off.


    صدای حرکت ماشین را شنیدم.

  • Didn't you hear what I said?


    نشنیدی چی گفتم؟

  • She has been heard to make threats to her former lover.


    شنیده شده است که او معشوق سابقش را تهدید می کند.

  • Did you hear that play on the radio last night?


    آیا آن نمایش را دیشب از رادیو شنیدی؟

  • He knows that the crowd wants to hear those songs.


    او می داند که جمعیت می خواهند آن آهنگ ها را بشنوند.

  • Langgard's music is rarely heard outside Denmark.


    موسیقی لنگارد به ندرت در خارج از دانمارک شنیده می شود.


  • برای شنیدن هر دو طرف بحث

  • Be quiet—I can't hear myself think! (= it is so noisy that I can't think clearly)


    ساکت باش - نمی شنوم که فکر می کنم! (= آنقدر سر و صدا است که نمی توانم به وضوح فکر کنم)

  • Have you ever heard him lecture?


    آیا تا به حال سخنرانی او را شنیده اید؟

  • We'd better hear what they have to say.


    بهتر است بشنویم که آنها چه می گویند.

  • Haven't you heard? She resigned.


    نشنیده ای؟ او استعفا داد.

  • ‘I'm getting married.’ ‘So I've heard.’


    من ازدواج می کنم. پس شنیده ام.

  • Things are going well from what I hear.


    با شنیدن من اوضاع خوب پیش می رود.

  • I was sorry to hear about your accident.


    از شنیدن خبر تصادف شما متاسف شدم.

  • Come on! I want to hear all about it.


    بیا دیگه! من می خواهم همه چیز را در مورد آن بشنوم.

  • Wait till he hears about this.


    صبر کنید تا او در این مورد بشنود.

  • I've heard about people like you.


    من در مورد افرادی مثل شما شنیده ام.

  • We had heard nothing for weeks.


    هفته ها بود که چیزی نشنیده بودیم.

  • to hear a story/rumour/report


    برای شنیدن یک داستان / شایعه / گزارش

  • When I heard the news I was devastated.


    وقتی این خبر را شنیدم حالم به هم خورد.

  • I was delighted to hear your good news.


    از شنیدن خبر خوب شما خوشحال شدم.

  • I was surprised to hear (that) he was married.


    من از شنیدن (که) او متاهل است شگفت زده شدم.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد

  • چشم پوشی

  • disregard


    بی توجهی

  • misheed


    بدبینی

  • unheed


    بی توجه


  • فراموش کردن

  • tune out


    کوک کردن

  • pay no heed to


    به آن توجهی نکنید


  • نادیده گرفتن


  • رد


  • توجه نکنید

  • neglect


    توجه نکن


  • کم محلی کردن

  • snub


    اجتناب کردن

  • disremember


    تمسخر


  • طفره رفتن

  • scorn


    اندک


  • ناشنوا شدن به

  • evade


    شکست


  • کوک کردن به

  • turn a deaf ear to


    از دست دادن


  • غافل باشید

  • tune out to


    بی خبر باشد


  • رها شدن از

  • be oblivious


    نافرمانی

  • be unaware


    شانه سرد

  • dispense with


    اختلاف نظر

  • disobey


    انکار

  • cold-shoulder




  • ignorize


لغت پیشنهادی

drowns

لغت پیشنهادی

pitcher

لغت پیشنهادی

bumpkin