backing

base info - اطلاعات اولیه

backing - پشتیبان

noun - اسم

/ˈbækɪŋ/

UK :

/ˈbækɪŋ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [backing] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The police gave the proposals their full backing.


    پلیس از این پیشنهادات حمایت کامل کرد.

  • They have won financial backing from the EU.


    آنها حمایت مالی اتحادیه اروپا را به دست آورده اند.

  • Remove the backing paper from the adhesive tape.


    کاغذ پشتی را از روی نوار چسب جدا کنید.

  • The fabric has a special backing for durability.


    پارچه دارای پشتی مخصوص برای دوام است.

  • a backing group/singer/track


    یک گروه پشتیبان / خواننده / آهنگ

  • The teachers have the full backing of the parents.


    معلمان از حمایت کامل والدین برخوردارند.

  • They brought the legal action with the backing of their MP.


    آنها با پشتوانه نماینده خود اقدام قانونی کردند.

  • They want backing for more research.


    آنها خواهان حمایت برای تحقیقات بیشتر هستند.

  • Who's going to provide the backing?


    چه کسی قرار است حمایت را فراهم کند؟

  • The museum has always received limited financial backing from the local authority.


    این موزه همیشه حمایت مالی محدودی از مقامات محلی دریافت کرده است.

  • If I go ahead with the plan can I count on your backing?


    اگر با برنامه پیش بروم، آیا می توانم روی حمایت شما حساب کنم؟

  • a backing track


    یک مسیر پشتوانه

  • backing vocals/singers


    بک آواز/خوانندگان

  • She sang as part of an all-women backing group.


    او به عنوان بخشی از یک گروه حامی تمام زنان آواز خواند.

  • It's strong cloth - it might be useful as (a) backing.


    این پارچه قوی است - ممکن است به عنوان پشتوانه (الف) مفید باشد.


  • اگر من این پروژه را ادامه دهم، آیا می توانم روی حمایت شما حساب کنم؟

  • Only with generous financial backing do any of these ambitious projects stand a chance of success.


    تنها با پشتوانه مالی سخاوتمندانه، هر یک از این پروژه های جاه طلبانه شانس موفقیت دارند.

synonyms - مترادف

  • حمایت کردن


  • تصویب

  • endorsement


    تایید


  • تحریم

  • blessing


    برکت

  • encouragement


    تشویق

  • advocacy


    دفاع

  • promotion


    ترویج


  • قهرمانی

  • espousal


    خواستگاری

  • championing


    ستایش

  • commendation


    حمایت

  • patronage


    پشتیبان گیری

  • backup


    اعزام

  • seconding


    تبعیت

  • adherence


    حامی

  • auspices


    حمایت معنوی

  • secondment


    توافق


  • اجازه


  • موافقت رسمی


  • رضایت

  • approbation


    مجوز ایالات متحده

  • consent


    پذیرش - پذیرفته شدن

  • authorizationUS


    خوب

  • acceptance


    تائیدیه

  • ratification


    favourUK

  • OK


    طرفدار ایالات متحده

  • confirmation


    توصیه

  • favourUK


  • favorUS



antonyms - متضاد
  • hindrance


    مانع

  • blockage


    انسداد

  • disfavorUS


    نارضایتی آمریکا

  • disfavourUK


    نارضایتی انگلستان


  • صدمه


  • جراحت

  • obstruction


    مخالفت


  • متوقف کردن


  • معلول

  • impediment


    مسدود کردن

  • obstacle


    بازدارنده

  • handicap


    بار


  • گیر

  • deterrent


    تراشیدن

  • hurdle


    اشکال

  • encumbrance


    بررسی

  • bar


    دشواری

  • snag


    بازداری


  • محدودیت

  • trammel


    تکان دادن

  • drawback


    خویشتن داری - خودداری - پرهیز


  • بند


  • بکشید

  • inhibition


    محدود کردن


  • hitch


  • restraint



  • fetter



  • curb


لغت پیشنهادی

saws

لغت پیشنهادی

beetling

لغت پیشنهادی

institution