bearing
bearing - یاتاقان
noun - اسم
UK :
US :
نحوه حرکت، ایستادن یا رفتار شما، به خصوص زمانی که شخصیت شما را نشان می دهد
جهت یا زاویه ای که با قطب نما نشان داده می شود
قسمتی از ماشین که روی قسمتی دیگر می چرخد یا در آن قسمت چرخشی نگه داشته می شود
بخشی از ماشین که قسمت دیگری را که می چرخد پشتیبانی می کند
برای کشف موقعیت دقیق خود
برای موفقیت در آشنا شدن با یک موقعیت جدید
اگر قدرت خود را از دست بدهید، نمی دانید کجا هستید
an exact position measured clockwise (= to the right) from north. Bearings are given as three numbers
موقعیت دقیق، اندازه گیری در جهت عقربه های ساعت (= به سمت راست) از شمال. بلبرینگ ها به صورت سه عدد ارائه می شوند
تأثیر گذاشتن بر چیزی یا رابطه با چیزی
نحوه حرکت و رفتار کسی
حمایت یا نگه داشتن چیزی که بیان شده است
ارتباط یا تأثیر بر یک نتیجه
روش خاصی که برای شما طبیعی است که بدن خود را نگه دارید یا به شکلی که در مقابل دیگران ظاهر می شوید
او یک دقیقه طول کشید تا بتواند شرایطش را به دست آورد.
آن خانم قد بلند، قوی و با وقار است.
If I may speak for the Law Officers of the Crown, we are scrupulous in bearing that vital principle in mind.
اگر بخواهم بهجای افسران قانون تاج صحبت کنم، ما در رعایت این اصل حیاتی با دقت عمل میکنیم.
در بسیاری از موارد چنین تفکری هیچ تاثیری بر آنچه در مناطق می گذرد ندارد.
این واقعیت که تبعیض غیرعمدی است هیچ تأثیری بر قانونی بودن یا غیر آن ندارد.
Assumptions about the rate of payment by debtors may have a significant bearing on the expected profitability of the project.
مفروضات در مورد نرخ پرداخت توسط بدهکاران ممکن است تأثیر قابل توجهی بر سودآوری مورد انتظار پروژه داشته باشد.
در تمام سطوح جامعه تأثیری داشت.
اتفاقات اخیر هیچ تاثیری بر تصمیم ما نداشت.
ورزش منظم تاثیر مستقیمی بر تناسب اندام و سلامتی دارد.
نظرات او تأثیر چندانی با این موضوع نداشت.
تمام رفتار او هوشیار بود.
مردی درستکار و نظامی
آنها یاتاقان های قطب نما را روی برج گرفتند.
برای به دست آوردن / پیدا کردن / گرفتن یاتاقان خود را
او توانایی خود را در جنگل انبوه از دست داد.
او در بالای تپه مکث کرد و سعی کرد که یاطاقانش را بگیرد.
افزایش نرخ بهره تاثیر مستقیمی بر سود شرکت داشت.
شما شرایط ایده آلی را توصیف می کنید که تأثیر کمی بر دنیای واقعی دارد.
یک یاتاقان قطب نما روی آن کوه بگیرید.
دقت بلبرینگ ها بین 4 تا 5 درجه است.
سیاهه یاتاقان کشتی، جهت باد و سرعت را ثبت می کند.
شما یاد خواهید گرفت که چگونه بلبرینگ خود را با قطب نما بگیرید.
او یک لحظه طول کشید تا دوباره به قدرت برسد.
نگه داشتن بلبرینگ خود در طوفان شن غیرممکن است.
آنها افرادی هستند که در زندگی از دست داده اند.
یک بلبرینگ چرخ
a roller bearing
یک بلبرینگ غلتکی
سیستم جاده آنقدر پیچیده بود که مجبور شدیم چندین بار توقف کنیم تا یاتاقان هایمان را بگیریم.
زمانی که یک کار جدید را شروع میکنید، مدتی طول میکشد تا شرایط خود را به دست آورید.
آنها در تاریکی رفتار خود را از دست دادند.
محل کمپینگ در فاصله 5 مایلی از اینجا بر روی بلبرینگ 045 درجه قرار دارد.
قایق سوار با فانوس دریایی (= موقعیت خود را با استفاده از آن پیدا کرد).
آنچه اکنون تصمیم می گیرید می تواند تأثیر قابل توجهی بر آینده شما داشته باشد.
او رفتاری مغرور و برجسته داشت.
یک دیوار باربر
ore-bearing rocks
سنگ های کانه دار
این واقعیت که او به محاکمه محکوم شده است، تأثیری بر مجرم شناخته شدن او ندارد.
او یک وکیل با وقار با رفتاری باوقار بود.
relevance
ارتباط
pertinence
مناسبت
applicability
قابل اجرا بودن
مرتبط بودن
relevancy
مناسب بودن
appositeness
مادی بودن
materiality
شایستگی
aptness
رابطه
اهمیت
آلمانی بودن
germaneness
کاربرد
اتحادیه
وزن
وارد كردن
import
متعلق
پیوند
appurtenance
ارجاع
linkage
رابط
معنی
قرابت
liaison
خویشاوندی
اثر
affinity
تأثیر
kinship
نفوذ
تاب خوردن
مکاتبات
sway
pertinency
correspondence
relatedness
irrelevance
بی ربط بودن
irrelevancy
بیگانه بودن
extraneousness
غیر قابل اجرا بودن
inapplicability
نامناسب بودن
inappropriateness
ناتوانی
inaptness
در نتیجه
inconsequence
غیر منطقی
non sequitur
بی نتیجه بودن
inconsequentiality
بی اهمیت بودن
insignificance
بی اهمیتی
triviality
ناشایستگی
insignificancy
غیر مادی بودن
impropriety
بیهودگی
unimportance
بی ارزشی
immateriality
نادرستی
frivolity
غیر قابل ملاحظه بودن
worthlessness
اشتباه
incorrectness
نادیده گرفتن
inconsequentialness
عدم تناسب اندام
inconsiderableness
گستاخی
wrongness
کوچک بودن
negligibility
کوچکی
unfitness
دور بودن
impertinence
بی ارتباطی
pettiness
ناهماهنگی
inappositeness
slightness
improperness
remoteness
unrelatedness
incongruity
