cull

base info - اطلاعات اولیه

cull - کشتن

verb - فعل

/kʌl/

UK :

/kʌl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [cull] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The plan to cull large numbers of baby seals has angered environmental groups.


    طرح حذف تعداد زیادی بچه فوک خشم گروه های محیط زیست را برانگیخته است.


  • کشتار سالانه گوزن قرمز

  • She went to strange lands to cull recipes for her book.


    او به سرزمین های عجیب و غریب رفت تا دستور پخت کتابش را تهیه کند.


  • گله های در حال رشد را قبل از تمام شدن غذا از بین ببرند

  • culling dead timber


    حذف چوب مرده

  • The programme of redundancies was intended to cull 1000 jobs.


    برنامه تعدیل نیروها برای حذف 1000 شغل در نظر گرفته شده بود.

  • The company has culled 1,900 people from its workforce.


    این شرکت 1900 نفر را از نیروی کار خود اخراج کرده است.

  • The cull will affect almost 15% of the 7,000 staff.


    این کشتار تقریباً 15 درصد از 7000 کارمند را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

  • a management/staff cull


    جمع آوری مدیریت / کارکنان

synonyms - مترادف
  • harvest


    محصول


  • جمع آوری


  • جمع آوری کنید

  • garner


    گردآوری

  • pluck


    چیدن

  • glean


    انباشتن

  • accumulate


    جمع کردن

  • amass


    استخراج کردن

  • extract


    گرفتن

  • get


    به دست آوردن


  • گرد کردن


  • سوار کردن


  • درو

  • reap


    انتخاب


  • وارد کردن


  • برش


  • جمع شدن در

  • cut


    قرعه کشی

  • ingather


    انتخاب کنید


  • چمن زنی


  • کشیدن


  • حفر کردن

  • mow


    استخراج


  • الک کردن


  • winnow

  • dig


    به خانه بیاور



  • sift


  • winnow



antonyms - متضاد

  • کاهش می یابد


  • رد کردن


  • پراکنده کردن

  • disperse


    از هم پاشیدن

  • dissipate


    تقسیم کنید


  • درج کنید

  • scatter


    پایین بیاورند

  • insert


    قرار دادن


  • جداگانه، مجزا


  • گسترش


  • گیاه


  • توزیع کردن


  • از دست دادن


  • خرج کردن


  • بازده


  • تسلیم شدن


  • رشد

  • surrender


    سوء تفاهم


  • شکست

  • misunderstand


    پیاده کردن


  • به هم ریختن

  • disassemble


    از بین رفتن

  • disorganize


    بی نظمی


  • بر هم زدن


  • رها کردن

  • disarrange


    بذر

  • forfeit


    دانه


  • relinquish


  • sow



لغت پیشنهادی

payout

لغت پیشنهادی

produce

لغت پیشنهادی

welfare