attain

base info - اطلاعات اولیه

attain - به دست آوردن

verb - فعل

/əˈteɪn/

UK :

/əˈteɪn/

US :

family - خانواده
attainment
حصول
unattainable
دست نیافتنی
google image
نتیجه جستجوی لغت [attain] در گوگل
description - توضیح
  • to succeed in achieving something after trying for a long time


    موفق شدن در رسیدن به چیزی پس از تلاش طولانی مدت


  • برای رسیدن به یک سطح خاص، سن، اندازه و غیره


  • رسیدن یا موفقیت در بدست آوردن چیزی


  • برای دستیابی به چیزی که انجام یا به دست آوردن آن دشوار است

  • When migrating, birds may attain a height of three thousand metres or more.


    هنگام مهاجرت، پرندگان ممکن است به ارتفاع سه هزار متر یا بیشتر برسند.

  • She mounted the bike and wobbled precariously for several yards before attaining a kind of equilibrium along Small's Wynd and disappearing.


    او دوچرخه را سوار شد و چند یاردی به طور نامطمئن تکان خورد و سپس به نوعی تعادل در امتداد اسمالز ویند دست یافت و ناپدید شد.

  • The balloonists attained an altitude of 33,000 feet.


    بالن سوارها به ارتفاع 33000 پا رسیدند.

  • Howard attracted many gifted people who have subsequently attained leadership roles in the Salvation Army.


    هوارد افراد با استعداد بسیاری را جذب کرد که متعاقباً به نقش های رهبری در ارتش رستگاری دست یافتند.

  • I would tell them that they could attain levels of quality and customer satisfaction greater than they had ever imagined.


    من به آنها می گویم که می توانند به سطوحی از کیفیت و رضایت مشتری بیشتر از آنچه تصور می کردند دست یابند.

  • Often in fact Gandhi was more interested in improving the human means than in attaining political ends.


    اغلب، در واقع، گاندی بیشتر به بهبود ابزار انسانی علاقه مند بود تا رسیدن به اهداف سیاسی.

  • Together with this person you can attain results far more spectacular than either of you could achieve alone.


    همراه با این شخص، می توانید به نتایجی بسیار دیدنی تر از آنچه که هر یک از شما به تنهایی می توانستید به دست آورید، برسید.

  • The latest model is capable of attaining speeds in excess of 300 kph.


    آخرین مدل قادر به دستیابی به سرعت بیش از 300 کیلومتر در ساعت است.

  • Jean Arthur worked for a decade before attaining stardom.


    ژان آرتور قبل از رسیدن به ستاره شدن، یک دهه کار کرد.

  • When Maine attained statehood in 1820, much of the interior was unsettled.


    هنگامی که مین در سال 1820 به مقام ایالتی دست یافت، بسیاری از مناطق داخلی ناآرام بود.

  • Supervisors encourage you to set goals that stretch you but are achievable, and then reward you for attaining them.


    سرپرستان شما را تشویق می‌کنند تا اهدافی را تعیین کنید که به شما کمک می‌کنند اما قابل دستیابی هستند و سپس برای دستیابی به آنها به شما پاداش می‌دهند.

example - مثال
  • Most of our students attained five ‘A’ grades in their exams.


    اکثر دانش‌آموزان ما در امتحانات خود پنج نمره A را کسب کردند.

  • We only consider applicants who have attained a high level of academic achievement.


    ما فقط متقاضیانی را در نظر می گیریم که به سطح بالایی از پیشرفت تحصیلی دست یافته اند.

  • attain (a) degree/standard/level/proficiency/mastery


    رسیدن به (الف) مدرک/استاندارد/سطح/مهارت/تسلط

  • The cheetah can attain speeds of up to 97 kph.


    یوزپلنگ می تواند به سرعت 97 کیلومتر در ساعت برسد.

  • He has attained the highest grade in his music exams.


    او بالاترین نمره را در امتحانات موسیقی خود کسب کرده است.

  • We need to identify the best ways of attaining our objectives/goals.


    ما باید بهترین راه ها را برای دستیابی به اهداف / اهداف خود شناسایی کنیم.

  • India attained independence in 1947, after decades of struggle.


    هند پس از دهه ها مبارزه در سال 1947 به استقلال دست یافت.

  • You need financial security in order to attain emotional well-being.


    برای دستیابی به رفاه عاطفی به امنیت مالی نیاز دارید.

  • You need to set goals that are clear and attainable.


    شما باید اهدافی را مشخص و قابل دستیابی تعیین کنید.

  • Abiola pledged his life to the attainment of justice.


    آبیولا زندگی خود را برای دستیابی به عدالت عهد کرد.

synonyms - مترادف
  • get


    گرفتن


  • کسب کردن


  • به دست آوردن

  • win


    پیروزی


  • بدست آوردن


  • امن است


  • تهیه کنند

  • procure


    برآورده کردن

  • fulfilUK


    گردآوری

  • garner


    فهم

  • grasp


    زمین


  • نمره


  • قرعه کشی


  • دريافت كردن


  • مناسب


  • جمع آوری کنید


  • تاسيس كردن


  • جمع آوری


  • قلاب

  • hook


    ورود به سیستم

  • log


    خالص

  • net


    درو

  • reap


    جمع کردن

  • amass


    کیسه

  • bag


    گیره


  • چیدن

  • clinch


    اصابت

  • glean


    گیر

  • hit


    تسخیر

  • snag


  • conquer


antonyms - متضاد
  • forfeit


    از دست دادن


  • رها کردن


  • رفتن

  • depart


    کویر


  • شکست


  • صدمه


  • چشم پوشی


  • ترک کردن


  • سوء تفاهم


  • بی توجهی

  • misunderstand


    خرج کردن

  • neglect


    تسلیم شدن


  • بازده

  • surrender


    کم آوردن


  • دست برداشتن از


  • صرف نظر کردن


  • متوقف کردن


  • زباله

  • relinquish


    کناره گیری


  • مکث

  • renounce


    رد کردن

  • forgo


    گودال


  • دور انداختن


  • forsake


  • dump


  • abdicate


  • halt



  • ditch


  • discard


لغت پیشنهادی

chambers

لغت پیشنهادی

fondly

لغت پیشنهادی

commenting