booster

base info - اطلاعات اولیه

booster - تقویت کننده

noun - اسم

/ˈbuːstər/

UK :

/ˈbuːstə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [booster] در گوگل
description - توضیح
  • a small quantity of a drug that increases the effect of one that was given before so that someone continues to be protected against a disease


    مقدار کمی از یک دارو که اثر داروی قبلی را افزایش می دهد، به طوری که فرد همچنان در برابر بیماری محافظت می کند.


  • چیزی که به شخص یا چیزی کمک می کند تا آن را افزایش یا بهبود بخشد، یا موفق تر یا اعتماد به نفس بیشتری داشته باشد

  • a rocket that is used to provide extra power for a spacecraft to leave the Earth


    موشکی که برای تامین نیروی اضافی برای خروج فضاپیما از زمین استفاده می شود


  • کسی که از یک فرد، سازمان یا ایده حمایت زیادی می کند

  • something that improves or increases something or makes it stronger


    چیزی که چیزی را بهبود می بخشد یا افزایش می دهد یا آن را قوی تر می کند

  • a person who enthusiastically supports or promotes something (= tells people how good it is)


    شخصی که با اشتیاق از چیزی حمایت یا ترویج می کند (= به مردم می گوید چقدر خوب است)


  • مقدار کمی از ماده ای که برای افزایش اثر همان ماده ای که مدتی قبل داده شده است داده می شود تا همچنان از فرد در برابر بیماری محافظت کند.

  • an engine on a spacecraft that gives extra power for the first part of a flight


    موتوری روی یک فضاپیما که برای اولین قسمت پرواز نیروی اضافی می دهد

  • an action or thing that improves or increases something


    عمل یا چیزی که چیزی را بهبود می بخشد یا افزایش می دهد

  • A booster is also someone who is an enthusiastic supporter of something.


    تقویت کننده نیز کسی است که از چیزی حمایت می کند.

  • the first stage of a rocket (= object sent into space) that pushes it off the ground


    اولین مرحله موشک (= شیء فرستاده شده به فضا) که آن را از زمین بیرون می راند

  • The Atlantis boosters underwent the same repair procedure as those that launched Columbia.


    تقویت‌کننده‌های آتلانتیس همانند آنچه که کلمبیا راه‌اندازی کرد، تحت فرآیند تعمیر قرار گرفتند.

  • The Christmas Day morale booster was only the game show host's second trip outside hospital since his near-fatal crash.


    تقویت کننده روحیه روز کریسمس تنها دومین سفر مجری برنامه بازی به خارج از بیمارستان از زمان تصادف نزدیک به مرگ او بود.

  • That kind of morale booster is infectious and they could well have won by a bigger margin.


    این نوع تقویت کننده روحیه مسری است و آنها می توانستند با اختلاف بیشتری برنده شوند.

  • This is important-if one booster had more thrust than the other the craft might not leave the ground vertically!


    این مهم است، اگر یکی از تقویت‌کننده‌ها نیروی رانش بیشتری نسبت به دیگری داشته باشد، ممکن است کشتی به صورت عمودی زمین را ترک نکند!

  • This flyby mission could be flown on the reliable Proton booster and could be done quickly.


    این مأموریت پروازی را می‌توان بر روی تقویت‌کننده پروتون قابل اطمینان انجام داد و می‌توانست به سرعت انجام شود.

  • Both were launched by separate Proton boosters in June of 1983.


    هر دو توسط بوسترهای جداگانه پروتون در ژوئن 1983 راه اندازی شدند.

  • the Kennedy High School Booster Club


    باشگاه تقویت کننده دبیرستان کندی

  • This isn't a good time though because September marked the start of the lucrative winter season for serious boosters.


    با این حال، این زمان خوبی نیست، زیرا سپتامبر شروع فصل زمستانی پر سود برای تقویت‌کنندگان جدی بود.

  • The worst of the damage was found in joints in the middle of the boosters.


    بدترین آسیب در مفاصل وسط بوسترها مشاهده شد.

example - مثال
  • a tetanus booster


    تقویت کننده کزاز

  • a morale/confidence booster


    تقویت کننده روحیه/اعتماد به نفس

  • a meeting of Republican boosters


    نشست تقویت‌کنندگان جمهوری‌خواه

  • a confidence/morale booster


    تقویت کننده اعتماد به نفس / روحیه

  • Vitamin D is believed to be an immune-system booster.


    اعتقاد بر این است که ویتامین D یک تقویت کننده سیستم ایمنی است.

  • This whole idea is just a profit booster for drug companies.


    کل این ایده فقط یک تقویت کننده سود برای شرکت های دارویی است.

  • I don't want to come across as a booster for any particular product.


    من نمی خواهم به عنوان یک تقویت کننده برای هیچ محصول خاصی برخورد کنم.

  • The mayor and town boosters hope the new ballpark will be a catalyst for development.


    شهردار و تقویت‌کنندگان شهر امیدوارند که پارک جدید کاتالیزوری برای توسعه باشد.

  • a polio/tetanus booster


    تقویت کننده فلج اطفال/کزاز

  • a booster jab/shot/vaccination/vaccine


    یک تزریق تقویت کننده / شات / واکسیناسیون / واکسن

  • a rocket booster


    تقویت کننده موشک

  • a booster rocket


    یک موشک تقویت کننده

  • Winning this game was a great morale booster for the team.


    پیروزی در این بازی یک تقویت روحی بزرگ برای تیم بود.

synonyms - مترادف
  • immunisationUK


    ایمن سازی انگلستان

  • immunizationUS


    ایمن سازی ایالات متحده

  • injection


    تزریق

  • dose


    دوز

  • inoculation


    تلقیح


  • شلیک کرد

  • vaccination


    واکسیناسیون

  • vaccine


    واکسن

  • jab


    ضربه زدن

  • booster dose


    دوز تقویت کننده

  • fix


    ثابت

  • hit


    اصابت

  • needle


    سوزن

  • hype


    هیپ

  • prevention


    جلوگیری


  • مدیریت

  • jag


    دندانه دار

  • dosage


    ترکیدن

  • pop


    رگ گیری

  • venipuncture


    واکسیناسیون مجدد

  • venepuncture


    تزریق پزشکی

  • revaccination


    درام

  • medical injection


    تنقیه

  • dram


    شات تقویت کننده

  • enema


    تزریق تقویت کننده

  • booster shot


    دوز یادآوری

  • booster injection


  • recall dose


antonyms - متضاد
  • adversary


    حریف

  • antagonist


    آنتاگونیست


  • بدخواه

  • detractor


    منتقد


  • دشمن


  • مخالفت


  • رقیب

  • rival


    رهبر

  • foe


    کوبنده


  • کوریفئوس

  • knocker


    مخالف

  • coryphaeus


    مدعی

  • opposer


    عیب یاب

  • contender


    سانسور کننده


  • کاویلر

  • challenger


    تحقیر کننده

  • faultfinder


    محکوم کننده

  • censurer


    کاویل

  • criticizer


    فوق انتقادی

  • caviller


    منسوخ کننده

  • disparager


    مداح

  • castigator


    ناراضی کننده

  • caviler


    حشره کش

  • hypercritic


    شورشی

  • deprecator


    غم انگیز

  • decrier


  • disapprover


  • muckraker


  • rebel


  • belittler


  • gloomleader


لغت پیشنهادی

fundamentally

لغت پیشنهادی

steroids

لغت پیشنهادی

brinkmanship