branding

base info - اطلاعات اولیه

branding - نام تجاری

noun - اسم

/ˈbrændɪŋ/

UK :

/ˈbrændɪŋ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [branding] در گوگل
description - توضیح
  • a practice that involves a company giving a group of their products the same brand name helping this name to become well-known


    عملی که شامل شرکتی می شود که به گروهی از محصولات خود نام تجاری مشابهی می دهد و به معروف شدن این نام کمک می کند


  • زمانی که یک شرکت یک نام تجاری را به تعدادی از محصولات خود می دهد. این به شناخته شدن نام تجاری کمک می کند و احتمال خرید محصولات جدید از همان محدوده را افزایش می دهد


  • عملی که یک محصول، سازمان، شخص یا مکان را با پیوند دادن آن با یک نام خاص، طرح، نماد، مجموعه ای از کیفیت ها و غیره به عنوان متمایز از دیگران آسان می کند.


  • طرح، نمادها، رنگ ها و غیره که افراد با یک محصول یا شرکت خاص ارتباط برقرار می کنند


  • فعالیت اتصال یک محصول با نام، نماد و غیره خاص یا با ویژگی ها یا ایده های خاص، به منظور شناسایی و تمایل مردم به خرید آن.

  • Its brief is longer term and written to include missionary work promotion and oversight of independent interoperability testing and branding.


    خلاصه آن بلندمدت است و نوشته شده است که شامل کار تبلیغی، ترویج و نظارت بر تست قابلیت همکاری مستقل و برندسازی می‌شود.

  • Potential customers for freeze branding could well be put off by seeing this biased statement in a reputable magazine.


    مشتریان بالقوه برای فریز کردن نام تجاری می‌توانند با دیدن این بیانیه مغرضانه در یک مجله معتبر، ناامید شوند.

  • The horses are freeze-marked instead of the traditional heat branding.


    اسب‌ها به جای علامت حرارتی سنتی علامت‌گذاری شده‌اند.

  • As you say the hoof branding will not be visible when conditions are muddy.


    همانطور که شما می گویید، زمانی که شرایط گل آلود باشد، برند سم قابل مشاهده نخواهد بود.

  • The system using freezing instead of hot branding has been working for 12 years and the firm has now won a Royal Warrant.


    سیستمی که از فریزینگ به جای نام تجاری داغ استفاده می‌کند به مدت 12 سال کار می‌کند و این شرکت اکنون برنده یک ضمانت نامه سلطنتی شده است.

  • The lack of a widely-used system of branding hampered official efforts to hinder the disposal of stolen animals.


    فقدان یک سیستم پرکاربرد برندسازی، تلاش‌های رسمی برای ممانعت از دفع حیوانات دزدیده شده را مختل کرد.

  • Was that branding so early and deep that nothing would heal over it?


    آیا آن برندسازی آنقدر زود و عمیق بود که هیچ چیز آن را التیام بخشید؟

  • Advertisers also point out the hypocrisy of barring sponsored programmes when sports coverage is awash with branding.


    تبلیغ‌کنندگان همچنین به ریاکاری جلوگیری از برنامه‌های حمایت‌شده در زمانی که پوشش ورزشی مملو از برندسازی است اشاره می‌کنند.

example - مثال
  • He sees contemporary branding as ‘service with personality’.


    او برندسازی معاصر را «خدمت با شخصیت» می‌بیند.


  • این کمپین بازاریابی قابل توجه ترین تمرین برندسازی در تمام دوران است.

  • The successful branding and marketing of the new beer has already boosted sales.


    برندسازی و بازاریابی موفق آبجو جدید در حال حاضر فروش را افزایش داده است.

  • The concept of personal branding is extremely important to social media influencers.


    مفهوم برندسازی شخصی برای تأثیرگذاران رسانه های اجتماعی بسیار مهم است.

  • a branding strategy/consultant


    یک استراتژی برندینگ/مشاور

  • We produce a wide range of merchandise that can be customized with your corporate branding.


    ما طیف گسترده ای از کالاها را تولید می کنیم که می توانند با برند تجاری شما سفارشی شوند.

  • The organizers are offering sponsors prominent branding during the championship.


    برگزارکنندگان در طول مسابقات به حامیان مالی برندینگ برجسته ارائه می دهند.

  • Successful branding uses design to reinforce customers' visual memories.


    برندسازی موفق از طراحی برای تقویت خاطرات بصری مشتریان استفاده می کند.

  • If you are aiming for a more mass market you may need to take a new look at your branding.


    اگر به دنبال یک بازار انبوه تر هستید، ممکن است لازم باشد نگاه جدیدی به برند خود بیندازید.

  • Last month the company launched an aggressive new branding campaign on national TV.


    ماه گذشته این شرکت یک کمپین نام تجاری جدید تهاجمی را در تلویزیون ملی راه اندازی کرد.

  • By applying a branding strategy the company has fortified its position in the face of growing competition.


    این شرکت با به کارگیری استراتژی برندسازی، موقعیت خود را در برابر رقابت رو به رشد تقویت کرده است.

  • a branding expert/firm/agency


    کارشناس برندینگ/شرکت/آژانس

synonyms - مترادف
  • stigmatisingUK


    انگ انگ زدن انگلستان

  • stigmatizingUS


    انگ زدن به آمریکا

  • characterisingUK


    مشخص کردن انگلستان

  • characterizingUS


    توصیف ایالات متحده

  • denouncing


    محکوم کردن

  • labellingUK


    برچسب زدن انگلستان

  • labelingUS


    برچسب زدن ایالات متحده

  • discrediting


    بی اعتبار کردن

  • categorisingUK


    دسته بندی انگلستان

  • categorizingUS


    دسته بندی ایالات متحده

  • classing


    کلاس بندی

  • classifying


    طبقه بندی

  • disgracing


    آبروریزی

  • exposing


    افشاگری

  • marking


    علامت گذاری

  • vilifying


    توهین آمیز

  • besmirching


    تحریف کردن

  • defaming


    بدنام کردن

  • describing


    توصیف می کند

  • identifying


    شناسایی

  • pillorying


    تسخیر

  • calling


    صدا زدن

  • naming


    نامگذاری

  • tainting


    آلوده کردن

  • marking out


    متهم کردن به بودن

  • accusing of being


    برچسب زدن منفی

  • labelling negatively


antonyms - متضاد
  • dispersal


    پراکندگی


  • رهایی

  • scattering


لغت پیشنهادی

brawny

لغت پیشنهادی

democratic

لغت پیشنهادی

gizmo