branding
branding - نام تجاری
noun - اسم
UK :
US :
a practice that involves a company giving a group of their products the same brand name helping this name to become well-known
عملی که شامل شرکتی می شود که به گروهی از محصولات خود نام تجاری مشابهی می دهد و به معروف شدن این نام کمک می کند
when a company gives the same brand name to a number of its products. This helps to make the brand name well known and makes it more likely that people will buy new products from the same range
زمانی که یک شرکت یک نام تجاری را به تعدادی از محصولات خود می دهد. این به شناخته شدن نام تجاری کمک می کند و احتمال خرید محصولات جدید از همان محدوده را افزایش می دهد
the act of making a product organization person or place easy to recognize as different from others by connecting it with a particular name design symbol set of qualities, etc.
عملی که یک محصول، سازمان، شخص یا مکان را با پیوند دادن آن با یک نام خاص، طرح، نماد، مجموعه ای از کیفیت ها و غیره به عنوان متمایز از دیگران آسان می کند.
طرح، نمادها، رنگ ها و غیره که افراد با یک محصول یا شرکت خاص ارتباط برقرار می کنند
the activity of connecting a product with a particular name symbol etc. or with particular features or ideas, in order to make people recognize and want to buy it
فعالیت اتصال یک محصول با نام، نماد و غیره خاص یا با ویژگی ها یا ایده های خاص، به منظور شناسایی و تمایل مردم به خرید آن.
Its brief is longer term and written to include missionary work promotion and oversight of independent interoperability testing and branding.
خلاصه آن بلندمدت است و نوشته شده است که شامل کار تبلیغی، ترویج و نظارت بر تست قابلیت همکاری مستقل و برندسازی میشود.
Potential customers for freeze branding could well be put off by seeing this biased statement in a reputable magazine.
مشتریان بالقوه برای فریز کردن نام تجاری میتوانند با دیدن این بیانیه مغرضانه در یک مجله معتبر، ناامید شوند.
اسبها به جای علامت حرارتی سنتی علامتگذاری شدهاند.
همانطور که شما می گویید، زمانی که شرایط گل آلود باشد، برند سم قابل مشاهده نخواهد بود.
The system using freezing instead of hot branding has been working for 12 years and the firm has now won a Royal Warrant.
سیستمی که از فریزینگ به جای نام تجاری داغ استفاده میکند به مدت 12 سال کار میکند و این شرکت اکنون برنده یک ضمانت نامه سلطنتی شده است.
The lack of a widely-used system of branding hampered official efforts to hinder the disposal of stolen animals.
فقدان یک سیستم پرکاربرد برندسازی، تلاشهای رسمی برای ممانعت از دفع حیوانات دزدیده شده را مختل کرد.
آیا آن برندسازی آنقدر زود و عمیق بود که هیچ چیز آن را التیام بخشید؟
Advertisers also point out the hypocrisy of barring sponsored programmes when sports coverage is awash with branding.
تبلیغکنندگان همچنین به ریاکاری جلوگیری از برنامههای حمایتشده در زمانی که پوشش ورزشی مملو از برندسازی است اشاره میکنند.
He sees contemporary branding as ‘service with personality’.
او برندسازی معاصر را «خدمت با شخصیت» میبیند.
این کمپین بازاریابی قابل توجه ترین تمرین برندسازی در تمام دوران است.
برندسازی و بازاریابی موفق آبجو جدید در حال حاضر فروش را افزایش داده است.
مفهوم برندسازی شخصی برای تأثیرگذاران رسانه های اجتماعی بسیار مهم است.
a branding strategy/consultant
یک استراتژی برندینگ/مشاور
ما طیف گسترده ای از کالاها را تولید می کنیم که می توانند با برند تجاری شما سفارشی شوند.
برگزارکنندگان در طول مسابقات به حامیان مالی برندینگ برجسته ارائه می دهند.
Successful branding uses design to reinforce customers' visual memories.
برندسازی موفق از طراحی برای تقویت خاطرات بصری مشتریان استفاده می کند.
اگر به دنبال یک بازار انبوه تر هستید، ممکن است لازم باشد نگاه جدیدی به برند خود بیندازید.
ماه گذشته این شرکت یک کمپین نام تجاری جدید تهاجمی را در تلویزیون ملی راه اندازی کرد.
By applying a branding strategy the company has fortified its position in the face of growing competition.
این شرکت با به کارگیری استراتژی برندسازی، موقعیت خود را در برابر رقابت رو به رشد تقویت کرده است.
a branding expert/firm/agency
کارشناس برندینگ/شرکت/آژانس
stigmatisingUK
انگ انگ زدن انگلستان
stigmatizingUS
انگ زدن به آمریکا
characterisingUK
مشخص کردن انگلستان
characterizingUS
توصیف ایالات متحده
denouncing
محکوم کردن
labellingUK
برچسب زدن انگلستان
labelingUS
برچسب زدن ایالات متحده
discrediting
بی اعتبار کردن
categorisingUK
دسته بندی انگلستان
categorizingUS
دسته بندی ایالات متحده
classing
کلاس بندی
classifying
طبقه بندی
disgracing
آبروریزی
exposing
افشاگری
marking
علامت گذاری
vilifying
توهین آمیز
besmirching
تحریف کردن
defaming
بدنام کردن
describing
توصیف می کند
identifying
شناسایی
pillorying
تسخیر
calling
صدا زدن
naming
نامگذاری
tainting
آلوده کردن
marking out
متهم کردن به بودن
برچسب زدن منفی
labelling negatively
dispersal
پراکندگی
رهایی
scattering
