brands

base info - اطلاعات اولیه

brands - مارک ها

N/A - N/A

brænd

UK :

brænd

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [brands] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • This isn't my usual brand of deodorant.


    این مارک معمولی دئودورانت من نیست.

  • There has been a huge growth in sales of luxury brands.


    رشد زیادی در فروش برندهای لوکس داشته است.

  • a well-known/global/leading brand


    یک نام تجاری شناخته شده / جهانی / پیشرو

  • The ultimate goal of many marketing campaigns is to create brand loyalty.


    هدف نهایی بسیاری از کمپین های بازاریابی ایجاد وفاداری به برند است.

  • Our brand stands for quality and reliability.


    برند ما مخفف کیفیت و قابلیت اطمینان است.

  • The company spent a lot of money and energy establishing its brand.


    این شرکت پول و انرژی زیادی را صرف ایجاد برند خود کرد.

  • His actions risk badly damaging the party's brand.


    اقدامات او خطر آسیب جدی به برند حزب را دارد.

  • A spokesperson for the company said, She is the perfect ambassador for us because her personal brand is very much aligned with our corporate mission.


    سخنگوی این شرکت گفت: او سفیر عالی برای ما است زیرا برند شخصی او بسیار با ماموریت شرکت ما هماهنگ است.

  • I have to be careful what pictures I post on social media because I don't want to tarnish my brand.


    من باید مراقب باشم که چه عکس هایی در شبکه های اجتماعی می گذارم، زیرا نمی خواهم برندم را خدشه دار کنم.

  • a team that plays a distinctive brand of football


    تیمی که یک برند متمایز از فوتبال بازی می کند

  • The brand was still visible on the animal's hide.


    مارک هنوز روی پوست حیوان قابل مشاهده بود.

  • Because of one mistake he was branded a criminal.


    به خاطر یک اشتباه او را مجرم معرفی کردند.

  • She was arrested and falsely branded a terror suspect.


    او دستگیر شد و به دروغ به عنوان مظنون ترور معرفی شد.

  • The media branded him racist.


    رسانه ها او را نژادپرست معرفی کردند.

  • He claims the report unfairly branded him as a bad credit risk.


    او ادعا می کند که این گزارش به طور غیرمنصفانه او را به عنوان یک ریسک اعتباری بد معرفی کرده است.

  • His supporters immediately branded the pictures as fake.


    طرفداران او بلافاصله این تصاویر را جعلی اعلام کردند.

  • In my job I've learned how to brand and promote a product.


    در کارم یاد گرفته ام که چگونه یک محصول را برند و تبلیغ کنم.

  • You can brand the website with your own colours and logo.


    شما می توانید وب سایت را با رنگ ها و لوگوی خود برندسازی کنید.

  • They have branded the service as an ethical, environmentally-friendly investment option.


    آنها این خدمات را به عنوان یک گزینه سرمایه گذاری اخلاقی و سازگار با محیط زیست معرفی کرده اند.

  • This is not good enough for an airline that brands itself as a premium luxury carrier.


    این برای یک شرکت هواپیمایی که خود را به عنوان یک شرکت هواپیمایی لوکس برتر معرفی می کند، به اندازه کافی خوب نیست.

  • He branded himself The New Vegan Chef.


    او خود را آشپز جدید وگان نامید.

  • The cattle were rounded up and branded.


    گاوها گرد شده و مارک شدند.

  • This isn’t my usual brand of deodorant.


    مارک های گاو

  • cattle brands


    آنها او را به عنوان یک مرد بدون اعتقادات اخلاقی معرفی کردند.

  • They branded him as a man without moral convictions.


    قرار بود این برند به برند پیشرو قهوه تخصصی در آمریکای شمالی تبدیل شود.

  • It was to become the leading brand of specialty coffee in North America.


    این گروه در حال گسترش برندهای کلیدی خود در شمال مرز است.

  • The group is expanding its key brands north of the border.


    محدوده برچسب خود سوپرمارکت اکنون از تعدادی از برندهای پرفروش پیشی گرفته است.

  • The supermarket's own label range has now surpassed a number of top selling brands.


    یک برند مد / فست فود / خودرو

  • a fashion/fast food/car brand


    برندهای داخلی/بین المللی/جهانی

  • domestic/international/global brands


    مارک های برتر / لوکس / با کیفیت

  • premium/luxury/quality brands


synonyms - مترادف
  • stigmatisesUK


    انگلستان را انگ می کند

  • stigmatizesUS


    آمریکا را انگ می کند

  • characterisesUK


    خصوصیات انگلستان

  • characterizesUS


    ایالات متحده را مشخص می کند

  • denounces


    محکوم می کند

  • labels


    برچسب ها

  • discredits


    بی اعتبار می کند

  • categorisesUK


    دسته بندی انگلستان

  • categorizesUS


    ایالات متحده را دسته بندی می کند

  • classes


    کلاس ها

  • classifies


    طبقه بندی می کند

  • disgraces


    رسوایی ها

  • exposes


    افشا می کند

  • marks


    نشانه ها

  • vilifies


    بدنام می کند

  • besmirches


    بدبختی ها

  • defames


    توصیف

  • describes


    شناسایی می کند

  • identifies


    ستون ها

  • pillories


    تماس می گیرد

  • calls


    نام ها

  • names


    لکه ها

  • taints


    علامت گذاری می کند

  • marks out


    بودن را متهم می کند

  • accuses of being


    برچسب های منفی می دهد

  • labels negatively


antonyms - متضاد

  • تصویب

  • benefits


    فواید

  • blanks


    جای خالی

  • cleanliness


    پاکیزگی

  • honorUS


    افتخار ایالات متحده

  • honourUK


    HonourUK

  • praise


    ستایش


  • توجه

لغت پیشنهادی

toenails

لغت پیشنهادی

interstate

لغت پیشنهادی

sunday