setback

base info - اطلاعات اولیه

setback - عقب گرد

noun - اسم

/ˈsetbæk/

UK :

/ˈsetbæk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [setback] در گوگل
description - توضیح
  • a problem that delays or prevents progress or makes things worse than they were


    مشکلی که پیشرفت را به تاخیر می اندازد یا مانع می شود یا اوضاع را بدتر از آنچه که بود می کند


  • چیزی که پیشرفت یا توسعه یک برنامه، فعالیت و غیره را به تاخیر می اندازد یا اوضاع را بدتر از قبل می کند

  • something that happens that delays or prevents a process from developing


    چیزی که اتفاق می افتد و باعث به تاخیر انداختن یا جلوگیری از توسعه یک فرآیند می شود

  • something that causes delay or stops progress


    چیزی که باعث تاخیر یا توقف پیشرفت می شود

  • something that happens that causes a delay or prevents a process from continuing


    اتفاقی که می افتد و باعث تاخیر می شود یا از ادامه روند جلوگیری می کند


  • کاهش قیمت در بازار سهام یا مالی

  • Manning suffered a setback in his battle against alcoholism.


    منینگ در نبرد خود با اعتیاد به الکل شکست خورد.

  • There were of course disappointments and setbacks.


    البته ناامیدی ها و شکست هایی نیز وجود داشت.

  • Northern's biggest setback came with the loss of midfield maestro Deryck Fox with pulled stomach muscles.


    بزرگترین شکست شمالی با از دست دادن استاد خط میانی دریک فاکس با عضلات شکم کشیده شد.

  • He had been depressed over a number of business setbacks.


    او به دلیل تعدادی از شکست های تجاری افسرده شده بود.

  • Arafat has survived crises, setbacks, and challenges to his leadership.


    عرفات از بحران ها، شکست ها و چالش های پیش روی رهبری خود جان سالم به در برده است.

  • But even so the oil-producing countries do not hold all the aces, and they still risk future setbacks.


    اما با وجود این، کشورهای تولیدکننده نفت همه گام ها را در اختیار ندارند و همچنان در خطر شکست های آینده هستند.

  • The decision is a legal setback for the steel company.


    این تصمیم یک شکست قانونی برای شرکت فولاد است.

  • Judge Cook's ruling will be a major setback for civil rights activists.


    حکم قاضی کوک یک شکست بزرگ برای فعالان حقوق مدنی خواهد بود.

  • The court's decision was a major setback for Bradley.


    تصمیم دادگاه یک شکست بزرگ برای بردلی بود.

  • The peace talks have suffered a series of setbacks.


    مذاکرات صلح با شکست‌های پی در پی مواجه شده است.

  • Like any organization we had our setbacks.


    مثل هر سازمانی، ما هم عقب‌نشینی‌هایی داشتیم.

  • In the wake of this most recent setback, even 2 % now looks optimistic.


    در پی این شکست اخیر، حتی 2 درصد هم اکنون خوش بینانه به نظر می رسد.

  • The two losses are a serious setback for the team's playoff hopes.


    این دو باخت یک شکست جدی برای امیدهای پلی آف این تیم است.

  • Instead the setback has served to dampen outbursts in other lands.


    در عوض، این عقب‌نشینی باعث کاهش طغیان‌ها در سایر سرزمین‌ها شده است.

  • The setback reflects the deep distrust between the two sides.


    این عقب نشینی نشان دهنده بی اعتمادی عمیق بین دو طرف است.

example - مثال
  • The team suffered a major setback when their best player was injured.


    این تیم با مصدومیت بهترین بازیکن خود دچار یک شکست بزرگ شد.

  • The breakdown in talks represents a temporary setback in the peace process.


    شکست مذاکرات نشان دهنده یک عقب گرد موقت در روند صلح است.

  • Don't be put off by any early setbacks.


    با هیچ شکست زودهنگامی ناامید نشوید.


  • این یک شکست بزرگ در مبارزه برای تغییر سیستم عدالت کیفری ما است.

  • a further setback for the coal industry


    یک شکست بیشتر برای صنعت زغال سنگ

  • a serious setback to his chances of re-election


    یک شکست جدی در شانس او ​​برای انتخاب مجدد

  • Sally had been recovering well from her operation but yesterday she experienced/suffered a setback.


    سالی پس از عمل جراحی خود به خوبی بهبود یافته بود، اما دیروز یک شکست را تجربه کرد/تحمل شد.

  • There has been a slight/temporary setback in our plans.


    یک عقب گرد جزئی/موقت در برنامه های ما وجود داشته است.

  • Democrats suffered a serious setback in yesterday’s election losing all three contested seats.


    دموکرات ها در انتخابات دیروز شکست جدی خوردند و هر سه کرسی مورد رقابت را از دست دادند.

  • He suffered a setback yesterday in his attempts to take a stake in the mobile phone company.


    او دیروز در تلاش برای تصاحب سهام در شرکت تلفن همراه دچار شکست شد.

  • The new rule was a setback to smaller cable operators thinking of selling to other companies.


    قانون جدید شکست اپراتورهای کابلی کوچکتر بود که به فکر فروش به شرکت های دیگر بودند.

  • a major/serious setback


    یک شکست بزرگ/جدی

  • The decision is the latest in a series of setbacks for the industry.


    این تصمیم آخرین مورد از یک سری شکست برای صنعت است.

  • The mail order group suffered a 17p setback to 366.5p.


    گروه سفارش پستی با کاهش 17p به 366.5p مواجه شد.

  • Small companies are less likely to be diversified so setbacks in a single sector are more likely to wipe them out.


    شرکت‌های کوچک کمتر متنوع می‌شوند، بنابراین عقب‌نشینی در یک بخش بیشتر احتمال دارد که آنها را از بین ببرد.

synonyms - مترادف
  • hitch


    تکان دادن


  • بررسی

  • glitch


    قطعی


  • فوت کردن، دمیدن

  • disappointment


    ناامیدی

  • reverse


    معکوس

  • upset


    ناراحت

  • reversal


    واژگونی


  • تاخیر انداختن


  • در زدن

  • complication


    عوارض


  • موضوع

  • misfortune


    بد شانسی

  • mishap


    بدبختی


  • مسئله

  • whammy


    غمگین


  • شکست


  • دشواری

  • hiccup


    سکسکه

  • hindrance


    مانع

  • impediment


    سپری شدن

  • lapse


    انسداد

  • obstruction


    رد کردن

  • rebuff


    پشتی

  • backset


    حمام

  • bath


    پایین


  • آزاردهنده

  • bummer


    ویران شدن

  • comedown


    فویل

  • foil


    توقف

  • holdup


antonyms - متضاد

  • دستاورد


  • پیشرفت


  • مزیت - فایده - سود - منفعت

  • aid


    کمک


  • معاونت

  • blessing


    برکت

  • boon


    ببخشید

  • boost


    تقویت

  • breakthrough


    قناعت

  • contentment


    اعزام

  • expedition


    پیشبرد

  • furtherance


    صلح


  • موفقیت


  • قدم به جلو


  • توسعه


  • پیش رفتن


  • بهبود

  • advancement


    پیشروی


  • افزایش


  • نوآوری

  • headway


    اصلاح

  • enhancement


    کسب کردن

  • innovation


    جهش

  • refinement


    اختراع


  • بالا آمدن

  • leap


    یافته

  • invention


    پیدا کردن


  • انقلاب




لغت پیشنهادی

aerial

لغت پیشنهادی

adjectival

لغت پیشنهادی

vestiges