snooker
snooker - اسنوکر
noun - اسم
UK :
US :
a game played especially in Britain on a special table covered in green cloth, in which two people use long sticks to hit coloured balls into holes at the sides and corners of the table
بازی مخصوصاً در بریتانیا روی میز مخصوصی که با پارچه سبز پوشانده شده بود انجام میشد و در آن دو نفر با چوبهای بلند توپهای رنگی را به سوراخهایی در کنارهها و گوشههای میز میکوبیدند.
برای اینکه کسی نتواند کاری را که می خواهد انجام دهد غیرممکن کند
a game played, especially in the UK, by two people in which cues (= long thin poles) and a cue ball are used to hit 15 red balls and six balls of different colours into six holes around a table covered in soft cloth in a fixed order
بازی ای که به ویژه در انگلستان توسط دو نفر انجام می شود که در آن از نشانه (= قطب های بلند و نازک) و یک توپ نشانه برای ضربه زدن به 15 توپ قرمز و شش توپ با رنگ های مختلف به شش سوراخ در اطراف یک میز پوشیده شده با پارچه نرم استفاده می شود. یک سفارش ثابت
in the game of snooker or pool a position from which a player cannot make a direct legal shot at any ball
در بازی اسنوکر یا استخر، موقعیتی که بازیکن نمی تواند از آنجا به هیچ توپی شوت قانونی مستقیم بزند.
(in the game of snooker) to need to put your opponent in a position from which they cannot make a direct hit at any ball in order to have a chance of winning a frame (= part of a match)
(در بازی اسنوکر) باید حریف خود را در موقعیتی قرار دهید که از آنجا نتواند به هیچ توپی ضربه مستقیم بزند تا شانس بردن یک فریم (= بخشی از مسابقه) را داشته باشد.
(یک بازیکن یا تیم ورزشی) در شرایطی قرار بگیرند که پیروزی در آن تقریبا غیرممکن باشد
in the game of snooker, to hit the balls into a position from which your opponent cannot make a direct legal shot at any ball
در بازی اسنوکر، توپ ها را در موقعیتی قرار دهید که حریف شما نتواند از آنجا به هیچ توپی ضربه قانونی مستقیم بزند.
برای جلوگیری از انجام یک برنامه اقدام مورد نظر کسی
فریب دادن یا فریب دادن کسی
Hendry missed a red three times from a snooker in the sixth and lost by eight points as his rival levelled.
هندری سه بار قرمز را از اسنوکر در بازی ششم از دست داد و با تساوی رقیبش با هشت امتیاز شکست خورد.
Cricket can be boring when Botham behaves, and snooker needs Alex Higgins even if it does not like to say so.
وقتی بوتهام رفتار می کند کریکت می تواند کسل کننده باشد و اسنوکر حتی اگر دوست نداشته باشد به الکس هیگینز نیاز دارد.
در نهایت، من به کمبود مشترک خود اعتراف می کنم: این که در اسنوکر خیلی خوب نیستیم.
او یادش رفته اسنوکر بازی کند.
اما ادواردز به ورزش نیز علاقه داشت، بازی تنیس، اسنوکر، فوتبال.
She slashed wildly at the ball with the edge of the bat, and the ball bounced under the snooker table.
او با لبه چوب به شدت به توپ ضربه زد و توپ به زیر میز اسنوکر پرید.
لورتون شب را با نوشیدن بطری گینس و تماشای اسنوکر در تلویزیون صرف کرد.
برای بازی اسنوکر
یک بازی اسنوکر
a snooker hall/player/table
یک سالن اسنوکر / بازیکن / میز
معدنچی سابق با برنده شدن در اولین تورنمنت خود، دنیای اسنوکر را مبهوت کرد.
شب چند فریم اسنوکر بازی کردیم.
استیونز پس از ناکامی در فرار از یک سری اسنوکرها تسلیم شد.
او یک توپ زرد بلند را به گلدان زد تا دیویس را که به اسنوکر نیاز دارد رها کند.
United were left needing snookers.
یونایتد به اسنوکر نیاز داشت.
بدون او انگلیس هنوز برای نجات اولین تست به اسنوکر نیاز داشت.
اوسالیوان در فریم سیزدهم اسنوکر شد.
قصد داشتیم در اسکاتلند رانندگی کنیم، اما اگر نتوانم گواهینامهام را بگیرم، دچار اسنوکر میشویم.
او واشنگتن را متهم کرد که تحولاتی را که میتوانست به برادرش کمک کند، دستکاری میکند.
Critics say it is the administration's way of snookering students into paying for more fast-food restaurants.
منتقدان می گویند این روشی است که دولت برای جذب دانش آموزان به پرداخت هزینه بیشتر برای رستوران های فست فود انجام می دهد.
deceive
فریب دادن
fool
احمق
hoodwink
کلاهبرداری
misinform
اطلاعات غلط
mislead
گمراه کردن
misguide
بلوف
beguile
باهم
bluff
بامبوزل
con
حقه
dupe
فوت و فن
bamboozle
cozen
hoax
توهم
مکنده
cozen
گاف
delude
شاخک زدن
sucker
برف
gaff
بوفالو
hornswoggle
سوختن
گامون
buffalo
دارند
فروتن
gammon
شعبده بازی
جعل
humbug
گرفتن
juggle
مرغ دریایی
spoof
وارد کردن
رشته در امتداد
gull
undeceive
فریب ندادن
کمک کند
disabuse
عدم استفاده
disenchant
افسون کردن
disillusion
سرخوردگی
enlighten
روشن کردن
درست
debunk
پاک کردن
در معرض گذاشتن
مستقیم تنظیم کنید
چشم باز کن
درست تنظیم کنید
درهم شکستن توهمات
صادق باش
بیدار شو
غمگین تر و عاقل تر کن
رکورد را ثابت کرد
عاری از تصور غلط
حقیقت را آشکار کند
apprise
آگاه کردن
اعلام کردن
notify
بگو
