productive
productive - سازنده
adjective - صفت
UK :
US :
تولید مثل
بهره وری
غیر مولد
معکوس
تولید مثلی
قابل تکرار
تکثیر
سازنده
مولد
تولید یا دستیابی به چیزهای زیادی
مربوط به تولید کالاها، محصولات زراعی یا ثروت
تولید یا دستیابی به چیزی
تولید محصولات، کالاها یا ثروت
منجر به یا ارائه مقدار یا عرضه زیادی از چیزی
having positive results
داشتن نتایج مثبت
مربوط به توانایی تولید زبان، نه صرفاً درک آن
ایجاد یا ارائه یک نتیجه خوب یا مقدار زیادی از چیزی
تولید تعداد زیادی کالا، محصول، سود و غیره و یا انجام کارهای زیاد
achieving good results
دستیابی به نتایج خوب
relating to production of goods
مربوط به تولید کالا
The device is expected to improve patients' quality of life by allowing them to remain active and productive.
انتظار می رود این دستگاه کیفیت زندگی بیماران را با اجازه دادن به آنها فعال و سازنده بهبود بخشد.
کودها باعث تولید بیشتر زمین می شوند.
Studies show that if screen workers have short but frequent breaks they become much more productive.
مطالعات نشان میدهد که اگر کارگران صفحه نمایش استراحت کوتاه اما مکرر داشته باشند، بهرهوری بیشتری خواهند داشت.
چنین پس انداز به طور خاص برای افزایش سرمایه تولیدی و سودهای آتی استفاده می شود.
And the new order was to comprehend not only labour, not only working classes, but the productive classes.
و نظم جدید این بود که نه تنها کار، نه تنها طبقات کارگر، بلکه طبقات مولد را درک کند.
ما باید کاری انجام دهیم تا به پربازده ترین کارمندان خود پاداش دهیم.
شرکت ها برای خرید تجهیزات تولیدی اعتبار مالیاتی دریافت می کنند.
جلسه بسیار سازنده ای بود.
بهره وری ترین اعضای کارکنان با پاداش های مالی پاداش می گیرند.
کارخانه کاغذ محلی مجبور به تولید بیشتر شده است یا با تعطیلی روبرو شده است.
همچنین بر پتانسیل تولیدی یک اقتصاد تأثیر می گذارد.
برای ویو ریچاردز تابستان پرباری نبوده است.
این رقابت است که شرکت ها را مجبور می کند کارآمدترین تکنیک های تولیدی را اتخاذ کنند.
But feedback is always more productive than confrontations, and honesty is always better and more instructive, than meaningless pleasantries.
اما بازخورد همیشه سازنده تر از رویارویی است، و صداقت همیشه بهتر و آموزنده تر از خوشایندهای بی معنی است.
در غیر این صورت زمان مفید زیادی برای بحث در مورد شایستگی های هر بازی تلف می شود.
زمین کشاورزی با تولید بالا
productive workers
کارگران مولد
هدف به حداکثر رساندن ظرفیت تولیدی دستگاه بود.
بوته باید هرس شود تا مولد بماند.
یک جلسه سازنده
زمانی که در کتابخانه سپری کردم بسیار مفید بود.
یک بازی پر از قوی ترین احساسات
فقط آرزو می کنم که او در زندگی خود کاری سازنده انجام دهد.
منابع اینترنتی بسیار کارآمد بوده اند.
حتی اگر شغلی پردرآمد نباشد، به آنها احساس مولد می دهد.
مهندسان برای تبدیل بیابان ها به زمین حاصلخیز و مولد، کانالی به طول 800 مایل ساختند.
او پنج سال بسیار پربار را پشت سر گذاشت که در آن توانست چهار رمان بنویسد.
ما یک جلسه بسیار سازنده داشتیم - احساس کردم مشکلات زیادی را حل کردیم.
مشارکت آنها بسیار سازنده بود.
واژگان سازنده کودکان انگلیسی زبان از 2 تا 31 کلمه متغیر بود.
ما یک جلسه بسیار سازنده داشتیم - بسیاری از مشکلات حل شد.
آنچه زمانی بیابان بود به زمین کشاورزی مولد تبدیل شده است.
دانش آموزان او کمتر از آنچه معلم امیدوار بود کار می کردند.
The only remaining option is to switch underemployed workers from agriculture to more productive sectors.
تنها گزینه باقی مانده این است که کارگران کم کار را از کشاورزی به بخش های مولد تر تغییر دهیم.
ایده این بود که به کارگران بسیار پربازده فرانسه با ساعات کاری کوتاهتر پاداش داده شود.
گزارش شده است که مذاکرات بسیار سازنده بوده است.
یک روز کاری پربار
اگر مردم به حرف یکدیگر گوش ندهند، نمیتوانید یک بحث سازنده داشته باشید.
تقاضای زیادی برای آب برای اهداف تولیدی وجود دارد.
نمودار ساختار تولیدی شرکت را نشان می دهد.
تاثير گذار
efficacious
موثر
effectual
کارآمد
مثمر ثمر
fruitful
پویا
dynamic
قوی
potent
پربار
prolific
پر انرژی
energetic
خلاق
vigorous
مفید
عامل
با ارزش
operative
قدرتمند
سودمند
موفقیت آمیز
با صرفه
worthwhile
توانا
beneficial
سازنده
قابل سرویس
advantageous
کافی است
از کمک
constructive
استفاده
serviceable
نیرومند
صدا
گفتن
forceful
telling
fruitless
بی ثمر
futile
بیهوده
vain
بی اثر
ineffective
بی تاثیر
unfruitful
غیر مولد
ineffectual
بلا استفاده
pointless
otiose
unproductive
بی بهره
useless
ناموفق
otiose
بدون چکمه
unavailing
خالی
unsuccessful
توخالی
bootless
ناکارآمد
ناقص
hollow
بی پاداش
inefficacious
غیر فعال
inefficient
ناتوان
abortive
ضعیف
unrewarding
inoperative
impotent
incapable