approval
approval - تصویب
noun - اسم
UK :
US :
رد
تایید کردن
عدم تایید
تایید شده
رد کردن
با تایید
با مخالفت
زمانی که یک طرح، تصمیم یا شخص به طور رسمی پذیرفته می شود
وقتی کسی چیزی یا کسی را دوست دارد و فکر می کند که خوب است
وقتی کسی رسما چیزی را قبول می کند
if you buy a product on approval it is sent to you and you are allowed to look at it or use it before deciding whether you will buy it
اگر محصولی را بر اساس تایید بخرید، برای شما ارسال می شود و قبل از تصمیم گیری در مورد خرید آن مجاز هستید آن را ببینید یا از آن استفاده کنید.
احساس داشتن نظر مثبت نسبت به کسی یا چیزی
اگر چیزی را با تایید خریدید، در صورت رضایتبخش نبودن میتوانید آن را بدون پرداخت برگردانید
مجوز رسمی
حالت یا شرایط داشتن نظر خوب نسبت به کسی یا چیزی
عمل پذیرش یا اجازه رسمی چیزی
اجازه یا توافق رسمی برای چیزی
اگر چیزی را با تایید خریداری کنید، می توانید آن را بدون پرداخت وجه در صورت عدم رضایت برگردانید
انتظار می رود تا ماه آینده طرح های آزمایشگاه علوم جدید تصویب شود.
طیفسنج جرمی با وضوح بالا در انتظار تایید است.
The county promised to speed up building approvals for people who lost their homes in the earthquake.
این شهرستان قول داد تا در تاییدیه های ساختمانی برای افرادی که در زلزله خانه های خود را از دست داده اند تسریع کند.
ادوارد میتوانست حالت التماسآمیز را در چشمانش ببیند و ناامیدی از تأیید را ببیند.
FDA در سال گذشته برای 105 داروی جدید مجوز صادر کرد.
مدیران Cap Cities گفتند امیدوارند تا چند هفته دیگر تایید شود.
اما اطاعت به معنای تایید نبود.
قبل از اجازه دادن به دانش آموزان برای رفتن به سفرهای علمی، به تأیید والدین نیاز داریم.
او با موفقیت در مدرسه امیدوار بود رضایت والدینش را جلب کند.
But the House speaker apparently failed to forward any nomination for the automatic but constitutionally required approval of King Bhumibol Adulyadej.
اما ظاهراً رئیس مجلس هیچ نامزدی را برای تأیید خودکار اما طبق قانون اساسی مورد نیاز شاه بومیبول آدولیادج ارائه نکرد.
بن قبل از انجام هر کاری نیاز به تایید همسرش دارد.
هتل ها همچنین به تایید کمیسیون ساحلی ایالتی نیاز دارند.
او گفت که تمام باشگاه های لیگ برتر تایید خود را اعلام کرده اند.
بچه ها در حالی که فرانسیس با تایید به آن نگاه می کرد، آرام در حیاط خلوت بازی می کردند.
جمعیت حامیان جوان دموکرات با تایید غرید.
او شدیداً می خواست تأیید پدرش را جلب کند.
آیا طرح ها با تایید شما روبرو می شود؟
چند نفر به نشانه تایید سر تکان دادند.
محبوبیت رئیس جمهور در حال کاهش بود.
این طرح برای تایید رسمی به کمیته ارائه می شود.
parliamentary/congressional/government approval
تصویب مجلس / کنگره / دولت
مدیریت ارشد مهر تایید (= تایید رسمی) خود را به طرح ها داده اند.
من نمی توانم بدون تایید شریکم با چیزی موافقت کنم.
planning approvals
مصوبات برنامه ریزی
The government is seeking approval of its plans.
دولت به دنبال تصویب برنامه های خود است.
این پیشنهاد منوط به تایید سهامداران است (= آنها باید با آن موافقت کنند).
آنها برای پیشنهاد از سهامداران نیاز به تایید داشتند/دریافت کردند.
او برای پروژه خود تاییدیه گرفت.
او بدون کسب تاییدیه لازم از مسئولان آنجا را ترک کرد.
او انتظار دارد که تایید نهایی شورا را به دست آورد.
می توانستم بگویم که تایید او را به دست آورده ام.
پدر جین به نامزدش با تایید نگاه می کند.
سرش را به نشانه تایید تکان داد.
افرادی که گوش میدادند سرشان را تایید کردند.
صدای تایید از جمعیت بلند شد.
جمعیت از این آهنگ استقبال کردند.
آخرین نظرسنجی حاکی از آن است که او 47 درصد موافق و 49 درصد مخالف است.
انتظار می رود این کمیته تایید داروی جدید را توصیه کند.
اکنون دولت موافقت خود را برای بررسی های جدید داده است.
این طرح مورد تایید ناموفق نبود.
ما قبلاً برای شش محصول تأییدیه داریم.
ما طرحی را برای تایید ارائه کرده ایم.
شما نمی توانید آپارتمان را بدون تایید صاحبخانه تزئین کنید.
تغییرات در هتل باید دارای تاییدیه برنامه ریزی باشد.
این اقدام به تصویب پارلمان اروپا نیاز دارد.
این معاهده همچنان نیازمند تصویب سنا بود.
consent
رضایت
blessing
برکت
توافق
compliance
انطباق
تحریم
acceptance
پذیرش - پذیرفته شدن
acquiescence
موافقت
assent
تایید
endorsement
اجازه
مجوز انگلستان
authorisationUK
مجوز ایالات متحده
authorizationUS
مجوز
licence
دستور
mandate
تصویب
ratification
امتیاز
concession
صورت
concurrence
بینظیر
countenance
اعتبار سنجی
imprimatur
حمایت کردن
validation
موافقت رسمی
پشتیبان
approbation
تائیدیه
backing
طرفدار ایالات متحده
confirmation
باشه
favorUS
توصیه
الحاق
ترک کردن
acceding
assenting
endorsation
disapproval
رد
disfavorUS
نارضایتی آمریکا
disfavourUK
نارضایتی انگلستان
condemnation
محکوم کردن
انتقاد
disapprobation
عدم تایید
displeasure
نارضایتی
deprecation
منسوخ شدن
discontent
تخفیف
discountenance
دلسردی
discouragement
اعتراض
dissatisfaction
بی احترامی
objection
دوست نداشتن
censure
مخالفت
discontentment
بیزاری
disesteem
سرزنش
dislike
animadversion
dissent
اختلاف نظر
distaste
استثنا
reproach
اودیوم
animadversion
تحقیر
disagreement
ظلم
طرد شدن
odium
aversion
castigation
denunciation
disparagement
opprobrium
rejection
