approval

base info - اطلاعات اولیه

approval - تصویب

noun - اسم

/əˈpruːvl/

UK :

/əˈpruːvl/

US :

family - خانواده
disapproval
رد
approving
تایید کردن
disapproving
عدم تایید
approved
تایید شده
approve
تایید
disapprove
رد کردن
approvingly
با تایید
disapprovingly
با مخالفت
google image
نتیجه جستجوی لغت [approval] در گوگل
description - توضیح
  • when a plan decision or person is officially accepted


    زمانی که یک طرح، تصمیم یا شخص به طور رسمی پذیرفته می شود


  • وقتی کسی چیزی یا کسی را دوست دارد و فکر می کند که خوب است

  • when someone officially accepts something


    وقتی کسی رسما چیزی را قبول می کند

  • if you buy a product on approval it is sent to you and you are allowed to look at it or use it before deciding whether you will buy it


    اگر محصولی را بر اساس تایید بخرید، برای شما ارسال می شود و قبل از تصمیم گیری در مورد خرید آن مجاز هستید آن را ببینید یا از آن استفاده کنید.


  • احساس داشتن نظر مثبت نسبت به کسی یا چیزی


  • اگر چیزی را با تایید خریدید، در صورت رضایت‌بخش نبودن می‌توانید آن را بدون پرداخت برگردانید


  • مجوز رسمی


  • حالت یا شرایط داشتن نظر خوب نسبت به کسی یا چیزی

  • an act of officially accepting or allowing something


    عمل پذیرش یا اجازه رسمی چیزی


  • اجازه یا توافق رسمی برای چیزی


  • اگر چیزی را با تایید خریداری کنید، می توانید آن را بدون پرداخت وجه در صورت عدم رضایت برگردانید

  • Approval of the plans for the new science lab is expected by next month.


    انتظار می رود تا ماه آینده طرح های آزمایشگاه علوم جدید تصویب شود.

  • The high-resolution mass spectrometer is awaiting approval.


    طیف‌سنج جرمی با وضوح بالا در انتظار تایید است.

  • The county promised to speed up building approvals for people who lost their homes in the earthquake.


    این شهرستان قول داد تا در تاییدیه های ساختمانی برای افرادی که در زلزله خانه های خود را از دست داده اند تسریع کند.

  • Edouard could see the pleading expression come into his eyes, and the desperation for approval.


    ادوارد می‌توانست حالت التماس‌آمیز را در چشمانش ببیند و ناامیدی از تأیید را ببیند.

  • The FDA granted approvals for 105 new drugs last year.


    FDA در سال گذشته برای 105 داروی جدید مجوز صادر کرد.

  • Cap Cities executives said they were hopeful approval would come in a couple of weeks.


    مدیران Cap Cities گفتند امیدوارند تا چند هفته دیگر تایید شود.

  • Obedience did not imply approval however.


    اما اطاعت به معنای تایید نبود.

  • We need parental approval before allowing students to go on field trips.


    قبل از اجازه دادن به دانش آموزان برای رفتن به سفرهای علمی، به تأیید والدین نیاز داریم.

  • By doing well at school he hoped to win his parents' approval.


    او با موفقیت در مدرسه امیدوار بود رضایت والدینش را جلب کند.

  • But the House speaker apparently failed to forward any nomination for the automatic but constitutionally required approval of King Bhumibol Adulyadej.


    اما ظاهراً رئیس مجلس هیچ نامزدی را برای تأیید خودکار اما طبق قانون اساسی مورد نیاز شاه بومیبول آدولیادج ارائه نکرد.

  • Ben needs to have his wife's approval before he'll do anything.


    بن قبل از انجام هر کاری نیاز به تایید همسرش دارد.

  • The hotels also need the approval of the state Coastal Commission.


    هتل ها همچنین به تایید کمیسیون ساحلی ایالتی نیاز دارند.

  • He said that all Premier Division clubs had indicated their approval.


    او گفت که تمام باشگاه های لیگ برتر تایید خود را اعلام کرده اند.

  • The children played quietly in the backyard as Frances looked on with approval.


    بچه ها در حالی که فرانسیس با تایید به آن نگاه می کرد، آرام در حیاط خلوت بازی می کردند.

  • The crowd of young Democratic supporters roared with approval.


    جمعیت حامیان جوان دموکرات با تایید غرید.

example - مثال
  • She desperately wanted to win her father's approval.


    او شدیداً می خواست تأیید پدرش را جلب کند.

  • Do the plans meet with your approval?


    آیا طرح ها با تایید شما روبرو می شود؟

  • Several people nodded in approval.


    چند نفر به نشانه تایید سر تکان دادند.

  • The president's approval ratings were slipping.


    محبوبیت رئیس جمهور در حال کاهش بود.

  • The plan will be submitted to the committee for official approval.


    این طرح برای تایید رسمی به کمیته ارائه می شود.

  • parliamentary/congressional/government approval


    تصویب مجلس / کنگره / دولت

  • Senior management have given their seal of approval (= formal approval) to the plans.


    مدیریت ارشد مهر تایید (= تایید رسمی) خود را به طرح ها داده اند.

  • I can't agree to anything without my partner's approval.


    من نمی توانم بدون تایید شریکم با چیزی موافقت کنم.

  • planning approvals


    مصوبات برنامه ریزی

  • The government is seeking approval of its plans.


    دولت به دنبال تصویب برنامه های خود است.

  • The proposal is subject to approval by the shareholders (= they need to agree to it).


    این پیشنهاد منوط به تایید سهامداران است (= آنها باید با آن موافقت کنند).

  • They required/received approval for the proposal from the shareholders.


    آنها برای پیشنهاد از سهامداران نیاز به تایید داشتند/دریافت کردند.

  • He won approval for his project.


    او برای پروژه خود تاییدیه گرفت.

  • He left without obtaining the necessary approval from the authorities.


    او بدون کسب تاییدیه لازم از مسئولان آنجا را ترک کرد.

  • She expects to gain final approval from the council.


    او انتظار دارد که تایید نهایی شورا را به دست آورد.

  • I could tell I had earned her approval.


    می توانستم بگویم که تایید او را به دست آورده ام.

  • Jane's father regards her fiancé with approval.


    پدر جین به نامزدش با تایید نگاه می کند.

  • She gave him a nod of approval.


    سرش را به نشانه تایید تکان داد.

  • The people listening nodded approval.


    افرادی که گوش می‌دادند سرشان را تایید کردند.

  • There was a roar of approval from the crowd.


    صدای تایید از جمعیت بلند شد.

  • The crowd roared its approval for the song.


    جمعیت از این آهنگ استقبال کردند.

  • The latest poll has him at 47% approval and 49% disapproval.


    آخرین نظرسنجی حاکی از آن است که او 47 درصد موافق و 49 درصد مخالف است.

  • The committee is expected to recommend approval of the new drug.


    انتظار می رود این کمیته تایید داروی جدید را توصیه کند.

  • The government has now given its approval for the new examinations.


    اکنون دولت موافقت خود را برای بررسی های جدید داده است.

  • The scheme did not meet unqualified approval.


    این طرح مورد تایید ناموفق نبود.


  • ما قبلاً برای شش محصول تأییدیه داریم.

  • We have submitted a design for approval.


    ما طرحی را برای تایید ارائه کرده ایم.

  • You may not decorate the flat without the landlord's approval.


    شما نمی توانید آپارتمان را بدون تایید صاحبخانه تزئین کنید.

  • Alterations to the hotel must have planning approval.


    تغییرات در هتل باید دارای تاییدیه برنامه ریزی باشد.

  • The measure would require the approval of the European Parliament.


    این اقدام به تصویب پارلمان اروپا نیاز دارد.

  • The treaty still required approval by the Senate.


    این معاهده همچنان نیازمند تصویب سنا بود.

synonyms - مترادف
  • consent


    رضایت

  • blessing


    برکت


  • توافق

  • compliance


    انطباق


  • تحریم

  • acceptance


    پذیرش - پذیرفته شدن

  • acquiescence


    موافقت

  • assent


    تایید

  • endorsement


    اجازه


  • مجوز انگلستان

  • authorisationUK


    مجوز ایالات متحده

  • authorizationUS


    مجوز

  • licence


    دستور

  • mandate


    تصویب

  • ratification


    امتیاز

  • concession


    صورت

  • concurrence


    بی‌نظیر

  • countenance


    اعتبار سنجی

  • imprimatur


    حمایت کردن

  • validation


    موافقت رسمی


  • پشتیبان

  • approbation


    تائیدیه

  • backing


    طرفدار ایالات متحده

  • confirmation


    باشه

  • favorUS


    توصیه


  • الحاق


  • ترک کردن

  • acceding


  • assenting


  • endorsation



antonyms - متضاد
  • disapproval


    رد

  • disfavorUS


    نارضایتی آمریکا

  • disfavourUK


    نارضایتی انگلستان

  • condemnation


    محکوم کردن


  • انتقاد

  • disapprobation


    عدم تایید

  • displeasure


    نارضایتی

  • deprecation


    منسوخ شدن

  • discontent


    تخفیف

  • discountenance


    دلسردی

  • discouragement


    اعتراض

  • dissatisfaction


    بی احترامی

  • objection


    دوست نداشتن

  • censure


    مخالفت

  • discontentment


    بیزاری

  • disesteem


    سرزنش

  • dislike


    animadversion

  • dissent


    اختلاف نظر

  • distaste


    استثنا

  • reproach


    اودیوم

  • animadversion


    تحقیر

  • disagreement


    ظلم


  • طرد شدن

  • odium



  • aversion


  • castigation


  • denunciation


  • disparagement


  • opprobrium


  • rejection


لغت پیشنهادی

erasable

لغت پیشنهادی

English

لغت پیشنهادی

promises