bankrupt
bankrupt - ورشکسته
adjective - صفت
UK :
US :
بدون پول کافی برای پرداخت بدهی
completely lacking a particular good quality
کاملاً فاقد کیفیت خوب خاص است
without any money and unable to pay your debts – used about a person or business that has to officially admit this and stop trading permanently
بدون هیچ پولی و ناتوانی در پرداخت بدهی های خود - در مورد یک شخص یا کسب و کار استفاده می شود که باید به طور رسمی این را بپذیرد و تجارت را برای همیشه متوقف کند.
to have difficulty paying your bills and debts, often so that you are in danger of becoming bankrupt – used about people and businesses
در پرداخت قبوض و بدهی های خود مشکل داشته باشید، اغلب به طوری که در خطر ورشکستگی قرار می گیرید - مورد استفاده در مورد افراد و مشاغل
ورشکست شدن و مجبور به توقف فعالیت - در مورد یک تجارت استفاده می شود
ورشکسته - در مورد افراد و مشاغل استفاده می شود
ورشکستگی یا بسیار فقیر کردن یک شخص، تجارت یا کشور
کسی که رسماً گفته است که نمی تواند بدهی خود را پرداخت کند
پول کافی برای پرداخت بدهی خود را ندارید
someone judged to be unable to pay their debts by a court of law and whose financial affairs are handled by a court official until the debts are settled
شخصی که به حکم دادگاه قادر به پرداخت بدهی خود نیست و امور مالی او تا زمان تسویه بدهی توسط یک مقام دادگاه رسیدگی می شود.
برای ورشکستگی یک شخص، تجارت یا کشور
unable to pay what you owe and having had control of your financial matters given by a law court to a person who sells your property to pay your debts
نمی توانید بدهی خود را بپردازید و کنترل امور مالی خود را توسط یک دادگاه قانونی به شخصی داده شده است که دارایی شما را برای پرداخت بدهی های شما می فروشد.
بدون پول
نداشتن هیچ ویژگی خوبی
شخصی که رسماً ورشکسته است
باعث ورشکستگی کسی شود
بدون پول کافی برای پرداخت بدهی های خود
law When a company or person is bankrupt, a court of law gives control of the finances to someone who will arrange to pay as much as possible of what is owed.
قانون هنگامی که یک شرکت یا شخصی ورشکسته می شود، دادگاه حقوقی کنترل امور مالی را به کسی می دهد که ترتیبی دهد تا حد امکان بدهی را بپردازد.
unable to pay what you owe and having control of your financial matters given by a court of law to a person who sells your property to pay your debts
نمی توانید بدهی خود را بپردازید و کنترل امور مالی خود را توسط دادگاه قانونی به شخصی که اموال شما را برای پرداخت بدهی های شما می فروشد داده شده است.
It arose out of an action for professional negligence against a firm of accountants, but the person bringing the action went bankrupt.
این موضوع از یک اقدام به دلیل سهل انگاری حرفه ای علیه یک شرکت حسابداری ناشی شد، اما شخصی که این دعوی را مطرح کرد ورشکست شد.
بهترین راه حل برای طلبکاری که بیش از 50 پوند بدهکار بود، ورشکستگی بدهکارش بود.
بیکاری افزایش یافت و بسیاری از تولیدکنندگان کوچک محصولات نقدی ورشکست شدند.
در عرض یک سال ورشکست شد.
پنج سال پیش او یک بازیگر موفق بود، اما اکنون ورشکست شده است.
دولت عملاً ورشکست شده است.
At yesterday's private hearing in the High Court Kevin Maxwell was officially declared bankrupt for a record £406million.
در جلسه خصوصی دیروز در دادگاه عالی، کوین ماکسول رسماً به مبلغ 406 میلیون پوند ورشکست شد.
او مدعی شد که رهبران سیاسی آمریکا به دلیل برآورده نکردن نیازهای رفاهی از نظر اخلاقی ورشکسته شده اند.
او اکنون متوجه شد که سیاستهای باستانی ضدغربی او ورشکسته بود.
هنگامی که جوزف فرای، تاجر چای کواکر در سال 1828 ورشکست شد، جلسه ماهانه او او را رد کرد.
او دیروز در دادگاه عالی ورشکست شد.
For example your own columns continually describe Equitable as if it is bankrupt, in trouble or in crisis.
به عنوان مثال، ستون های خود شما به طور مداوم Equitable را طوری توصیف می کنند که گویی ورشکسته، در مشکل یا در بحران است.
آنها در سال 2009 ورشکست شدند.
این شرکت در دادگاه عالی ورشکست شد.
a government bankrupt of new ideas
یک دولت ورشکسته از ایده های جدید
جامعه ای که از نظر اخلاقی ورشکسته است
صدها شرکت در دوران رکود ورشکست شدند.
پس از اعلام ورشکستگی شوهرش مجبور به پرداخت وام مسکن شد.
پس از جنگ، بریتانیا خسته و ورشکسته بود.
او پس از ورشکستگی خانه را از دست داد.
این شرکت در سال 2003 ورشکست شد و تمام دارایی های آن فروخته شد.
او تنها پس از یک سال فعالیت تجاری ورشکست شد.
رکود منجر به ورشکستگی بسیاری از مشاغل کوچک شده است.
اگر شما بچه ها مدام از من پول بخواهید من ورشکست می شوم!
او معتقد است که جامعه مدرن از نظر اخلاقی ورشکسته است.
او در سال 2011 ورشکست شد.
آنها می ترسیدند که این ضرر باعث ورشکستگی آنها شود.
اگر کار پیدا نکنم تا دو ماه دیگر ورشکست خواهم شد.
این سناتور گفت که طرح رئیس جمهور کشور را ورشکست می کند.
او هفته گذشته رسماً ورشکست شد.
او در سال 2007 ورشکست شد.
آنها می ترسیدند که خساراتی که در طوفان متحمل شده بودند آنها را ورشکست کند.
indebted
بدهکار
insolvent
ورشکسته
ruined
خراب
bankrupted
ورشکست شده
bust
نیم تنه
failed
ناموفق
گمشده
smashed
خرد شد
busted
منهدم شد
finished
تمام شده
rekt
rekt
unprofitable
بی سود
در بدهی
در مدیریت
in receivership
در دریافت
gone under
زیر رفته
در فصل 11
cleaned out
پاک شده
در قرمز
در خیابان کوئیر
in arrears
معوقه
wiped out
محو شده
در دست گیرندگان
gone bust
از بین رفته است
خارج از تجارت
owing money
بدهکار پول
روی صخره ها
به دیوار رفت
در خیابان کری
belly up
شکم بالا
cleared out
پاک شد
solvent
حلال
prosperous
موفق
صدا
ثروتمند
restored
بازسازی شد
ذخیره
saved
موفقیت آمیز
استفاده نشده
unused
در پول
در بالا و بالا
قابل اعتبار
creditworthy
بی بدهی
unindebted
امن است
جامد
پایدار
محکم
مناسب
فلاش
flush
فراوان
affluent
دنده نشده
ungeared
در شبدر
in clover
خوش گذران
well-to-do
لود شده
مجلل
loaded
پاشنه خوب
opulent
بدون اهرم
well heeled
غلتیدن در آن
unlevered
ثروتمند متعفن
پولدار
stinking rich
moneyed
