erupt
erupt - فوران
verb - فعل
UK :
US :
اگر دعوا، خشونت، سر و صدا و غیره فوران کند، ناگهان شروع می شود
اگر آتشفشان فوران کند، منفجر می شود و دود، آتش و سنگ به آسمان می فرستد
اگر مکان یا موقعیتی فوران کند، یک افزایش ناگهانی در فعالیت یا احساسات وجود دارد
اگر لکه هایی روی بدن شما ظاهر شود، به طور ناگهانی روی پوست شما ظاهر می شود
هنگامی که آتشفشان فوران می کند، منفجر می شود و شعله ها و سنگ ها از آن خارج می شوند
برای شروع ناگهانی و خشونت آمیز
به طور ناگهانی احساسات خود را به روشی پر سر و صدا بیان کنید
اگر لکه هایی روی پوست شما ظاهر شود، به طور ناگهانی ظاهر می شوند
When a tooth erupts, it appears through the gum (= the flesh surrounding the teeth) for the first time
هنگامی که دندان بیرون می آید، برای اولین بار از طریق لثه (= گوشتی که دندان ها را احاطه کرده است) ظاهر می شود.
به طور ناگهانی ترکیدن یا منفجر شدن
اگر آتشفشان (= نوع کوه) فوران کند، شروع به بیرون ریختن سنگ های داغ و مواد سوزان می کند.
اعتراضات گسترده و اغلب خشونت آمیز در سراسر کشور به راه افتاد.
Though you try to keep a lid on those growing feelings, eventually they erupt, affecting those you love the most.
اگرچه سعی میکنید این احساسات رو به رشد را پنهان کنید، اما در نهایت آنها فوران میکنند و بر کسانی که بیشتر دوستشان دارید تأثیر میگذارند.
گاهی اوقات یک نقطه داغ فوران می کند و یک هاله نارنجی تا شب گسترش می یابد.
بخشی از صحنه در ساعت 1:26 بامداد فوران کرد. متر، و قطعات فلزی در سراسر پارک المپیک صد ساله پرواز کردند.
این فوران می کند، اما نه به یک برنامه زمانی مشخص.
خشونت باند می تواند بدون هیچ دلیل مشخصی فوران کند.
دعوا بر سر بازی ورق در گوشه میله به راه افتاده بود.
اما همه قهقهه زدند و به همان اندازه که باد بدون احترام خیابان را پیچیدند.
But every so often something will erupt out of nowhere break through our defences and turn the well-ordered furniture upside-down.
اما هر چند وقت یکبار، چیزی از ناکجاآباد فوران می کند، دفاع ما را می شکند و مبلمان مرتب شده را زیر و رو می کند.
جنجال بر سر قیمت سیستم تسلیحاتی جدید به راه افتاده است.
Lava erupted underwater cools very rapidly with a plastic skin forming around lumps of still molten material.
گدازهای که در زیر آب فوران میکند، با تشکیل پوست پلاستیکی در اطراف تودههایی از مواد هنوز مذاب، خیلی سریع سرد میشود.
اما جایی که گدازه فوران کرد، کل جوامع تبخیر شدند.
این آتشفشان هر لحظه ممکن است فوران کند.
خاکستر از دهانه شروع به فوران کرد.
حجم عظیمی از سنگ ها و گدازه های مذاب فوران کردند.
خشونت در خارج از دروازه سفارت آغاز شد.
ناآرامی به انقلاب تبدیل شد.
وقتی دیویس برای سومین بار گل زد، تماشاگران به پا کردند.
پدرم فقط عصبانی شد.
اتاق از خنده فوران کرد.
او فوران کرد: چطور جرات داری؟
جوشی در تمام سینه اش فوران کرده بود.
جت به دامنه تپه برخورد کرد و منفجر شد.
بمب در شرایط کنترل شده منفجر شد.
یک افسر پلیس بر اثر انفجار ماشینش کشته شد.
بمب در یک خیابان شلوغ منفجر شد.
آن بالون می ترکد.
دو بمب دیگر منفجر نشدند.
آتشفشانی که ماه گذشته به شدت فوران کرد
گدازه در نزدیکی قله فوران کرد.
این خشونت تهدید می کرد که به جنگی تمام عیار تبدیل شود.
Epidemics periodically erupted throughout the 19th century.
اپیدمی ها به طور دوره ای در سراسر قرن 19 فوران کردند.
Violence occasionally erupts between the opposing factions.
گهگاه خشونتی بین جناح های مخالف ایجاد می شود.
عصبانیت او ناگهان به فریادهای خشمگین تبدیل شد.
مایکل بالاخره فوران کرد و از روی صندلی بلند شد.
حضار به طور خودجوش با تشویق ایستادند.
جمعیت در هلهله و هق هق شادی به راه افتادند.
از زمان آخرین فوران آتشفشان، خانه های زیادی در موقعیت خطرناکی در دامنه آن ساخته شده است.
در پایان یک تابستان گرم، خشونت در شهرها شروع شد.
جمعیت با تشویق و تشویق به راه افتادند.
دو روز پس از قرار گرفتن او در معرض این ماده، جوش دردناکی روی گردنش ظاهر شد.
قبل از رویش دندان جدید، می تواند باعث ایجاد یک ناحیه قرمز و متورم در لثه کودک شود.
جمعیت به شدت بلند شد.
discharge
تخلیه
spurt
جهش
spout
فواره زدن اب
جت
spew
پرتاب
eject
بیرون انداختن
موضوع
gush
فوران
emit
بیرون ریختن
expel
اخراج کردن
disgorge
تخلیه کردن
ریختن
belch
آروغ زدن
جریان
vent
تهویه
eruct
برافروختن
استفراغ
vomit
ترکیدن
burst
تف انداختن
spit
زیاده روی
extravasate
منفجر شود
پرتاب کردن
hurl
جوشیدن
boil
پارگی
rupture
بیرون دادن
دادن
تف کردن
spew out
spit out