erupt

base info - اطلاعات اولیه

erupt - فوران

verb - فعل

/ɪˈrʌpt/

UK :

/ɪˈrʌpt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [erupt] در گوگل
description - توضیح

  • اگر دعوا، خشونت، سر و صدا و غیره فوران کند، ناگهان شروع می شود

  • if a volcano erupts, it explodes and sends smoke fire and rock into the sky


    اگر آتشفشان فوران کند، منفجر می شود و دود، آتش و سنگ به آسمان می فرستد


  • اگر مکان یا موقعیتی فوران کند، یک افزایش ناگهانی در فعالیت یا احساسات وجود دارد


  • اگر لکه هایی روی بدن شما ظاهر شود، به طور ناگهانی روی پوست شما ظاهر می شود

  • When a volcano erupts, it explodes and flames and rocks come out of it


    هنگامی که آتشفشان فوران می کند، منفجر می شود و شعله ها و سنگ ها از آن خارج می شوند

  • to start suddenly and violently


    برای شروع ناگهانی و خشونت آمیز

  • to suddenly express your feelings in a noisy way


    به طور ناگهانی احساسات خود را به روشی پر سر و صدا بیان کنید

  • If spots erupt on your skin they suddenly appear


    اگر لکه هایی روی پوست شما ظاهر شود، به طور ناگهانی ظاهر می شوند

  • When a tooth erupts, it appears through the gum (= the flesh surrounding the teeth) for the first time


    هنگامی که دندان بیرون می آید، برای اولین بار از طریق لثه (= گوشتی که دندان ها را احاطه کرده است) ظاهر می شود.


  • به طور ناگهانی ترکیدن یا منفجر شدن

  • If a volcano (= type of mountain) erupts, it begins to throw out hot rocks and burning substances.


    اگر آتشفشان (= نوع کوه) فوران کند، شروع به بیرون ریختن سنگ های داغ و مواد سوزان می کند.

  • Massive and often violent protests erupted across the country.


    اعتراضات گسترده و اغلب خشونت آمیز در سراسر کشور به راه افتاد.

  • Though you try to keep a lid on those growing feelings, eventually they erupt, affecting those you love the most.


    اگرچه سعی می‌کنید این احساسات رو به رشد را پنهان کنید، اما در نهایت آنها فوران می‌کنند و بر کسانی که بیشتر دوستشان دارید تأثیر می‌گذارند.


  • گاهی اوقات یک نقطه داغ فوران می کند و یک هاله نارنجی تا شب گسترش می یابد.

  • Part of the stage erupted at 1: 26 a. m., and metal shards flew all over Centennial Olympic Park.


    بخشی از صحنه در ساعت 1:26 بامداد فوران کرد. متر، و قطعات فلزی در سراسر پارک المپیک صد ساله پرواز کردند.

  • This does erupt, but not to a defined time schedule.


    این فوران می کند، اما نه به یک برنامه زمانی مشخص.

  • Gang violence can erupt for no apparent reason.


    خشونت باند می تواند بدون هیچ دلیل مشخصی فوران کند.

  • A fight over a game of cards had erupted in the corner of the bar.


    دعوا بر سر بازی ورق در گوشه میله به راه افتاده بود.

  • But everyone erupted into giggles and bolted down the street as free of deference as the wind.


    اما همه قهقهه زدند و به همان اندازه که باد بدون احترام خیابان را پیچیدند.

  • But every so often something will erupt out of nowhere break through our defences and turn the well-ordered furniture upside-down.


    اما هر چند وقت یکبار، چیزی از ناکجاآباد فوران می کند، دفاع ما را می شکند و مبلمان مرتب شده را زیر و رو می کند.

  • A controversy has erupted over the price of the new weapons system.


    جنجال بر سر قیمت سیستم تسلیحاتی جدید به راه افتاده است.

  • Lava erupted underwater cools very rapidly with a plastic skin forming around lumps of still molten material.


    گدازه‌ای که در زیر آب فوران می‌کند، با تشکیل پوست پلاستیکی در اطراف توده‌هایی از مواد هنوز مذاب، خیلی سریع سرد می‌شود.

  • But where the lava erupted, whole communities have been vaporized.


    اما جایی که گدازه فوران کرد، کل جوامع تبخیر شدند.

example - مثال
  • The volcano could erupt at any time.


    این آتشفشان هر لحظه ممکن است فوران کند.

  • Ash began to erupt from the crater.


    خاکستر از دهانه شروع به فوران کرد.

  • An immense volume of rocks and molten lava was erupted.


    حجم عظیمی از سنگ ها و گدازه های مذاب فوران کردند.

  • Violence erupted outside the embassy gates.


    خشونت در خارج از دروازه سفارت آغاز شد.

  • The unrest erupted into revolution.


    ناآرامی به انقلاب تبدیل شد.

  • When Davis scored for the third time the crowd erupted.


    وقتی دیویس برای سومین بار گل زد، تماشاگران به پا کردند.

  • My father just erupted into fury.


    پدرم فقط عصبانی شد.

  • The room erupted with laughter.


    اتاق از خنده فوران کرد.

  • ‘How dare you?’ she erupted.


    او فوران کرد: چطور جرات داری؟

  • A rash had erupted all over his chest.


    جوشی در تمام سینه اش فوران کرده بود.

  • The jet smashed into a hillside and exploded.


    جت به دامنه تپه برخورد کرد و منفجر شد.

  • The bomb was exploded under controlled conditions.


    بمب در شرایط کنترل شده منفجر شد.

  • A police officer was killed when his car blew up.


    یک افسر پلیس بر اثر انفجار ماشینش کشته شد.

  • The bomb went off in a crowded street.


    بمب در یک خیابان شلوغ منفجر شد.

  • That balloon’s going to burst.


    آن بالون می ترکد.

  • Two other bombs failed to detonate.


    دو بمب دیگر منفجر نشدند.

  • the volcano which erupted violently last month


    آتشفشانی که ماه گذشته به شدت فوران کرد

  • Lava erupted close to the summit.


    گدازه در نزدیکی قله فوران کرد.

  • The violence threatened to erupt into full-scale war.


    این خشونت تهدید می کرد که به جنگی تمام عیار تبدیل شود.

  • Epidemics periodically erupted throughout the 19th century.


    اپیدمی ها به طور دوره ای در سراسر قرن 19 فوران کردند.

  • Violence occasionally erupts between the opposing factions.


    گهگاه خشونتی بین جناح های مخالف ایجاد می شود.

  • His anger suddenly erupted into furious shouting.


    عصبانیت او ناگهان به فریادهای خشمگین تبدیل شد.

  • Michael finally erupted, jumping up from his seat.


    مایکل بالاخره فوران کرد و از روی صندلی بلند شد.

  • The audience spontaneously erupted into a standing ovation.


    حضار به طور خودجوش با تشویق ایستادند.

  • The crowd erupted in cheers and sobs of joy.


    جمعیت در هلهله و هق هق شادی به راه افتادند.

  • Since the volcano last erupted, many houses have been built in a dangerous position on its slopes.


    از زمان آخرین فوران آتشفشان، خانه های زیادی در موقعیت خطرناکی در دامنه آن ساخته شده است.

  • At the end of a hot summer violence erupted in the inner cities.


    در پایان یک تابستان گرم، خشونت در شهرها شروع شد.

  • The crowd erupted in applause and cheering.


    جمعیت با تشویق و تشویق به راه افتادند.

  • Two days after he'd been exposed to the substance a painful rash erupted on his neck.


    دو روز پس از قرار گرفتن او در معرض این ماده، جوش دردناکی روی گردنش ظاهر شد.

  • Before a new tooth erupts, it can cause a red swollen area on the baby's gums.


    قبل از رویش دندان جدید، می تواند باعث ایجاد یک ناحیه قرمز و متورم در لثه کودک شود.

  • The crowd erupted in cheers.


    جمعیت به شدت بلند شد.

synonyms - مترادف
  • discharge


    تخلیه

  • spurt


    جهش

  • spout


    فواره زدن اب

  • jet


    جت

  • spew


    پرتاب

  • eject


    بیرون انداختن


  • موضوع

  • gush


    فوران

  • emit


    بیرون ریختن

  • expel


    اخراج کردن

  • disgorge


    تخلیه کردن


  • ریختن

  • belch


    آروغ زدن


  • جریان

  • vent


    تهویه

  • eruct


    برافروختن


  • استفراغ

  • vomit


    ترکیدن

  • burst


    تف انداختن

  • spit


    زیاده روی

  • extravasate


    منفجر شود


  • پرتاب کردن

  • hurl


    جوشیدن

  • boil


    پارگی

  • rupture


    بیرون دادن


  • دادن


  • تف کردن

  • spew out




  • spit out


antonyms - متضاد
  • subside


    فروکش کند


  • ساکت باش


  • خوشحال باش


  • یخ زدگی


  • تایید کنید

  • compliment


    تعریف و تمجید

  • flatter


    چاپلوس کردن

  • praise


    ستایش

  • remain unruffled


    بی قرار باقی بماند

  • stay calm


    آرام بمان

  • be calm


    آرام باش


  • خود را استعفا داد

  • resign oneself to


لغت پیشنهادی

imaginary

لغت پیشنهادی

matters

لغت پیشنهادی

cram