fasten
fasten - بستن
verb - فعل
UK :
US :
بست
باز کردن
دو طرف کت، پیراهن، کیف و غیره را به هم وصل کنید تا بسته شود
با دکمه ها، قلاب ها و غیره به یکدیگر متصل شوند
محکم بستن پنجره، دروازه و غیره به طوری که باز نشود یا محکم بسته شود
چسباندن چیزی محکم به جسم یا سطح دیگری
محکم گرفتن چیزی با دست، پا، بازو یا دندان
برای اتصال دو طرف لباس، کیف، کمربند و غیره
محکم کردن چیزی به جسم یا سطح دیگری با استفاده از پیچ، میخ، نوار، چسب و غیره
برای اتصال یا چسباندن چیزها به یکدیگر
برای اتصال چیزها به یکدیگر با استفاده از چسب
برای بستن چیزی با استفاده از نوار چسب
to fasten something using staples (=a small piece of wire that is pressed through paper using a special machine)
بستن چیزی با استفاده از منگنه (= یک تکه سیم کوچک که با استفاده از دستگاه مخصوص روی کاغذ فشرده می شود)
برای چسباندن وسایل به هم با استفاده از گیره (= یک شی فلزی کوچک)
برای بستن کراوات، بند کفش و غیره با ایجاد گره
برای بستن یک تکه لباس یا دکمه ها و غیره روی آن
برای بستن پیراهن، کت و غیره با دکمه
برای بستن یک تکه لباس، کیف و غیره با زیپ
to fasten a seat belt belt shoe etc that has a buckle (=small metal object that fits through a hole in a strap)
بستن کمربند ایمنی، کمربند، کفش و غیره که دارای سگک است (= جسم فلزی کوچکی که از سوراخی در بند جا می گیرد)
باز کردن چیزی که بسته است
محکم شدن (باعث کردن چیزی) روی هم یا در موقعیت یا بسته شدن
برای اصلاح یک چیز به چیز دیگر
محکم بچسبد یا بسته شود
جفت بالا هرگز بسته نمی شود و به عنوان دکمه لباس شناخته می شود.
Forward seat belts each comprised a two-piece lap strap, fastened by a buckle, and an inertial reel diagonal shoulder strap.
کمربندهای ایمنی رو به جلو هر کدام از یک بند دو تکه، که توسط یک سگک بسته میشد و یک بند شانهای مورب قرقره اینرسی تشکیل میشد.
الا با انگشتان لرزان بلوزش را بست.
کلاه پهنش را زیر چانه بست.
Maggie fastened her eyes on him and tried to get control of her temper and her very stupidly lingering disappointment.
مگی چشمانش را به او دوخت و سعی کرد بر خلق و خوی خود و ناامیدی بسیار احمقانهاش کنترل کند.
معلوم شد که ما کمتر سیگار می کشیم، کمربندهای ایمنی را بیشتر می بندیم و در واقع نازکتر هستیم.
دستبند را برای او بست.
کریستین سنجاق سینه را به لباسش بست.
جدا از چسباندن قلمه ها به یکدیگر، نوار سرب به عنوان وزنه ای عمل می کند تا دسته را پایین نگه دارد.
But despite their different backgrounds, all the men meticulously fasten their seat belts before each journey.
اما با وجود پیشینههای متفاوت، همه مردان قبل از هر سفر کمربندهای ایمنی خود را با دقت میبندند.
کمربندهای ایمنی خود را ببندید لطفا
اما لرزید و دکمه بالای کتش را بست.
کتش را بست و با عجله بیرون رفت.
لباس با ارسی بسته می شود.
لباس از پشت بسته می شود.
یک دامن کوتاه زرد که کناره را محکم می کند.
مانتو با نوار چسب از جلو بسته می شود.
دروازه ها را محکم ببندید تا باز نشوند.
مطمئن شوید که تمام خروجی ها به طور ایمن بسته شده اند.
پنجره بسته نمی شد
کرکره ها را به عقب بست.
برای بستن صندلی کودک در ماشین از کیت مخصوص ارائه شده استفاده کنید.
یک قفل طلا به گردن النور بسته شده بود.
هر بسته 100 رای جمع شده و با یک کش بسته می شد.
کاغذها را با گیره به هم چسباند.
طناب را به درختی بست.
سگ دندان هایش را در پایش محکم کرد.
دستش روی بازویش محکم شد.
نگاهش را روی صورتش دوخت.
مطمئن شوید که کمربند ایمنی خود را محکم بسته اید.
این پیراهن از پشت بسته می شود.
برچسب را به شیشه جلو چسباندم.
این دامن از پشت بسته می شود.
Fasten your seatbelt.
کمربند ایمنی خود را ببندید.
پیوستن
اتصال
بستن
ضمیمه کردن
کراوات
زن و شوهر
ارتباط دادن
unite
متحد کردن
yoke
یوغ
چوب
رابطه، رشته
interconnect
به هم متصل شوند
glue
چسب
concatenate
به هم پیوستن
زنجیر
knit
بافتن
weld
جوش
clamp
گیره
interlink
پیوند متقابل
جفت
append
ضمیمه
قفل کردن
annexeUK
AnnexeUK
annexUS
annexUS
splice
دست و پنجه نرم کردن
buckle
پل
پایبند
adhere
براکت
conjoin
گره
bracket
knot
unfasten
باز کردن
شل
loosen
شل کردن
باز کن
unfix
رفع مشکل
unloose
اجازه
unloosen
گیج کردن
از بین رفتن
confuse
قطع شدن
دلسرد کردن
disconnect
جدا کردن
discourage
جابجا کند
disjoin
منصرف کردن
displace
تقسیم کنید
dissuade
فراموش کردن
رایگان
مکث
ترک کردن
halt
از دست دادن
مجوز
رد کردن
رهایی
جداگانه، مجزا
باز کردن زنجیر
لغو پیوند
unchain
باز کردن مهر و موم
unhitch
بی قرار
unlace
unlink
unseal
unsettle
