shifts
shifts - تغییر می کند
N/A - N/A
UK :
US :
to (cause something or someone to) move or change from one position or direction to another especially slightly
حرکت یا تغییر از یک موقعیت یا جهت به سمت دیگر، به خصوص کمی
(از یک ایده، نظر، و غیره) برای تغییر
برای حرکت دادن دندههای یک وسیله نقلیه به موقعیتهای مختلف به منظور حرکت سریعتر یا کندتر آن
خانه خود را ترک کنید تا در خانه جدید زندگی کنید. خانه تکانی
خلاص شدن از شر چیزی ناخواسته یا فروش چیزی
a group of workers who do a job for a period of time during the day or night or the period of time itself
گروهی از کارگران که یک کار را برای مدتی در طول روز یا شب یا خود دوره زمانی انجام می دهند
تغییر در موقعیت یا جهت
یک لباس ساده که مستقیماً از شانه ها آویزان می شود
اگر زمانی که کاری برای انجام دادن دارید خود را جابجا می کنید، برای انجام آن کار در سریع ترین زمان ممکن عجله دارید
برای تغییر جهت یا حرکت از یک فرد، موقعیت یا مکان به دیگری
اگر تأکید یا نگرش خود را تغییر دهید، آن را تغییر می دهید
When you shift the gears of a vehicle you move them into different positions to change the speed of the vehicle.
هنگامی که دنده های یک وسیله نقلیه را تغییر می دهید، آنها را در موقعیت های مختلف حرکت می دهید تا سرعت خودرو تغییر کند.
the period that a person is scheduled to work or a group of workers who work during the same period of time
دوره ای که یک فرد قرار است کار کند یا گروهی از کارگران که در همان دوره زمانی کار می کنند
انتقال چیزی به مکان یا موقعیت دیگری
تغییر عقیده، ایده و غیره
برای مدیریت فروش کالا
an agreed period of time during the day or night when particular employees work in a factory hospital etc.
یک دوره زمانی توافق شده در طول روز یا شب زمانی که کارمندان خاصی در یک کارخانه، بیمارستان و غیره کار می کنند.
گروهی از کارگران که در یک زمان خاص کار می کنند
حرکت یا تغییر در چیزی
on a computer keyboard, a key that changes the letter number or symbol that would normally appear when you press another key at the same time
در صفحهکلید کامپیوتر، کلیدی که حرف، عدد یا نماد را تغییر میدهد که معمولاً با فشار دادن کلید دیگری به طور همزمان ظاهر میشود.
او (وزن خود) را با ناراحتی از یک پا به پای دیگر منتقل کرد.
وزش باد فردا (به سمت شرق) پیش بینی می شود.
نگرش جامعه نسبت به زنان در طول قرن گذشته به شدت تغییر کرده است.
Media attention has shifted recently onto environmental issues.
توجه رسانه ها اخیراً به مسائل زیست محیطی معطوف شده است.
در خودروهایی که اتومات هستند، نیازی به تعویض دنده ندارید.
شوینده های مدرن بیشتر لکه ها را جابجا می کنند.
مردم در فروشگاه اسباب بازی انتظار دارند تا در آستانه کریسمس مقدار زیادی از سهام را جابجا کنند.
همانطور که شیفت شب ترک/رفت، شیفت روز می رسد/می رسد.
Are you on the night shift or the day shift? (= Do you work during the night period or the day period?)
شیفت شب هستی یا شیفت روز؟ (= در طول شب کار می کنید یا روز؟)
تغییر در باد / دما
تغییر توازن قوا در منطقه پیامدهای گسترده ای داشته است.
تغییر چشمگیری در افکار عمومی به سمت مذاکرات صلح آمیز صورت گرفته است.
بیا، کاری هست که باید انجام شود - خودت را تغییر بده.
باد به سمت شرق حرکت کرد.
وزنش را از یک پا به پای دیگر منتقل کرد.
او سعی کرد تقصیر را به گردن خواهرش بیندازد.
توجه ما از بیسبال به انتخابات معطوف شده است.
من در این ماه شیفت روز کار می کنم.
شیفت شب ساعت 7 صبح تمام می شود.
There’s been a substantial shift in doctors’ methods.
تغییر قابل توجهی در روش های پزشکان صورت گرفته است.
آنها پول را به حساب دیگری منتقل کردند.
افزایش هزینه ها آنها را مجبور کرد که کار تولیدی را به خارج از اروپا منتقل کنند.
shift focus/emphasis/attention
تغییر تمرکز/تاکید/توجه
آنها تاکید کسب و کار را از تولید سنتی تغییر داده اند.
این شرکت به سمت یک آمیخته بازاریابی انعطاف پذیرتر حرکت کرده است.
منابع انسانی موضع خود را در مورد اضافه کاری تغییر داده اند و این دیگر تشویق نخواهد شد.
در آن زمان، سونی از زمان عرضه 30 میلیون کنسول پلی استیشن 3 را جابجا کرده بود.
The sales projections were over-optimistic and left them with $100 million of stock they couldn't shift.
پیشبینیهای فروش بیش از حد خوشبینانه بود و ۱۰۰ میلیون دلار سهام را برای آنها باقی گذاشت که نمیتوانستند تغییر دهند.
او 8 ساعت در بیمارستان کار می کرد.
آنها شیفت خود را از ساعت 4 بعد از ظهر شروع می کنند.
ما تا ساعت 8 صبح کار می کنیم که شیفت روز تمام می شود.
changes
تغییر می کند
evolves
تکامل می یابد
transforms
تبدیل می کند
converts
اصلاحات
reforms
چرخش
turns
دگرگونی ها
metamorphoses
شکل ها
morphs
جهش می یابد
mutates
حل می کند
resolves
ایالات متحده را تابعیت می کند
naturalizesUS
تعمیرات
reconditions
تغییر شکل می دهد
shapes
واگرا می شود
transfigures
ادغام می شود
transmutes
پیشرفت می کند
diverges
در انگلستان محقق می شود
merges
تابعیت انگلستان
progresses
کاهش می دهد
materialisesUK
دگرگون می کند
naturalisesUK
ایالات متحده را تحقق می بخشد
reduces
سوئیچ ها
transmogrifies
متفاوت است
deforms
نوسان می کند
transubstantiates
منحرف می شود
materializesUS
محورها
switches
نوسانات
varies
fluctuates
veers
pivots
swings
stagnation
رکود
dormancy
خواب
inaction
بی عملی
inactivity
عدم فعالیت
inertias
اینرسی ها
permanence
ماندگاری
endurance
تحمل
immobility
بی حرکتی
abeyance
معطل ماندن
abeyancy
سازگاری
compatibility
یکسانی
conformability
ایستایی
motionlessness
استواری
sameness
سکون
stasis
تعلیق
steadfastness
وقفه ها
stillness
تاخیر
suspension
استقامت
intermissions
بهبودی
latency
اخم
perseverance
تاخیرها
quiescence
فرورفتگی
remission
تلاطم
torpor
delays
recess
torpidity
lag