stops

base info - اطلاعات اولیه

stops - متوقف می شود

N/A - N/A

stɑːp

UK :

stɒp

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stops] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Once I start eating chocolate I can't stop.


    وقتی شروع به خوردن شکلات می کنم، نمی توانم دست از آن بردارم.

  • Stop shouting - you're giving me a headache!


    فریاد نزن - داری سرم درد می کنه!

  • I couldn't stop laughing.


    نمی توانستم جلوی خنده ام را بگیرم.

  • Stop it!/Stop that!


    بس کن!/بس کن!

  • My watch must have stopped.


    ساعت من باید متوقف شده باشد.

  • The air conditioner has stopped working.


    کولر از کار افتاده است.

  • Stop the car I want to get out!


    ماشین را نگه دارید، می خواهم پیاده شوم!

  • I heard him shout Stop or I'll shoot!


    صدای فریادش را شنیدم وگرنه شلیک می کنم!

  • Apparently she's stopped drinking.


    ظاهرا او مشروب را ترک کرده است.

  • I stopped seeing him last year.


    سال گذشته دیگر او را ندیدم.

  • Does this train stop at Finsbury Park?


    آیا این قطار در پارک فینزبری توقف می کند؟

  • Why don't you just stop somewhere and ask for directions?


    چرا فقط در جایی توقف نمی کنید و مسیر را نمی پرسید؟

  • I stopped to pick up a letter that I'd dropped.


    ایستادم تا نامه ای را که رها کرده بودم بردارم.

  • If she really wants to leave I don't understand what's stopping her.


    اگر واقعاً بخواهد برود، نمی‌فهمم چه چیزی مانع او شده است.

  • They've put barriers up to stop people (from) getting through.


    آنها موانعی را برای جلوگیری از عبور مردم ایجاد کرده اند.

  • Something must be done to stop the fighting.


    باید کاری کرد تا درگیری متوقف شود.

  • Are you coming with me or are you stopping here?


    با من میای یا اینجا توقف میکنی؟

  • I can't stop - Marc is waiting for me outside.


    من نمی توانم متوقف شوم - مارک بیرون منتظر من است.

  • Now that you're here why don't you stop for some tea?


    حالا که اینجایی، چرا چایی نمی خوری؟

  • I've been out every night this week so I thought I'd stop in (= stay at home) tonight.


    من این هفته هر شب بیرون بودم، بنابراین فکر کردم امشب (= در خانه بمانم) توقف کنم.

  • We stopped up (= did not go to bed) until two o'clock last night watching the late film.


    ما تا ساعت دو شب گذشته ایستادیم (= به رختخواب نرفتیم) و به تماشای فیلم دیرهنگام پرداختیم.

  • We stopped (up) the gap with some rags.


    ما شکاف را با چند ژنده متوقف کردیم.


  • لطفا تا توقف کامل هواپیما روی صندلی خود بمانید.

  • We'd have been here sooner, but we made several stops along the way.


    ما زودتر به اینجا می آمدیم، اما در طول مسیر چندین توقف داشتیم.

  • At the beginning of the project there were a lot of stops and starts.


    در ابتدای پروژه توقف ها و شروع های زیادی وجود داشت.


  • یک ایستگاه اتوبوس

  • I'm getting off at the next stop.


    در ایستگاه بعدی پیاده می شوم.

  • Is this our stop (= where we must get off)?


    آیا این ایستگاه ماست (= جایی که باید پیاده شویم)؟


  • وقتی برای اولین بار با او آشنا شدم او در رختخواب سیگار می کشید، اما خیلی زود جلوی آن را گرفتم!


  • به نظر شما برف کی متوقف می شود؟

  • When will it stop snowing?


    چه زمانی برف متوقف می شود؟

synonyms - مترادف
  • ends


    به پایان می رسد

  • halts


    متوقف می شود

  • puts an end to


    پایان می دهد

  • puts a stop to


    متوقف می کند

  • finishes


    خاتمه می یابد

  • terminates


    کوتاه می کند

  • cuts short


    به پایان می رساند

  • brings to an end


    تمام می شود

  • finishes off


    دستگیری ها

  • arrests


    را متوقف می کند

  • brings to a stop


    نیش در جوانه

  • discontinues


    باد می شود

  • nips in the bud


    را به پایان می رساند

  • brings to a halt


    توقف را فرا می خواند

  • winds up


    قطع می کند

  • brings to a close


    را به بن بست می رساند

  • calls a halt to


    به تعویق می اندازد

  • ceases


    نتیجه می گیرد

  • interrupts


    محدود کردن

  • brings to a standstill


    منصرف می شود

  • adjourns


    بی حرکت انگلستان

  • concludes


    ایالات متحده را بی حرکت می کند

  • curbs


    دوشاخه را می کشد

  • desists


    خاموش می شود

  • immobilisesUK


    ساقه ها

  • immobilizesUS


    تعلیق می کند

  • pulls the plug on


    برمی گردد

  • shuts down


  • stems


  • suspends


  • turns back


antonyms - متضاد
  • benefits


    فواید

  • aids


    ایدز

  • assists


    کمک می کند

  • advances


    پیشرفت ها

  • improves


    بهبود می بخشد

  • promotes


    ترویج می کند

  • advantages


    مزایای

  • betters


    بهتر

  • contributes to


    ایالات متحده را حمایت می کند

  • favorsUS


    سود

  • profits


    خدمت

  • serves


    می سازد

  • ameliorates


    را افزایش می دهد

  • builds


    ادامه می دهد

  • enhances


    به لطف انگلستان

  • furthers


    پرورش می دهد

  • helps


    تسکین می دهد

  • boosts


    تقویت می کند

  • favoursUK


    ایالات متحده کمک می کند

  • fosters


    succoursUK

  • relieves


    برای

  • strengthens


    شایسته است

  • succorsUS


    به خوبی می کند

  • succoursUK


    کت و شلوار


  • برکت می دهد

  • befits


    درایوها

  • does good to


    تشویق می کند

  • suits


  • blesses


  • drives


  • encourages


لغت پیشنهادی

asbestosis

لغت پیشنهادی

further

لغت پیشنهادی

belfry