stops
stops - متوقف می شود
N/A - N/A
UK :
US :
برای پایان دادن به انجام کاری که انجام می دادید
تا به فعالیت خود ادامه ندهد
دیگر تکان نخورد یا کاری کرد که کسی یا چیزی دیگر تکان نخورد
برای پایان دادن به کاری که به طور منظم یا به عنوان یک عادت انجام می دهید
در حین سفر یا در حین فعالیت برای مدت کوتاهی مکث کنید
برای جلوگیری از انجام کاری
to tell your bank not to deal with a cheque that you have written, so that the money is not paid from your bank account
به بانک خود بگویید با چکی که نوشته اید برخورد نکند تا پول از حساب بانکی شما پرداخت نشود
برای ماندن در یک مکان
برای مسدود کردن یک سوراخ
عمل توقف یک فعالیت یا سفر، یا مدت زمانی که توقف می کنید
مکانی که وسایل نقلیه به ویژه اتوبوس ها در آن توقف می کنند تا مسافران بتوانند پیاده و سوار شوند
شکل کوتاه از ایستگاه کامل انگلستان
آ انفجاری (= صامتی که با قطع کامل جریان هوا ساخته می شود)
برای جلوگیری از ادامه فعالیت یا عادت ناخوشایند و ناخواسته
به پایان رساندن کاری یا پایان دادن به کسی یا کاری را به پایان رساندن
مکث کردن یا ماندن در مکانی یا وادار کردن کسی به مکث
یک دوره زمانی کوتاه که در مکانی یا مکانی که در آن اقامت دارید میمانید
ایستگاه مکانی است که در آن اتوبوس یا قطار مکث می کند تا مسافران بتوانند پیاده و سوار شوند
the act of stopping an activity or the state in which someone or something is not moving or active anymore
عمل متوقف کردن یک فعالیت، یا حالتی که در آن شخص یا چیزی دیگر در حال حرکت یا فعال نیست
برای جلوگیری از اتفاق یا تداوم چیزی یا عدم ادامه اتفاق
انجام کاری را تمام کردن
اگر چیزی مانند ماشین یا سیستم متوقف شود، دیگر کار نمی کند و نیاز به تعمیر دارد
به بانک خود بگویید که پول مربوط به چکی را که به شخصی نوشته اید پرداخت نکند
an instruction to a bank or other financial organization to not pay any money from your account when a cheque, card etc. is used
دستورالعملی به بانک یا سایر سازمان های مالی مبنی بر عدم پرداخت وجه از حساب خود در صورت استفاده از چک، کارت و غیره
برای توقف اتفاق افتادن
برای جلوگیری از اتفاق یا ادامه اتفاق بد
وقتی شروع به خوردن شکلات می کنم، نمی توانم دست از آن بردارم.
فریاد نزن - داری سرم درد می کنه!
I couldn't stop laughing.
نمی توانستم جلوی خنده ام را بگیرم.
Stop it!/Stop that!
بس کن!/بس کن!
ساعت من باید متوقف شده باشد.
کولر از کار افتاده است.
ماشین را نگه دارید، می خواهم پیاده شوم!
صدای فریادش را شنیدم وگرنه شلیک می کنم!
Apparently she's stopped drinking.
ظاهرا او مشروب را ترک کرده است.
سال گذشته دیگر او را ندیدم.
آیا این قطار در پارک فینزبری توقف می کند؟
چرا فقط در جایی توقف نمی کنید و مسیر را نمی پرسید؟
ایستادم تا نامه ای را که رها کرده بودم بردارم.
اگر واقعاً بخواهد برود، نمیفهمم چه چیزی مانع او شده است.
آنها موانعی را برای جلوگیری از عبور مردم ایجاد کرده اند.
باید کاری کرد تا درگیری متوقف شود.
با من میای یا اینجا توقف میکنی؟
من نمی توانم متوقف شوم - مارک بیرون منتظر من است.
حالا که اینجایی، چرا چایی نمی خوری؟
من این هفته هر شب بیرون بودم، بنابراین فکر کردم امشب (= در خانه بمانم) توقف کنم.
ما تا ساعت دو شب گذشته ایستادیم (= به رختخواب نرفتیم) و به تماشای فیلم دیرهنگام پرداختیم.
ما شکاف را با چند ژنده متوقف کردیم.
لطفا تا توقف کامل هواپیما روی صندلی خود بمانید.
ما زودتر به اینجا می آمدیم، اما در طول مسیر چندین توقف داشتیم.
در ابتدای پروژه توقف ها و شروع های زیادی وجود داشت.
یک ایستگاه اتوبوس
در ایستگاه بعدی پیاده می شوم.
آیا این ایستگاه ماست (= جایی که باید پیاده شویم)؟
وقتی برای اولین بار با او آشنا شدم او در رختخواب سیگار می کشید، اما خیلی زود جلوی آن را گرفتم!
به نظر شما برف کی متوقف می شود؟
چه زمانی برف متوقف می شود؟
ends
به پایان می رسد
halts
متوقف می شود
پایان می دهد
متوقف می کند
finishes
خاتمه می یابد
terminates
کوتاه می کند
cuts short
به پایان می رساند
تمام می شود
finishes off
دستگیری ها
arrests
را متوقف می کند
نیش در جوانه
discontinues
باد می شود
را به پایان می رساند
توقف را فرا می خواند
winds up
قطع می کند
را به بن بست می رساند
به تعویق می اندازد
ceases
نتیجه می گیرد
interrupts
محدود کردن
منصرف می شود
adjourns
بی حرکت انگلستان
concludes
ایالات متحده را بی حرکت می کند
curbs
دوشاخه را می کشد
desists
خاموش می شود
immobilisesUK
ساقه ها
immobilizesUS
تعلیق می کند
برمی گردد
shuts down
stems
suspends
turns back
benefits
فواید
aids
ایدز
assists
کمک می کند
advances
پیشرفت ها
improves
بهبود می بخشد
promotes
ترویج می کند
advantages
مزایای
betters
بهتر
contributes to
ایالات متحده را حمایت می کند
favorsUS
سود
profits
خدمت
serves
می سازد
ameliorates
را افزایش می دهد
builds
ادامه می دهد
enhances
به لطف انگلستان
furthers
پرورش می دهد
helps
تسکین می دهد
boosts
تقویت می کند
favoursUK
ایالات متحده کمک می کند
fosters
succoursUK
relieves
برای
strengthens
شایسته است
succorsUS
به خوبی می کند
succoursUK
کت و شلوار
برکت می دهد
befits
درایوها
تشویق می کند
suits
blesses
drives
encourages