wane

base info - اطلاعات اولیه

wane - کمرنگ شدن

verb - فعل

/weɪn/

UK :

/weɪn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wane] در گوگل
description - توضیح

  • اگر چیزی مانند قدرت، نفوذ، یا احساسی از بین برود، به تدریج از قدرت یا اهمیت کمتری برخوردار می شود


  • وقتی ماه از بین می رود، به تدریج کمتر آن را می بینید


  • اگر چیزی مانند نفوذ، علاقه یا قدرت از بین برود، به تدریج از قدرت آن کاسته می شود

  • becoming smaller, weaker, or less important


    کوچکتر، ضعیف تر یا کم اهمیت تر شدن


  • از نظر قدرت یا نفوذ ضعیف تر شوند


  • ماه زمانی که به تدریج پس از ماه کامل، کمتر و کمتر گرد به نظر می رسد، از بین می رود.

  • becoming less strong powerful popular etc.


    کمتر قوی، قدرتمند، محبوب و غیره شدن.


  • تضعیف قدرت یا نفوذ

  • to become weaker


    ضعیف تر شدن

  • if something is on the wane, it is becoming weaker or less common


    اگر چیزی رو به زوال باشد، ضعیف تر یا کمتر رایج می شود

  • The smile was beginning to wane.


    لبخند کم کم داشت.

  • Some countries' taste for purely American pop culture has waned.


    ذائقه برخی کشورها برای فرهنگ پاپ صرفا آمریکایی کمرنگ شده است.

  • When girls hit adolescence, their self-confidence begins to wane.


    وقتی دختران به سن بلوغ می رسند، اعتماد به نفس آنها شروع به کاهش می کند.

  • His popularity in the state began to wane almost immediately after the election.


    محبوبیت او در ایالت تقریباً بلافاصله پس از انتخابات کاهش یافت.

  • But with his popularity waning and the economy temporarily faltering, Park was in trouble even in his own entourage.


    اما با کاهش محبوبیت او و کاهش موقت اقتصاد، پارک حتی در اطرافیان خود نیز با مشکل مواجه شد.

  • The volume of the presiding cleric's voice waxed and waned as though he were speaking through a faulty microphone.


    صدای روحانی رئیس جمهور کم شد و گویی از میکروفون معیوب صحبت می کرد.

  • My enthusiasm had waned by the time the tea arrived.


    با رسیدن چای، شور و شوقم کم شده بود.

  • Enthusiasm for it tends to wane during economic recessions.


    اشتیاق به آن در طول رکود اقتصادی کاهش می یابد.

  • But in the waning hours Saturday night Cox came up big.


    اما در ساعات پایانی شنبه شب، کاکس بزرگ شد.

  • In the waning light of the spring evening play commences in the second-grade Fathers / Students League.


    در نور کمرنگ عصر بهاری، بازی در لیگ پدران / دانش آموزان کلاس دوم آغاز می شود.

  • Even in the final years of the Soviet Union the managers were stepping into the void created by waning party power.


    حتی در سالهای پایانی اتحاد جماهیر شوروی، مدیران به خلأ ایجاد شده در اثر کاهش قدرت حزبی پا می گذاشتند.

example - مثال
  • Her enthusiasm for the whole idea was waning rapidly.


    شور و شوق او برای کل ایده به سرعت در حال کاهش بود.

  • Their popularity waned during that period.


    محبوبیت آنها در آن دوره کاهش یافت.

  • Demand for the product shows no signs of waning.


    تقاضا برای محصول هیچ نشانه ای از کاهش را نشان نمی دهد.

  • Public interest in the issue has waxed and waned over the years.


    علاقه عمومی به این موضوع در طول سال ها کاهش یافته و کاهش یافته است.

  • By the late 70s the band's popularity was beginning to wane.


    در اواخر دهه 70، محبوبیت گروه شروع به کاهش کرد.

  • There are signs that support for the group is on the wane.


    نشانه هایی وجود دارد که حمایت از گروه رو به کاهش است.

  • By the late 70s, the band’s popularity was beginning to wane.


    کاهش قیمت سهام شرکت باعث ایجاد تنش در سطح هیئت مدیره شد.

  • The company's waning share price caused tension at board level.


    حقوق بازنشستگی سنتی که توسط کارفرمایان تامین می شود رو به زوال است.

  • Traditional employer-funded pensions are on the wane.


synonyms - مترادف
  • diminish


    کاهش


  • کاهش می یابد


  • نزول کردن

  • dwindle


    کم شدن

  • ebb


    فروکش

  • subside


    فروکش کند

  • dim


    کم نور


  • محو شدن

  • lessen


    کاهش دادن

  • shrink


    کوچک شدن


  • فرو رفتن

  • abate


    شکست


  • تضعیف شود

  • weaken


    پرچم


  • سقوط


  • سست کردن

  • slacken


    پژمرده شدن

  • wither


    آتروفی

  • atrophy


    قرارداد


  • افتادن

  • droop


    عقب نشینی کند

  • recede


    مخروطی کردن

  • taper off


    تضعیف کردن

  • attenuate


    حل کردن

  • dissolve


    رها کردن


  • ناپدید شدن


  • بیرون آمدن

  • peter out


    حواله دادن

  • remit


    دم بریده

  • slump



antonyms - متضاد

  • رشد


  • افزایش دادن


  • بسط دادن


  • بالا آمدن

  • wax


    موم

  • accumulate


    انباشتن

  • balloon


    بالون

  • bourgeon


    بورژون


  • ساختن

  • burgeon


    جوانه زدن

  • enlarge


    بزرگنمایی کنید

  • escalate


    تشدید شود

  • intensify


    کوه


  • قارچ

  • mushroom


    گلوله برفی

  • snowball


    اوج گرفتن

  • soar


    متورم شدن

  • swell


    شکوفه - گل

  • blossom


    روشن کردن

  • brighten


    توسعه دهد


  • بهتر کردن


  • تقویت


  • صعود کردن

  • ascend


    افزایش دهد


  • توسعه دادن، گسترش


  • سوار کردن


  • بالا بردن


  • رسیدن


  • پیروزی

  • win


    برو بالا

  • go up


لغت پیشنهادی

barney

لغت پیشنهادی

cats

لغت پیشنهادی

inversion