wane
wane - کمرنگ شدن
verb - فعل
UK :
US :
if something such as power influence or a feeling wanes, it becomes gradually less strong or less important
اگر چیزی مانند قدرت، نفوذ، یا احساسی از بین برود، به تدریج از قدرت یا اهمیت کمتری برخوردار می شود
وقتی ماه از بین می رود، به تدریج کمتر آن را می بینید
اگر چیزی مانند نفوذ، علاقه یا قدرت از بین برود، به تدریج از قدرت آن کاسته می شود
کوچکتر، ضعیف تر یا کم اهمیت تر شدن
از نظر قدرت یا نفوذ ضعیف تر شوند
ماه زمانی که به تدریج پس از ماه کامل، کمتر و کمتر گرد به نظر می رسد، از بین می رود.
کمتر قوی، قدرتمند، محبوب و غیره شدن.
تضعیف قدرت یا نفوذ
ضعیف تر شدن
اگر چیزی رو به زوال باشد، ضعیف تر یا کمتر رایج می شود
لبخند کم کم داشت.
ذائقه برخی کشورها برای فرهنگ پاپ صرفا آمریکایی کمرنگ شده است.
وقتی دختران به سن بلوغ می رسند، اعتماد به نفس آنها شروع به کاهش می کند.
محبوبیت او در ایالت تقریباً بلافاصله پس از انتخابات کاهش یافت.
But with his popularity waning and the economy temporarily faltering, Park was in trouble even in his own entourage.
اما با کاهش محبوبیت او و کاهش موقت اقتصاد، پارک حتی در اطرافیان خود نیز با مشکل مواجه شد.
The volume of the presiding cleric's voice waxed and waned as though he were speaking through a faulty microphone.
صدای روحانی رئیس جمهور کم شد و گویی از میکروفون معیوب صحبت می کرد.
با رسیدن چای، شور و شوقم کم شده بود.
اشتیاق به آن در طول رکود اقتصادی کاهش می یابد.
اما در ساعات پایانی شنبه شب، کاکس بزرگ شد.
In the waning light of the spring evening play commences in the second-grade Fathers / Students League.
در نور کمرنگ عصر بهاری، بازی در لیگ پدران / دانش آموزان کلاس دوم آغاز می شود.
Even in the final years of the Soviet Union the managers were stepping into the void created by waning party power.
حتی در سالهای پایانی اتحاد جماهیر شوروی، مدیران به خلأ ایجاد شده در اثر کاهش قدرت حزبی پا می گذاشتند.
شور و شوق او برای کل ایده به سرعت در حال کاهش بود.
محبوبیت آنها در آن دوره کاهش یافت.
تقاضا برای محصول هیچ نشانه ای از کاهش را نشان نمی دهد.
علاقه عمومی به این موضوع در طول سال ها کاهش یافته و کاهش یافته است.
در اواخر دهه 70، محبوبیت گروه شروع به کاهش کرد.
نشانه هایی وجود دارد که حمایت از گروه رو به کاهش است.
کاهش قیمت سهام شرکت باعث ایجاد تنش در سطح هیئت مدیره شد.
حقوق بازنشستگی سنتی که توسط کارفرمایان تامین می شود رو به زوال است.
Traditional employer-funded pensions are on the wane.
diminish
کاهش
کاهش می یابد
نزول کردن
dwindle
کم شدن
ebb
فروکش
subside
فروکش کند
dim
کم نور
محو شدن
lessen
کاهش دادن
shrink
کوچک شدن
فرو رفتن
abate
شکست
تضعیف شود
weaken
پرچم
سقوط
سست کردن
slacken
پژمرده شدن
wither
آتروفی
atrophy
قرارداد
افتادن
droop
عقب نشینی کند
recede
مخروطی کردن
taper off
تضعیف کردن
attenuate
حل کردن
dissolve
رها کردن
ناپدید شدن
بیرون آمدن
peter out
حواله دادن
remit
دم بریده
slump
رشد
افزایش دادن
بسط دادن
بالا آمدن
wax
موم
accumulate
انباشتن
balloon
بالون
bourgeon
بورژون
ساختن
burgeon
جوانه زدن
enlarge
بزرگنمایی کنید
escalate
تشدید شود
intensify
کوه
قارچ
mushroom
گلوله برفی
snowball
اوج گرفتن
soar
متورم شدن
swell
شکوفه - گل
blossom
روشن کردن
brighten
توسعه دهد
بهتر کردن
تقویت
صعود کردن
ascend
افزایش دهد
توسعه دادن، گسترش
سوار کردن
بالا بردن
رسیدن
پیروزی
برو بالا