command
command - فرمان
noun - اسم
UK :
US :
کنترل گروهی از افراد یا یک موقعیت
دستوری که باید رعایت شود
دستورالعملی به رایانه برای انجام کاری
بخشی از ارتش، نیروی دریایی و غیره که به طور جداگانه کنترل می شود و شغل خاصی دارد
گروهی از افسران یا مقاماتی که دستور می دهند
گروهی از سربازان که یک افسر کنترل آنها را در دست دارد
به کسی رسماً بگویید کاری انجام دهد، به خصوص اگر یک رهبر نظامی، یک پادشاه و غیره هستید
مسئولیت دادن دستور به گروهی از افراد ارتش، نیروی دریایی و غیره
to get something such as respect or attention because you do something well or are important or popular
برای به دست آوردن چیزی مانند احترام یا توجه به دلیل اینکه کاری را به خوبی انجام می دهید یا مهم یا محبوب هستید
کنترل کردن چیزی
اگر مکانی به یک نما فرمان دهد، می توانید چیزی را به وضوح از آن ببینید
دستورالعملی که با استفاده از صفحه کلید یا ماوس به رایانه داده می شود
دستوری مخصوصاً دستوری که یک سرباز داده است
کنترل بر کسی یا چیزی و مسئولیت در قبال او، او یا آن
دستورالعملی به رایانه برای انجام یک عمل خاص
دانش زیادی از یک موضوع و توانایی استفاده از آن دانش
چشم انداز
دستور دادن به کسی
برای کنترل کسی یا چیزی و گفتن به او، او یا آن چه باید بکند
سزاوار و به دست آوردن چیزی خوب، مانند توجه، احترام، یا پول زیاد
برای دادن دیدگاه
گروهی از سربازان یا منطقه ای که توسط یک فرمانده کنترل می شود
با اقتدار به کسی دستور یا دستور دادن
شایستگی و دریافت به دلیل خصوصیات یا اعمال خاص
دانش خوب از چیزی و توانایی استفاده از آن
یک دستور، یا اختیار دستور دادن
در محاسبات، یک فرمان دستوری است به رایانه برای انجام یک عمل خاص.
an instruction to a computer
یک دستورالعمل برای کامپیوتر
صدایش را شنیدم که دستور داد و درست بعد از فرمان صدای رعد و برق را شنیدم...
این خلبانان متعلق به فرماندهی هوایی جنوب هستند.
فرماندهی متفقین متحد نشد.
از زمانی که من دستور می دهم شروع کنید.
شما باید از دستورات کاپیتان اطاعت کنید.
فرمان عقب نشینی را صادر کرد.
پلیس گفت که او دستورات آنها را برای توقف نادیده گرفته است.
کامپیوتر دستورات را به ترتیبی که می رسند اجرا می کند.
دستور راه اندازی برنامه چیست؟
او 1200 مرد را تحت فرمان خود دارد.
او فرماندهی 1 200 مرد را دارد.
پلیس از راه رسید و کنترل اوضاع را به دست گرفت.
در سال 1939 او فرماندهی تمام نیروهای دریایی فرانسه را بر عهده گرفت.
بر سر فرماندهی نیروهای حافظ صلح اختلافات زیادی وجود داشت.
چه کسی اینجا فرمانده است؟
برای اولین بار پس از سالها، او احساس کرد که بر زندگی خود فرمانروایی می کند.
آرام به نظر می رسید و کاملاً بر خودش مسلط بود.
زنجیره فرماندهی
شکست در ساختار فرمان
Bomber Command
فرماندهی بمب افکن
از متقاضیان انتظار می رود (الف) تسلط خوبی به زبان انگلیسی داشته باشند.
او به زبان فرانسه تسلط بسیار خوبی دارد.
با تمام کلماتی که به دستور من بود، نمی توانستم احساسم را بیان کنم.
دانش گسترده ای که او در اختیار دارد در این کار ارزشمند خواهد بود.
من به فرمان تو هستم - دوست داری چه کار کنم؟
یک افسر ارتش که پارس می کند به افرادش فرمان می دهد
او دستورات ساده ای را به سگش آموزش می دهد.
او فرماندهی 3000 سرباز را داشت.
او کاملاً بر اوضاع مسلط بود.
او کنترل حواس خود را از دست داده است.
او تنها یک میلیون پوند در اختیار داشت.
این لشکر تحت فرماندهی ژنرال جورج بود.
تحت فرماندهی مستقیم ستوان سایکس
Decisions that are beyond the competence of junior managers should be referred up the chain of command.
تصمیماتی که خارج از صلاحیت مدیران خردسال است باید به زنجیره فرماندهی ارجاع داده شوند.
سفارش
جهت
دستورالعمل
decree
فرمان
dictate
دیکته کردن
directive
بخشنامه
injunction
دستور
bidding
مناقصه
commandment
تقاضا
نیاز
فیات
edict
نصیحت
behest
حکم
mandate
درخواست
fiat
قانون
exhortation
شرط
ordinance
کانون
precept
شارژ
امری ضروری
requisition
تحمیل
بیانیه
stipulation
وضوح
canon
حکم می کند
اولتیماتوم
imperative
کلمه
imposition
pronouncement
ruling
ultimatum
درخواست
plea
کاربرد
التماس دعا
supplication
استغاثه
imploration
دادخواست
petition
تهمت
انسداد
obsecration
سوال
requisition
پرس و جو
obtestation
التماس
پاسخ
solicitation
واکنش
query
توصیه
entreaty
پیشنهاد
بی قانونی
برگشت
بازخورد
آنتیفون
مشاوره
اصرار کردن
lawlessness
feedback
antiphon
counsel
urging
