bounces

base info - اطلاعات اولیه

bounces - پرش می کند

N/A - N/A

baʊns

UK :

baʊns

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bounces] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The ball bounced off the goalpost and into the net.


    توپ از تیرک دروازه به بیرون رفت و وارد دروازه شد.

  • She bounced the ball quickly.


    او به سرعت توپ را دفع کرد.

  • Her bag bounced (= moved up and down) against her side as she walked.


    هنگام راه رفتن کیفش به پهلوی او برگشت (= بالا و پایین رفت).

  • The children had broken the bed by bouncing (= jumping up and down) on it.


    بچه ها با جهش (= بالا و پایین پریدن) تخت را شکسته بودند.

  • He bounced the baby (= lifted it up and down) on his knee.


    طفل (= آن را بالا و پایین کرد) بر زانو زد.

  • Television pictures from all over the world are bounced off satellites (= are sent to and returned from them).


    تصاویر تلویزیونی از سرتاسر جهان به ماهواره‌ها برگشت داده می‌شوند (= به آنها ارسال می‌شوند و از آنها بازگردانده می‌شوند).

  • Tom bounced in smiling broadly.


    تام به داخل برگشت و لبخند گسترده ای زد.

  • I had to pay a penalty fee when my cheque bounced.


    وقتی چکم برگشت باید جریمه ای پرداخت می کردم.

  • To my horror the bank bounced the cheque.


    در کمال وحشت، بانک چک را پس داد.


  • در تنیس باید قبل از پرش دوم به توپ ضربه بزنید.

  • This shampoo will give your hair bounce (= make it look attractively thick) and shine.


    این شامپو به موهای شما پرپشت (= به طرز جذابی ضخیم به نظر می رسد) و درخشندگی می بخشد.


  • سخنرانی او در مجمع ممکن است باعث جهش او شده باشد.

  • The city has seen a bounce in homicide.


    شهر شاهد یک جهش در قتل بوده است.

  • The basketball bounced off the rim of the basket.


    توپ بسکتبال از لبه سبد پرید.

  • She bounced the baby on her knee.


    او بچه را روی زانویش پرتاب کرد.

  • fig. Tom bounced into the room (= walked in a happy energetic way).


    شکل. تام به داخل اتاق پرید (= با شادی و انرژی راه رفت).

  • He’s bounced checks before but never on this account.


    او قبلا چک های برگشتی را دریافت کرده است، اما هرگز با این حساب.


  • توپی که جهش خود را از دست داده است

  • a ball that has lost its bounce


    بانک بلافاصله حساب را مسدود کرد و چک های معوق را پس گرفت.

  • The bank immediately froze the account and bounced outstanding cheques.


    پرداخت های یک میلیون دلاری در حال انجام بود، اما زمانی که سرمایه گذاران برای نقد کردن چک ها رفتند، برگشت کردند.

  • Payments of $1 million were coming due but when investors went to cash the checks, they bounced.


    مشتریان ممکن است از اینکه دفاع از هرزنامه ها ایمیل قانونی آنها را باز می گرداند آزرده خاطر شوند.

  • Customers may be annoyed that spam defences bounce their legitimate e-mail.


    گزارشی که از من خواسته بودند ارسال کنم برگشت خورد، زیرا آدرس ایمیل نامعتبر بود.

  • The report they'd asked me to send bounced, because the email address was invalid.


    تحلیلگران می گویند که اقتصاد ایالات متحده رونق گرفته است.

  • Analysts say that the US economy has bounced.


    سهام این گروه دیروز با رونمایی از نتایج شش ماهه خود 20 درصد افزایش یافت.

  • The Group's shares bounced 20% yesterday as it unveiled its half-year results.


    دلال ها از جهش قوی در وال استریت برای بالا بردن قیمت ها استفاده کردند.

  • Dealers took their cue from a strong bounce on Wall Street to push prices higher.


    این اطمینان در حال افزایش است که ما شاهد جهش در هزینه های مصرف کننده خواهیم بود.

  • Confidence is growing that we will see a bounce in consumer spending.


    بهبود امروز با جهش در بخش فناوری هدایت می شود.

  • Today's recovery is being led by a bounce in the technology sector.


    با وجود بازگشت مجدد قیمت ها پس از فروش، حجم تجارت در فروشگاه ها در ماه اوت افزایش یافت.

  • Despite a bounce back in prices after the sales the volume of business in stores rose in August.


synonyms - مترادف
  • rebounds


    ریباند

  • ricochets


    کمانه ها

  • recoils


    پس زدن

  • kickbacks


    رشوه

  • reflections


    بازتاب ها

  • springs


    فنر

  • returns


    برمی گرداند

  • reverberations


    طنین

  • echos


    پژواک

  • comebacks


    بازگشت ها

  • repercussions


    عواقب

antonyms - متضاد
  • shows


    نشان می دهد

  • broadcasts


    پخش می کند

  • airs


    هوا می گیرد

  • transmits


    انتقال می دهد

  • televises


    تلویزیون

  • beams


    تیرها

  • relays


    رله ها

  • disseminates


    منتشر می کند

  • distributes


    توزیع می کند

  • promulgates


    را اعلام می کند

  • publicisesUK


    عمومی بریتانیا

  • publicizesUS


    ایالات متحده را عمومی می کند

  • publishes


    گزارش ها

  • reports


    گسترش می یابد

  • spreads


    روی آنتن می گذارد

  • puts on the air


    پادکست ها

  • podcasts


لغت پیشنهادی

bodywork

لغت پیشنهادی

applicable

لغت پیشنهادی

daisy