administrator
administrator - مدیر
noun - اسم
UK :
US :
کسی که شغلش شامل مدیریت کار یک شرکت یا سازمان است
کسی که کار یک شرکت یا سازمان را مدیریت و سازماندهی می کند
کسی که شرکتی را مدیریت می کند که به مدیریت سپرده شده است
کسی که وظیفه اش کنترل عملیات یک کسب و کار، سازمان یا طرح است
a person who is in charge of the operation of a network of computers, a website, a group of computer users, etc., and is able to make changes to it
شخصی که مدیریت شبکه ای از رایانه ها، وب سایت، گروهی از کاربران رایانه و ... را بر عهده دارد و قادر به ایجاد تغییرات در آن است.
کسی که شغلش مدیریت یک تجارت یا فعالیت تجاری است
a person chosen by a court to manage a company that cannot pay its debts in order to try to improve its financial situation and to keep it operating
شخصی که توسط دادگاه برای مدیریت شرکتی انتخاب می شود که نمی تواند بدهی های خود را بپردازد تا بتواند وضعیت مالی خود را بهبود بخشد و به فعالیت خود ادامه دهد.
آنچه در ادامه می آید نگاهی درونی به یک مدیر هنری در محل کار است.
هوارد پاتریک، مدیر اجرایی Cannon County، مصمم است همه چیز را تغییر دهد.
نادین به عنوان مدیر بیمارستان کار می کند.
Poor Law administrators in practice operated with considerably varying degrees of harshness or generosity.
مدیران ضعیف قانون در عمل با درجات متفاوتی از سختگیری یا سخاوت عمل می کردند.
Its only proposal for health is to undo reforms which make administrators pay more attention to patients.
تنها پیشنهاد آن برای سلامت، لغو اصلاحاتی است که باعث می شود مدیران توجه بیشتری به بیماران داشته باشند.
Stella the personnel administrator will not simply push paper around in Personnel but will take action to cut down on the bureaucracy.
استلا مدیر پرسنل به سادگی کاغذ را در پرسنل فشار نمی دهد، بلکه برای کاهش بوروکراسی اقدام خواهد کرد.
این فرآیند باید ارتباط بین معلمان، مدیران و والدین را بهبود بخشد.
One day after the riot, probation officers and state and county investigators interviewed children and the administrators.
یک روز پس از شورش، افسران آزمایشی و بازرسان ایالتی و شهرستانی با کودکان و مدیران مصاحبه کردند.
The celebration was planned by Todd's catechist, volunteer musicians and the administrator at the home.
این جشن توسط استاد تاد، نوازندگان داوطلب و مدیر خانه برنامه ریزی شده بود.
چنین تصمیمات سازمانی توسط مدیران بیمارستان اتخاذ می شود.
برای فرم درخواست، لطفا با مدیر ما تماس بگیرید.
اگر نمی توانید به سایت دسترسی پیدا کنید، با مدیر سیستم خود تماس بگیرید.
او به عنوان یک مدیر خوب و یک مدیر کارآمد شناخته می شود.
او 20 سال به عنوان مدیر بانک ملی پس انداز کار کرد.
او یکی از ارشدترین مدیران برنامه تبادل بود.
از سال 1969 تا 1971، او مدیر برنامه سوء مصرف مواد مخدر ایالت ایلینوی بود.
او به عنوان مدیر مدرسه کار می کند.
It is now possible for network administrators to download educational software to specific computers across the school's network.
اکنون این امکان برای مدیران شبکه وجود دارد که نرم افزارهای آموزشی را در رایانه های خاص در سراسر شبکه مدرسه دانلود کنند.
برای تنظیم دسترسی از راه دور، باید به عنوان سرپرست وارد شوید.
یک مدیر جدید پارک را بر عهده گرفته است و شیوه های تجاری سخت گیرانه تری در کار است.
او 10 سال را به عنوان مدیر بسیار توانا اپرای شهر نیویورک گذراند.
مدیر منصوب دادگاه از دادگاه خواست تا شرکت را ورشکسته اعلام کند.
کارگردان
مدیر
سر
رئیس
superintendent
سرپرست
کنترل کننده
supervisor
رهبر
controller
اجرایی
ناظر
اصلی
overseer
فرماندار
سرکارگر
گفر
foreman
رسمی
gaffer
رئيس جمهور
کاپیتان
exec
هونچو
افسر
رئيس هیئت مدیره
honcho
صندلی
شاه سنجاق
کارفرما
بوروکرات
kingpin
baas
chairperson
کارگزار
organiserUK
chairwoman
bureaucrat
baas
functionary
organiserUK
کارمند
follower
دنباله رو
کارگر
جوان
subordinate
تابع
underling
زیر دست
servant
خدمتگزار
pupil
شاگرد
apprentice
شاگرد کارآموز
minion
مینیون
lackey
لاکی
عزیزم
دانشجو
commoner
معمولی
علاقه
موضوع
مشاور
قائم مقام
دستیار
subaltern
برده
رعیت
serf
پیرو
henchman
یاور
helper
peon
peon
زیر بند
understrapper
گوفر
gofer
فلانکی
flunkey
آجودان
adjutant
شلخته
flunky
زن دست راست
right-hand woman