exhibit

base info - اطلاعات اولیه

exhibit - نمایشگاه

verb - فعل

/ɪɡˈzɪbɪt/

UK :

/ɪɡˈzɪbɪt/

US :

family - خانواده
exhibition
نمایشگاه
exhibitor
غرفه دار
exhibit
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [exhibit] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • They will be exhibiting their new designs at the trade fairs.


    آنها طرح های جدید خود را در نمایشگاه های تجاری به نمایش خواهند گذاشت.

  • Only one painting was exhibited in the artist's lifetime.


    در طول عمر این هنرمند تنها یک نقاشی به نمایش گذاشته شد.

  • He longed for the chance to exhibit his work publicly.


    او در آرزوی فرصتی بود تا آثارش را به صورت عمومی به نمایش بگذارد.

  • He exhibits regularly in local art galleries.


    او مرتباً در گالری های هنری محلی نمایشگاه می گذارد.

  • The patient exhibited signs of fatigue and memory loss.


    بیمار علائم خستگی و از دست دادن حافظه را نشان داد.

  • The three novels exhibit a growing confidence in the author's use of language.


    این سه رمان اعتماد به نفس فزاینده ای را در استفاده نویسنده از زبان نشان می دهند.

  • He frequently exhibits at the art gallery.


    او اغلب در گالری هنری نمایشگاه می گذارد.

  • In the summer the academy will exhibit several prints that are rarely seen.


    در تابستان، آکادمی چندین چاپ را به نمایش می گذارد که به ندرت دیده می شود.

  • He exhibited great self-control considering her rudeness.


    او با توجه به گستاخی او، خودکنترلی زیادی از خود نشان داد.

  • The museum has a fascinating collection of exhibits ranging from Iron Age pottery to Inuit clothing.


    این موزه مجموعه ای جذاب از نمایشگاه های مختلف از سفال های عصر آهن گرفته تا لباس های اینویت دارد.

  • Let's go see the new dinosaur exhibit.


    بیایید بریم نمایشگاه دایناسورهای جدید را ببینیم.

  • Is exhibit C the weapon that you say was used?


    آیا نمایشگاه C همان سلاحی است که شما می گویید استفاده شده است؟

  • The gallery is exhibiting his paintings and watercolors.


    این گالری نقاشی ها و آبرنگ های او را به نمایش می گذارد.

  • He exhibited poor judgment.


    او قضاوت ضعیفی از خود نشان داد.

  • The museum’s exhibits range from Iron Age pottery to Eskimo clothing.


    نمایشگاه‌های موزه از سفال‌های عصر آهن تا لباس‌های اسکیمویی را شامل می‌شود.

  • She has exhibited her art all over the world.


    او آثار هنری خود را در سراسر جهان به نمایش گذاشته است.

  • The £20,000 prize helped him to exhibit at the Paris Fashion Show.


    جایزه 20000 پوندی به او کمک کرد تا در نمایشگاه مد پاریس به نمایش بگذارد.

  • Did he exhibit any leadership talents?


    آیا او استعداد رهبری از خود نشان داد؟

  • art exhibits


    نمایشگاه های هنری

synonyms - مترادف

  • نمایشگاه


  • نمایش دادن


  • نشان می دهد

  • exposition


    ارائه


  • نسخه ی نمایشی

  • expo


    ویترین


  • نشان دادن

  • demo


    تماشایی

  • showcase


    تظاهرات

  • showing


    تصویر

  • spectacle


    دوسالانه


  • رژه

  • illustration


    گذشته نگر

  • biennale


    مشاهده

  • parade


    نصب

  • retrospective


    کارایی

  • viewing


    افشا

  • mounting


    نمایش عمومی


  • نمایشگاه تجاری

  • revelation


    نمایشگاه جهانی


  • مسابقه


  • قرارداد


  • پخش می شود

  • pageant


    نمایشگاه شهرستان


  • تجلی

  • airing


    زیاده خواهی


  • کارناوال

  • manifestation


    نمایندگی

  • extravaganza


  • carnival



antonyms - متضاد
  • concealment


    پنهان کاری


  • پوشش

  • hiding


    قایم شدن


  • حقیقت

  • modesty


    فروتنی

  • dullness


    کسلی

  • ordinariness


    معمولی بودن

  • simplicity


    سادگی

  • plainness


    ساده بودن


  • ساکت

لغت پیشنهادی

Birmingham

لغت پیشنهادی

trip

لغت پیشنهادی

them