binding
binding - الزام آور
adjective - صفت
UK :
US :
یک جلد کتاب
مواد دوخته شده یا چسبانده شده در لبه یک تکه پارچه برای استحکام یا تزئین
یک قول، توافق و غیره که باید رعایت شود
(مخصوصاً از یک توافق) که نمی توان از نظر قانونی از آن اجتناب کرد یا متوقف کرد
نوع جلدی که یک کتاب دارد
نوار نازکی از مواد که می توان آن را در امتداد لبه های لباس یا اشیاء دیگر دوخت
وسیله ای که برای محکم نگه داشتن چکمه به چوب اسکی ثابت می شود
the act usually done by transgender people (= people whose gender does not match the body they were born with), of making your chest appear flatter by wrapping it very tightly with a piece of cloth or a binder (= a special piece of clothing used for this purpose) that helps hold your breasts flat
عملی که معمولاً توسط افراد تراجنسیتی انجام می شود (= افرادی که جنسیت آنها با بدنی که با آن متولد شده اند مطابقت ندارد) و با بستن سینه شما با یک تکه پارچه یا کلاسور (= یک تکه لباس خاص) صاف تر به نظر می رسد. برای این منظور استفاده می شود) که به صاف نگه داشتن سینه ها کمک می کند
(مثلاً از یک توافق) نباید اجتناب شود یا شکسته شود
صحافی کتاب، نوع جلد آن است
برای توصیف یک قرارداد، قرارداد و غیره استفاده می شود که قابل تغییر یا توقف نیست
پیشنهاد چیزی است که به وضوح در صورت پذیرش برای ایجاد یک توافق الزام آور در نظر گرفته شده است.
The fit between CypA and the binding edge of CsA is excellent and centres round the protruding side chain of MeVal-11.
تناسب بین CypA و لبه اتصال CsA عالی است و در مرکز زنجیره جانبی بیرون زده MeVal-11 قرار دارد.
It is impossible to exaggerate the revolutionary significance of the recognition of a binding judicial tribunal external to the realm.
اغراق در اهمیت انقلابی به رسمیت شناختن یک دادگاه قضایی الزام آور خارج از قلمرو غیرممکن است.
با او از هر گونه عشق یا وظیفه الزام آور آزاد بود.
a binding promise/agreement/contract
یک قول / توافق / قرارداد الزام آور
تصمیم برای هر دو طرف الزام آور است.
قاضی گفت این سند از نظر قانونی الزام آور نیست.
یک توافق نامه الزام آور
قرارداد از نظر قانونی الزام آور نبود.
او کتابی را از قفسه برداشت و لبههای طلایی روی صفحات و صحافی چرمی سبز را تحسین کرد.
ژاکت به زیبایی تمام شده است و چسباندن روی درزها و جیب ها به استحکام می افزاید.
من باید این اتصالات را تنظیم کنم - آنها خیلی سفت هستند.
اتصال می تواند به کاهش نارسایی جنسی و بهبود سلامت روان مردان ترنس کمک کند.
بستن قفسه سینه در میان افرادی که می خواهند قفسه سینه آنها کمتر زنانه به نظر برسد رایج است.
We recommend that you talk to a healthcare provider if you experience negative side effects from binding, such as shortness of breath.
توصیه می کنیم در صورت مشاهده عوارض جانبی منفی از اتصال، مانند تنگی نفس، با یک ارائه دهنده مراقبت های بهداشتی صحبت کنید.
Both sides agreed to submit the dispute to binding arbitration (= to a decision they would have to obey).
هر دو طرف موافقت کردند که اختلاف را به داوری الزام آور (= به تصمیمی که باید از آن اطاعت کنند) ارائه کنند.
a cloth binding
یک پارچه صحافی
پس از امضا، این اسناد از نظر قانونی لازم الاجرا هستند.
دادگاه حکم داد که قراردادهای توزیع شفاهی برای هر دو طرف الزام آور است.
a binding agreement/contract/commitment
یک توافق / قرارداد / تعهد الزام آور
indissoluble
غیر قابل تجزیه
irrevocable
بی اعتبار
mandatory
اجباری
obligatory
واجب
unalterable
غیر قابل تغییر
compulsory
قطعی
conclusive
امری ضروری
imperative
لازم است
نشکن، شکست ناپذیر
unbreakable
دائمی
ضروری
required
مورد نیاز
requisite
محدود شده است
bounden
ضروری است
حساب می شود
counted upon
متعهد بر
incumbent on
بی چون و چرا
peremptory
نهایی
مطلق
مجبور شد
forced
غیر ارادی
involuntary
مطالبه کرد
demanded
متصدی
incumbent
اجتناب ناپذیر
unavoidable
غیر انتخابی
nonelective
مستقر شده
inescapable
تجویز شده است
settled
تعیین کننده
prescribed
غیر قابل تجدید نظر
decisive
unappealable
optional
اختیاری
voluntary
داوطلبانه
رایگان
discretionary
غیر اجباری
noncompulsory
بدون محدودیت
unconstrained
قابل تغییر
unforced
شکستنی
alterable
غیر ضروری
breakable
قابل فسخ
inessential
ثانوی
revocable
غیر الزام آور
secondary
ارادی
unbinding
اراده آزاد
unnecessary
بدون اجبار
volitional
نامحدود
freewill
مایل بودن
uncoerced
بی بند و بار
unrestricted
داوطلب
بدون مانع
unrestrained
با اراده
حساب شده
unhindered
خود مختار
willful
کنترل نشده
wilful
بی تفاوتی
deliberate
بدون درخواست
autonomous
افسار گسیخته
uncontrolled
unimpeded
gratuitous
unprompted
unbridled