correspondence
correspondence - مکاتبات
noun - اسم
UK :
US :
نامه هایی که شخصی ارسال و دریافت می کند، به ویژه نامه های رسمی یا تجاری
فرآیند ارسال و دریافت نامه
a relationship or connection between two or more ideas or facts
رابطه یا ارتباط بین دو یا چند ایده یا واقعیت
نامه های رد و بدل شده بین مردم، به ویژه نامه های تجاری یا رسمی
letters, especially official or business letters
نامه ها، به ویژه نامه های رسمی یا تجاری
عمل نوشتن، دریافت و خواندن نامه، به ویژه بین دو نفر
a connection between two things
ارتباط بین دو چیز
نامه های نوشته شده از شخصی به شخص دیگر یا فعالیت نوشتن و دریافت نامه
ارتباطات نوشتاری مانند نامه ها و ایمیل ها
عمل ارسال و دریافت ارتباطات کتبی
Why do they express contempt for any correspondence theories of epistemology that involve attentive engagement with the real?
چرا آنها نسبت به هر گونه تئوری مطابقت معرفت شناسی که مستلزم درگیری دقیق با واقعیت است، تحقیر می کنند؟
فکس شما باید شامل کپی از مکاتباتی باشد که از دفتر ما دریافت کرده اید.
Finally the findings are not necessarily consistent with each other although substantial areas of correspondence exist.
در نهایت، یافتهها لزوماً با یکدیگر سازگار نیستند، اگرچه حوزههای قابل توجهی از مکاتبات وجود دارد.
مدل های قلع ورق همچنان انبوهی از مکاتبات را ارائه می دهند.
Our concern in this section is merely to consider what use could be made today of correspondence for sociological purposes.
دغدغه ما در این بخش صرفاً بررسی این است که امروزه از مکاتبات برای اهداف جامعه شناختی چه استفاده ای می توان کرد.
Unfortunately Practically Speaking can not enter into personal correspondence on any topic - all correspondence must be conducted via Practically Speaking.
متأسفانه، Practically Speaking نمی تواند وارد مکاتبات شخصی در مورد هر موضوعی شود - تمام مکاتبات باید از طریق Practically Speaking انجام شود.
من روزم را با خواندن مکاتبات و نوشتن پاسخ ها شروع می کنم.
In theory she studied domestic science - dressmaking and cooking - and took a pitman's correspondence and typing course.
در تئوری، او علوم داخلی - خیاطی و آشپزی - خواند و دوره مکاتبات و تایپ پیتمن را گذراند.
He picked up the correspondence and miscellaneous papers in the in-tray and quickly scanned the contents.
مکاتبات و اوراق متفرقه داخل سینی را برداشت و به سرعت محتویات را اسکن کرد.
حیف که مکاتبات شما توسط کاخ قابل خواندن نیست.
personal/private correspondence
مکاتبات شخصی/خصوصی
سردبیر از مکاتبات خوانندگان در مورد هر موضوعی استقبال می کند.
ستون/صفحه مکاتبات (= در روزنامه)
مکاتبات جین آستن با خواهرش
من از هرگونه مکاتبه (= مبادله نامه) در این باره با او خودداری کردم.
ما ماه ها در حال مکاتبه بودیم.
ما سالها مکاتبه داشتیم.
ارتباط نزدیکی بین این دو عصاره وجود دارد.
داشت انبوهی از مکاتبات را ورق می زد.
من مکاتبات بین شرکت و کالج را دیده ام.
مکاتبات متعددی در این زمینه دریافت شده است.
لطفا مکاتبات را به ماهانه پول ارسال کنید.
The department intercepted the correspondence of foreign diplomats.
این وزارتخانه مکاتبات دیپلمات های خارجی را رهگیری کرد.
منشی به تمام مکاتبات می پردازد.
کپی از مکاتبات او با آهنگساز
فایل های پر از مکاتبات محرمانه مربوط به برنامه های توسعه شرکت
ستون های مکاتبات بررسی لندن از کتاب
من با مدیر فروشگاه مکاتبه داشتم.
من مکاتباتی با مدیر شرکت در این مورد داشته ام.
وقتم را صرف خواندن یا پیگیری مکاتباتم می کردم.
این احمقانه است که یک پزشک با یک بیمار مکاتبه کند.
یک مکاتبه پر جنب و جوش در تایمز در مورد روش های تهیه تره
کودک می تواند مطابقت یک به یک دکمه ها و سوراخ های دکمه را ببیند.
تطابق نزدیک بین تئوری و عمل
هر گونه مکاتبه بیشتر باید به آدرس جدید من ارسال شود.
نامه نگاری او با جیم سال ها به طول انجامید.
این نظرسنجی هیچ ارتباطی بین نرخ جرم و بیکاری پیدا نکرد.
او در مکاتبات خود عقب بود و حداقل شش نامه برای نوشتن داشت.
کپی تمام مکاتبات را نگه دارید.
email/written correspondence
ایمیل / مکاتبات کتبی
He was ordered to supply copies of any correspondence between his office and the client in question.
به او دستور داده شد که کپی هر گونه مکاتبات بین دفتر خود و مشتری مورد نظر را ارائه کند.
similarity
شباهت
likeness
هماهنگی
resemblance
توافق
congruity
معادل سازی
تشبیه
equivalence
مطابقت
similitude
یکنواختی
conformity
قرابت
uniformity
موازی سازی
harmony
همبستگی
affinity
قابل مقایسه بودن
parallelism
موازی
alikeness
ارتباط
correlation
اتحادیه
comparability
ثبات
parallel
مقایسه
رابطه
سازگاری
consistency
تقارن
accord
اشتراک
همخوانی داشتن
analogy
انسجام
concurrence
compatibility
symmetry
accordance
commonality
coherence
dissimilarity
عدم شباهت
تفاوت
disagreement
اختلاف نظر
discrepancy
اختلاف
disparateness
ناهمگونی
disparity
نابرابری
dissimilitude
عدم تشابه
distinctiveness
متمایز بودن
distinctness
تمایز
unlikeness
بی شباهت
clash
برخورد
discord
عدم تناسب
disproportion
عدم تعادل
imbalance
ناهماهنگی
incongruity
بی نظمی
irregularity
عدم تطابق
mismatch
مخالفت
امتناع
refusal
تضاد
فرق - تمیز - تشخیص
تنوع
واگرایی
divergence
واریانس
variance
تغییر
diverseness
انحراف
فاصله
deviation
دیگری بودن
جدایش، جدایی
otherness
قطبیت
separation
polarity