correspondence

base info - اطلاعات اولیه

correspondence - مکاتبات

noun - اسم

/ˌkɔːrəˈspɑːndəns/

UK :

/ˌkɒrəˈspɒndəns/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [correspondence] در گوگل
description - توضیح
  • the letters that someone sends and receives, especially official or business letters


    نامه هایی که شخصی ارسال و دریافت می کند، به ویژه نامه های رسمی یا تجاری

  • the process of sending and receiving letters


    فرآیند ارسال و دریافت نامه


  • رابطه یا ارتباط بین دو یا چند ایده یا واقعیت

  • letters exchanged between people especially business or official letters


    نامه های رد و بدل شده بین مردم، به ویژه نامه های تجاری یا رسمی

  • letters, especially official or business letters


    نامه ها، به ویژه نامه های رسمی یا تجاری


  • عمل نوشتن، دریافت و خواندن نامه، به ویژه بین دو نفر


  • ارتباط بین دو چیز

  • letters written from one person to another or the activity of writing and receiving letters


    نامه های نوشته شده از شخصی به شخص دیگر یا فعالیت نوشتن و دریافت نامه

  • written communications such as letters and emails


    ارتباطات نوشتاری مانند نامه ها و ایمیل ها

  • the act of sending and receiving written communications


    عمل ارسال و دریافت ارتباطات کتبی

  • Why do they express contempt for any correspondence theories of epistemology that involve attentive engagement with the real?


    چرا آنها نسبت به هر گونه تئوری مطابقت معرفت شناسی که مستلزم درگیری دقیق با واقعیت است، تحقیر می کنند؟

  • Your fax should include copies of any correspondence you have received from our office.


    فکس شما باید شامل کپی از مکاتباتی باشد که از دفتر ما دریافت کرده اید.

  • Finally the findings are not necessarily consistent with each other although substantial areas of correspondence exist.


    در نهایت، یافته‌ها لزوماً با یکدیگر سازگار نیستند، اگرچه حوزه‌های قابل توجهی از مکاتبات وجود دارد.

  • Tin-plate models continue to provide a mass of correspondence.


    مدل های قلع ورق همچنان انبوهی از مکاتبات را ارائه می دهند.

  • Our concern in this section is merely to consider what use could be made today of correspondence for sociological purposes.


    دغدغه ما در این بخش صرفاً بررسی این است که امروزه از مکاتبات برای اهداف جامعه شناختی چه استفاده ای می توان کرد.

  • Unfortunately Practically Speaking can not enter into personal correspondence on any topic - all correspondence must be conducted via Practically Speaking.


    متأسفانه، Practically Speaking نمی تواند وارد مکاتبات شخصی در مورد هر موضوعی شود - تمام مکاتبات باید از طریق Practically Speaking انجام شود.

  • I start my day by reading correspondence and scribbling replies.


    من روزم را با خواندن مکاتبات و نوشتن پاسخ ها شروع می کنم.

  • In theory she studied domestic science - dressmaking and cooking - and took a pitman's correspondence and typing course.


    در تئوری، او علوم داخلی - خیاطی و آشپزی - خواند و دوره مکاتبات و تایپ پیتمن را گذراند.

  • He picked up the correspondence and miscellaneous papers in the in-tray and quickly scanned the contents.


    مکاتبات و اوراق متفرقه داخل سینی را برداشت و به سرعت محتویات را اسکن کرد.

  • It is only a pity your correspondence can't be read by the Palace.


    حیف که مکاتبات شما توسط کاخ قابل خواندن نیست.

example - مثال
  • personal/private correspondence


    مکاتبات شخصی/خصوصی

  • The editor welcomes correspondence from readers on any subject.


    سردبیر از مکاتبات خوانندگان در مورد هر موضوعی استقبال می کند.

  • the correspondence column/page (= in a newspaper)


    ستون/صفحه مکاتبات (= در روزنامه)

  • Jane Austen's correspondence with her sister


    مکاتبات جین آستن با خواهرش

  • I refused to enter into any correspondence (= to exchange letters) with him about it.


    من از هرگونه مکاتبه (= مبادله نامه) در این باره با او خودداری کردم.

  • We have been in correspondence for months.


    ما ماه ها در حال مکاتبه بودیم.

  • We kept up a correspondence for many years.


    ما سالها مکاتبه داشتیم.

  • There is a close correspondence between the two extracts.


    ارتباط نزدیکی بین این دو عصاره وجود دارد.

  • He was leafing through piles of correspondence.


    داشت انبوهی از مکاتبات را ورق می زد.

  • I have seen the correspondence between the company and the college.


    من مکاتبات بین شرکت و کالج را دیده ام.

  • Numerous items of correspondence have been received on this subject.


    مکاتبات متعددی در این زمینه دریافت شده است.

  • Please send correspondence to ‘Money Monthly’.


    لطفا مکاتبات را به ماهانه پول ارسال کنید.

  • The department intercepted the correspondence of foreign diplomats.


    این وزارتخانه مکاتبات دیپلمات های خارجی را رهگیری کرد.

  • The secretary deals with all the correspondence.


    منشی به تمام مکاتبات می پردازد.

  • copies of her correspondence with the composer


    کپی از مکاتبات او با آهنگساز

  • files full of confidential correspondence relating to the company's expansion plans


    فایل های پر از مکاتبات محرمانه مربوط به برنامه های توسعه شرکت

  • the correspondence columns of the ‘London Review of Books’


    ستون های مکاتبات بررسی لندن از کتاب

  • I have been in correspondence with the manager of the store.


    من با مدیر فروشگاه مکاتبه داشتم.

  • I have had correspondence with the company director on this matter.


    من مکاتباتی با مدیر شرکت در این مورد داشته ام.

  • I would spend the time reading or catching up on my correspondence.


    وقتم را صرف خواندن یا پیگیری مکاتباتم می کردم.

  • It would be foolish for a doctor to enter into correspondence with a patient.


    این احمقانه است که یک پزشک با یک بیمار مکاتبه کند.

  • a lively correspondence in ‘The Times’ about ways of preparing tripe


    یک مکاتبه پر جنب و جوش در تایمز در مورد روش های تهیه تره

  • The child can see the one-to-one correspondence of the buttons and buttonholes.


    کودک می تواند مطابقت یک به یک دکمه ها و سوراخ های دکمه را ببیند.

  • a close correspondence between theory and practice


    تطابق نزدیک بین تئوری و عمل

  • Any further correspondence should be sent to my new address.


    هر گونه مکاتبه بیشتر باید به آدرس جدید من ارسال شود.

  • Her correspondence with Jim lasted many years.


    نامه نگاری او با جیم سال ها به طول انجامید.

  • The survey found no correspondence between crime and unemployment rates.


    این نظرسنجی هیچ ارتباطی بین نرخ جرم و بیکاری پیدا نکرد.

  • She was behind in her correspondence, and had at least six letters to write.


    او در مکاتبات خود عقب بود و حداقل شش نامه برای نوشتن داشت.

  • Keep copies of all correspondence.


    کپی تمام مکاتبات را نگه دارید.

  • email/written correspondence


    ایمیل / مکاتبات کتبی

  • He was ordered to supply copies of any correspondence between his office and the client in question.


    به او دستور داده شد که کپی هر گونه مکاتبات بین دفتر خود و مشتری مورد نظر را ارائه کند.

synonyms - مترادف
  • similarity


    شباهت

  • likeness


    هماهنگی

  • resemblance


    توافق

  • congruity


    معادل سازی


  • تشبیه

  • equivalence


    مطابقت

  • similitude


    یکنواختی

  • conformity


    قرابت

  • uniformity


    موازی سازی

  • harmony


    همبستگی

  • affinity


    قابل مقایسه بودن

  • parallelism


    موازی

  • alikeness


    ارتباط

  • correlation


    اتحادیه

  • comparability


    ثبات

  • parallel


    مقایسه


  • رابطه


  • سازگاری

  • consistency


    تقارن

  • accord


    اشتراک


  • همخوانی داشتن

  • analogy


    انسجام


  • concurrence


  • compatibility



  • symmetry


  • accordance


  • commonality



  • coherence


antonyms - متضاد
  • dissimilarity


    عدم شباهت


  • تفاوت

  • disagreement


    اختلاف نظر

  • discrepancy


    اختلاف

  • disparateness


    ناهمگونی

  • disparity


    نابرابری

  • dissimilitude


    عدم تشابه

  • distinctiveness


    متمایز بودن

  • distinctness


    تمایز

  • unlikeness


    بی شباهت

  • clash


    برخورد

  • discord


    عدم تناسب

  • disproportion


    عدم تعادل

  • imbalance


    ناهماهنگی

  • incongruity


    بی نظمی

  • irregularity


    عدم تطابق

  • mismatch


    مخالفت


  • امتناع

  • refusal


    تضاد


  • فرق - تمیز - تشخیص


  • تنوع


  • واگرایی

  • divergence


    واریانس

  • variance


    تغییر

  • diverseness


    انحراف


  • فاصله

  • deviation


    دیگری بودن


  • جدایش، جدایی

  • otherness


    قطبیت

  • separation


  • polarity


لغت پیشنهادی

blackjack

لغت پیشنهادی

foster

لغت پیشنهادی

bashed