rationalize
rationalize - منطقی کردن
verb - فعل
UK :
US :
عقلانیت
غیر منطقی بودن
بنیاد و پایه
عقل گرایی
عقل گرا
گویا
غیر منطقی
منطقی
---
if you rationalize behaviour that is wrong you invent an explanation for it so that it does not seem as bad
اگر رفتار نادرست را منطقی کنید، توضیحی برای آن ابداع می کنید تا بد به نظر نرسد
با حذف کارگران غیر ضروری، تجهیزات و غیره، کسب و کار را مؤثرتر کنید
to make a business or organization more effective by getting rid of unnecessary staff equipment etc or reorganizing its structure
برای موثرتر کردن یک کسب و کار یا سازمان با خلاص شدن از شر کارکنان غیر ضروری، تجهیزات و غیره یا سازماندهی مجدد ساختار آن
سعی کنید دلایلی برای توضیح رفتار، تصمیمات و غیره خود بیابید.
to make a company way of working etc. more effective usually by combining or stopping particular activities, or (of a company way of working etc.) to become more effective in this way
برای مؤثرتر کردن شرکت، روش کار و غیره، معمولاً با ترکیب یا توقف فعالیتهای خاص، یا (یک شرکت، روش کار، و غیره) مؤثرتر از این طریق
ایجاد دلیل، توضیح یا بهانه برای چیزی
to make a company way of working etc. more effective usually by combining or stopping particular activities, or by employing fewer people
برای مؤثرتر ساختن یک شرکت، روش کار و غیره، معمولاً با ترکیب یا توقف فعالیت های خاص، یا با به کارگیری افراد کمتر.
ناله کردن نوعی منطقی کردن است.
سیستم تامین اجتماعی باید منطقی شود
Since the administrative side of the business has been rationalized, all departments have become more efficient.
از آنجایی که جنبه اداری کسب و کار منطقی شده است، همه بخش ها کارآمدتر شده اند.
It is still rationalized by an elaborate and traditional even if meretricious, theory of consumer demand.
این نظریه هنوز با یک تئوری پیچیده و سنتی، حتی اگر غیرمستقیم، در مورد تقاضای مصرف کننده عقلانی می شود.
گلن سعی می کند با گفتن اینکه پس از یک روز سخت لیاقت نوشیدن آبجو را دارد، نوشیدن خود را منطقی کند.
ما یک شرکت کوچک هستیم و اگر میخواهیم در این بازار رقابت کنیم، باید منطقیسازی کنیم.
Like Nietzsche, Feuerbach frequently shows more sympathy for orthodox believers than for rationalizing modernist theologians.
مانند نیچه، فویرباخ غالباً برای مؤمنان ارتدوکس همدردی بیشتری نشان می دهد تا برای عقلانی کردن الهیدانان مدرنیست.
Abstract internationalism had a strong role to play in rationalizing much more sinister forces than appeared in the rhetoric of Petrograd.
انترناسیونالیسم انتزاعی نقش مهمی در عقلانی کردن نیروهای شوم بسیار بیشتری نسبت به آنچه در لفاظی های پتروگراد دیده می شد، داشت.
این شرکت کارهای زیادی برای منطقی کردن تولید انجام داده است.
داشتم به این فکر می کردم که عمدتاً نمایندگان جوانی دارم و بنابراین آنها به من نیاز دارند...
تلاش های مکرر برای منطقی کردن سیستم انجام شد.
The budget proposed selling off $1,300 million worth of state-run enterprises and rationalizing the tax structure.
این بودجه پیشنهاد فروش 1300 میلیون دلاری شرکتهای دولتی و منطقیسازی ساختار مالیاتی را داشت.
می توانید سعی کنید کاهش وزن کم خود را منطقی کنید.
تلاشی برای توجیه رفتار خشونت آمیز او
بیست کارگر شغل خود را از دست دادند که بخش منطقی شد.
رئیس جمهور قول داده است که مالیات ها را به میزان قابل توجهی کاهش دهد.
خریداران برای کاهش هزینه خانه مورد نظرشان سخت چانه می زنند.
حقوق او ده درصد کاهش یافته است.
آیا می توانید مقاله خود را از 5000 کلمه به 3000 کلمه کاهش دهید؟
نیروی کار به نصف کاهش یافته است.
مجبور شدیم تولید را کاهش دهیم.
صندوق بینالمللی پول پیشبینی رشد خود را برای دهه آینده کاهش داده است.
او هزینه را با گفتن اینکه یک فرش گران قیمت بیشتر از یک فرش ارزان تر دوام می آورد توجیه کرد.
ما سیستم تولید را منطقی کردیم تا یک اپراتور بتواند هر سه ماشین را کنترل کند.
رکود، شرکت را مجبور به منطقیسازی میکند.
شما می توانید راه خود را از هر چیزی منطقی کنید.
والدین از توجیهات در مورد اینکه چرا مدارس کار نمی کنند خسته شده اند.
The economic reforms include abolishing export and import licensing, and rationalizing and reducing import tariffs.
اصلاحات اقتصادی شامل لغو مجوز صادرات و واردات و منطقیسازی و کاهش تعرفههای وارداتی است.
روندهای اقتصادی جهانی بسیاری از شرکت ها را مجبور کرده است تا عملیات خود را منطقی کنند.
منطقیسازی ساختار تعرفهها با هدف ارتقای صادرات محصولات داخلی انجام شد.
سازماندهی مجدد و منطقی کردن عملیات شرکت در خارج از کشور
excuse
بهانه
توضیح
توجیه
vindicate
توجیه کردن
حساب برای
extenuate
تخفیف دادن
صفت
دفاع
توضیح بده
reconcile
وفق دادن
make acceptable
قابل قبول کردن
give alibi
عذرخواهی بده
make allowance
کمک هزینه کنید
یک پلیس را برای
دلیل کردن
give an explanation for
توضیحی برای
بهانه بیاور
منطقی برای
دلیل خوبی برای
کمک هزینه برای
warrant
حکم
حمایت کردن
legitimizeUS
مشروعیت ایالات متحده
legitimiseUK
مشروعیت دادن به انگلستان
دلایلی برای
uphold
حفظ کردن
validate
تایید اعتبار
whitewash
سفید کردن
substantiate
اثبات کردن
حفظ کنند
corroborate
تایید کند
افزایش دادن
بسط دادن
بالا بردن
increment
افزایش
بالا
triple
سه گانه
دو برابر
beef up
گوساله کردن
crank up
میل لنگ
bump up
برخورد کردن
افزایش دهد
amplify
تقویت
توسعه دادن، گسترش
magnify
بزرگ کردن
elevate
ترکیب
compound
تقویت کردن
augment
بزرگنمایی کنید
enlarge
متسع شدن
distend
گسترش دهد
broaden
غلیظ کردن
thicken
گسترده شود
boost
پیشرفت
widen
بهتر کردن
طولانی کردن
دو برابر کردن
lengthen
باد کردن
redouble
ساختن
inflate
گشاد کردن
dilate
aggrandize