sidetrack
sidetrack - مسیر فرعی
verb - فعل
UK :
US :
to make someone stop doing what they should be doing, or stop talking about what they started talking about by making them interested in something else
وادار کردن کسی از انجام کاری که باید انجام میداد دست بردارد یا از صحبت کردن در مورد چیزی که شروع به صحبت کردن کرده است، با علاقهمند کردن او به چیز دیگری دست بکشد.
به تأخیر انداختن یا توقف پیشرفت چیزی
to direct a person's attention away from an activity or subject towards another one that is less important
توجه فرد را از یک فعالیت یا موضوع به سمت دیگری که اهمیت کمتری دارد، هدایت کند
عمل منحرف کردن کسی، یا نمونه ای از این
یک مسیر کوتاه که در آن قطارها در زمانی که از آنها استفاده نمی شود نگهداری می شوند
چاه نفت دوم که در یک طرف چاه نفت اصلی ساخته شده است
to direct (someone) away from an activity or subject toward another one that is often less important
هدایت کردن (کسی) از یک فعالیت یا موضوع به سمت دیگری که اغلب اهمیت کمتری دارد
اما او در حال حاضر بیش از حد برانگیخته شده بود که نمی توانست منحرف شود.
او برای لحظه ای معلق ماند، اما ذهنش آنقدر پر بود که نمی توانست منحرف شود.
فقط قهرمانان واقعاً بزرگ حاضر نیستند که با هیچ یک از این مشکلات جزئی منحرف شوند.
تنها راه برای جلوگیری از سناتور شدن یک فرماندار این است که او را به سمت ریاست جمهوری کنار بگذاریم.
Kemp and Gore served in Congress together and had seen their presidential ambitions sidetracked in 1988.
کمپ و گور با هم در کنگره خدمت کردند و در سال 1988 جاهطلبیهای ریاستجمهوری آنها را کنار گذاشته بودند.
Without this the purchaser may be sidetracked into calculations on a whole host of other matters which are not strictly relevant.
بدون این، خریدار ممکن است در محاسبات در مورد بسیاری از موضوعات دیگر که کاملاً مرتبط نیستند، منحرف شود.
Along the way they intend to sidetrack some of President Bush's most controversial proposals, while compromising on others.
در طول راه، آنها قصد دارند برخی از بحث برانگیزترین پیشنهادهای پرزیدنت بوش را کنار بگذارند و در برخی دیگر مصالحه کنند.
A dozen of the ducks were sidetracked to Northern California, where they became the basis for contemporary duck farms.
ده ها اردک به کالیفرنیای شمالی منحرف شدند، جایی که پایه ای برای مزارع اردک معاصر شدند.
قرار بود نامه ای بنویسم اما می ترسم منحرف شده باشم.
Don’t be sidetracked into discussing individual cases.
در بحث در مورد موارد فردی منحرف نشوید.
روت در کشو به دنبال پاکتی میگشت که چند نامه قدیمی او را از بین برد.
دانش آموزان معلم خود را کنار گذاشتند تا در مورد سرگرمی او صحبت کند.
ببخشید دیر اومدم - منحرف شدم.
من به ترتیب با نکات برخورد می کنم، اما همچنان در مسیر فرعی حرکت می کنم.
Letters are different to a conversation because you can continue without being interrupted with some sidetrack.
نامه ها با یک مکالمه متفاوت هستند، زیرا می توانید بدون وقفه با یک مسیر فرعی ادامه دهید.
شما به سادگی باید قطار را به یک مسیر فرعی هدایت کنید.
غالباً قطار در مسیرهای فرعی قرار می گرفت که در آنجا برای مدت طولانی باقی می ماند.
این دکل ها معمولاً برای حفاری خطوط فرعی چاه های موجود استفاده می شوند.
یک چاه فرعی با ستون نفتی 132 فوتی مواجه شد.
روندا به دنبال یک پاکت نامه بود و با خواندن چند نامه قدیمی منحرف شد.
diverge
واگرا شدن
deviate
منحرف شدن
depart
رفتن
stray
انحراف
swerve
پرسه زدن
veer
پیچ و خم
detour
رانش
ramble
خالص، ناب
digress
تاب خوردن
meander
دور زدن
drift
چرخ
sheer
پراکنده کردن
ساختن
خم شدن
گشت و گذار
روی برگردان
divagate
خاموش کردن
maunder
کنار بزن
کنار رفتن
excurse
منحرف کردن
تغییر مسیر
منحنی
تغییر مکان
باد
divert
پیچ - پیچیدن
redirect
deflect
curve
twist
