chair
chair - صندلی
noun - اسم
UK :
US :
یک تکه مبلمان برای نشستن یک نفر که دارای یک پشتی، یک صندلی و چهار پایه است
سمت مسئول یک جلسه یا کمیته یا شخصی که مسئول آن است
جایگاه استاد دانشگاه بودن
رئیس یک جلسه یا کمیته باشد
شخصی که مسئول یک جلسه است، یا شغلی که مسئول آن است
رئیس یا رئیس یک شرکت یا سازمان یا شغل رئیس یا رئیس
مسئول یک جلسه باشد
یک صندلی برای یک نفر که دارای یک پشت، معمولاً چهار پا و گاهی اوقات دو دست است
غیر رسمی برای صندلی برقی
(مقام رسمی) مسئول یک جلسه، گروه رسمی یا سازمان
(مقام) مسئول بخش کالج یا دانشگاه
مسئول جلسه و غیره بودن
a movable seat that has a part for your back to rest against usually four legs, and sometimes two side parts for your arms
یک صندلی متحرک که قسمتی برای تکیه دادن پشت شما دارد، معمولاً چهار پا، و گاهی اوقات دو قسمت جانبی برای بازوهای شما
a chairperson
یک رئیس
شخصی که مسئول جلسه است
موقعیت مسئول یک جلسه
شخصی که مسئول یک کمیته یا سازمان است
شخصی که مسئول یک شرکت است
مسئول یک جلسه یا کمیته باشد
یکی روی صندلی میایستاد و موقع غذا تکهای از آن را میبرد.
از یکی بخواهید صندلی را به شما بدهد که پشتش به دیوار باشد.
او حتی میتوانست به جای پرتاب کردن وسایل، کمی در مورد تنبیه صندلی کیسهای باقلا صحبت کند.
کودک کمی با ناراحتی از روی صندلی خود بلند شد و شروع به رژه رفتن دور میز خود کرد.
هیکس در حالی که به صدای روشن شدن موتور در بیرون از خانه گوش میداد، روی صندلی خود ماند.
هی روی صندلی من نشسته ای
مانند یک صندلی شخصی، معمولاً یک خواننده برای شایستگی در بورس تحصیلی، پژوهشی و کارهای منتشر شده به یک فرد اعطا می شود.
Like a personal chair a readership is usually conferred on an individual for merit in scholarship research and published work.
نگاهی پر از سرگرمی به من انداخت، سپس فنجانش را خالی کرد و روی صندلی نشست.
جونز رئیس کمیته علم، فضا و فناوری است.
صندلی را جلو بردند و موضوع را به او گفتند.
یک میز و صندلی
روی صندلیت بشین!
پیرمردی که روی صندلی خوابیده است (= صندلی راحتی)
روی صندلی مورد علاقه اش نشسته بود.
آهی کشید و به پشتی صندلی تکیه داد.
با اشاره به صندلی خالی کنارش گفت: بشین.
یک صندلی راحت
یک صندلی چوبی/چرمی/پلاستیکی
یک صندلی تاشو / خوابیده / چرخان
یک دفتر/یک صندلی میز
چه کسی امروز بر صندلی نشسته است؟
تمام اظهارات باید خطاب به رئیس باشد.
او در تمام جلسات ما صندلی می گیرد.
رئیس کمیته
وی به عنوان رئیس شورای شهر انتخاب شد.
روسای تمامی کمیته های فرعی روز جمعه تشکیل جلسه خواهند داد.
او دارای کرسی فلسفه در آکسفورد است.
رئیس بخش
She was awarded a personal chair in black history at Bath Spa University (= she was made a professor without being head of a department).
به او یک کرسی شخصی در تاریخ سیاه پوست در دانشگاه باث اسپا اعطا شد (= او بدون اینکه رئیس دپارتمان باشد استاد شد).
«لطفا، مهمان من باشید.» به سمت صندلی خالی اشاره کرد.
گربه ای روی صندلی خوابیده بود.
هیکل بلندش روی صندلیش افتاده بود.
به آرامی از روی صندلی بلند شد و به سمت قفسه کتاب رفت.
یک صندلی رو به پنجره ایستاده بود.
داخل شو و کرسی بگیر (= بنشین).
صندلی اش را به او داد.
او برای سخنرانی در جلسه از روی صندلی بلند شد.
روی صندلی دراز کشید و به خواب رفت.
با دست به صندلی خالی اشاره کرد.
یک صندلی برایش کشید.
صندلیش را عقب کشید و از جایش بلند شد.
صندلی
نیمکت
armchair
صندلی راحتی
recliner
تکیه گاه
stool
مدفوع
sofa
کاناپه
rocker
راکر
cathedra
کاتدرا
pew
پیو
حل کن
غرفه
stall
زیرپایی
settee
عثمانی
footstool
جوراب
footrest
بانک
ottoman
صندلی بلند
hassock
صندلی چمن
نیمکت پارک
سالن استراحت
نشستن
صندلی عشق
lounge
تخت پادشاهی
seating
داونپورت
loveseat
چسترفیلد
throne
شزلون
davenport
صندلی بال
chesterfield
دیوان
chaise lounge
تخت روز
divan
follower
دنباله رو
حامی
کارمند
disciple
شاگرد
عضو
apostle
رسول
servant
خدمتگزار
bootlicker
چکمه خوار
lackey
لاکی
minion
مینیون
sidekick
شخص همکار و زیردست
pupil
شرکت کننده
رعیت
vassal
تحت حمایت
protege
کارگر
تابع
subordinate
موضوع
دانشجو
زیر دست
underling
شاگرد کارآموز
apprentice