injure

base info - اطلاعات اولیه

injure - زخمی کردن

verb - فعل

/ˈɪndʒər/

UK :

/ˈɪndʒə(r)/

US :

family - خانواده
injury
جراحت
injured
مجروح
injurious
آسیب رسان
google image
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [injure] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He injured his knee playing hockey.


    او در بازی هاکی زانویش آسیب دید.

  • Three people were killed and five injured in the crash.


    در این تصادف سه نفر کشته و پنج نفر مجروح شدند.

  • She injured herself during training.


    او در حین تمرین خود را مجروح کرد.

  • She was seriously injured in a riding accident.


    او در یک تصادف سواری به شدت مجروح شد.

  • During the Second World War he was badly injured by a bomb.


    در طول جنگ جهانی دوم بر اثر انفجار بمب به شدت مجروح شد.

  • He was hit by an unmarked police car and severely injured.


    او توسط یک خودروی پلیس بدون علامت مورد اصابت قرار گرفت و به شدت مجروح شد.

  • The man was critically injured after falling from a ladder.


    این مرد پس از سقوط از نردبان به شدت مجروح شد.

  • This could seriously injure the company's reputation.


    این می تواند به اعتبار شرکت آسیب جدی وارد کند.

  • espionage activity that was likely to injure the national interest


    فعالیت جاسوسی که احتمالاً به منافع ملی آسیب می رساند

  • Three people were injured in the crash.


    در این تصادف سه نفر مجروح شدند.

  • 50 people were seriously wounded in the attack.


    در این حمله 50 نفر به شدت زخمی شدند.

  • Did you hurt yourself?


    تو به خودت آسیب زدی؟

  • Don’t strain your eyes by reading in poor light.


    با مطالعه در نور ضعیف چشمان خود را خسته نکنید.

  • Several people were seriously injured.


    چند نفر به شدت مجروح شدند.

  • insurance to cover you in case one of your employees accidentally injures someone


    بیمه ای برای پوشش شما در صورتی که یکی از کارمندان شما به طور تصادفی به کسی آسیب برساند

  • A bomb exploded at the embassy, injuring several people.


    بمبی در سفارت منفجر شد و چند نفر مجروح شدند.

  • She fell and injured her shoulder.


    افتاد و کتفش زخمی شد.

  • He was badly injured in the crash.


    او در این تصادف به شدت مجروح شد.

  • He claimed that working too hard was injuring his health.


    او مدعی شد که کار زیاد به سلامتش آسیب می رساند.

  • The bus careened out of control injuring several people.


    اتوبوس از کنترل خارج شد و چند نفر مجروح شدند.

  • Part of the roof collapsed, seriously injuring six employees.


    بخشی از سقف فرو ریخت و شش کارمند به شدت مجروح شدند.

  • The insurance pays out if you have been seriously injured at work.


    اگر در محل کار به شدت آسیب دیده باشید، بیمه پرداخت می کند.

  • The market leader claims it has been injured by false advertising.


    رهبر بازار ادعا می کند که توسط تبلیغات نادرست آسیب دیده است.

synonyms - مترادف
  • cripple


    فلج کردن


  • خسارت

  • disable


    غیر فعال کردن


  • زخم

  • incapacitate


    ناتوان کردن

  • maim


    معلول کردن

  • impair


    خدشه دار کردن

  • mutilate


    مثله کردن

  • disfigure


    مخدوش کردن

  • deface


    خراب کردن

  • mangle


    خرد کردن

  • lame


    لنگ

  • ruin


    کبودی

  • bruise


    خمیر

  • batter


    جای زخم

  • scar


    تضعیف شود

  • wreck


    تغییر شکل دادن

  • crush


    درهم کوبیدن

  • weaken


    معلول

  • deform


    ناتوان

  • smash


    منگوله کردن

  • handicap


    اژدر شده

  • debilitate


    چاقو

  • shatter


    ضربه زدن

  • mangulate


    خلع سلاح

  • torpefy


    از بین بردن

  • knacker


    خفن

  • scathe


  • disarm


  • dislimb


  • crool


antonyms - متضاد

  • دکتر

  • fix


    ثابت

  • heal


    شفا دادن

  • mend


    بهبودی یافتن


  • پچ

  • rebuild


    بازسازی کنید

  • recondition


    بازسازی

  • reconstruct


    بازسازی کند

  • renovate


    تعمیر

  • repair


    اصلاح کردن

  • revamp


    آراستن

  • adorn


    کمک

  • aid


    اجازه


  • تایید


  • کمک کند


  • زیبا کردن

  • beautify


    سود


  • تمیز


  • درمان

  • cure


    تزئین کنید

  • decorate


    لذت بسیار

  • delight


    فعال کردن

  • embellish


    رشد


  • بهتر کردن


  • زینت


  • لطفا


  • ستایش

  • ornament


    حفظ


  • praise



لغت پیشنهادی

reprocess

لغت پیشنهادی

alter

لغت پیشنهادی

avalanche