injure
injure - زخمی کردن
verb - فعل
UK :
US :
صدمه زدن به خود یا شخص دیگری، برای مثال در تصادف یا حمله
صدمه جسمی به شخصی یا خود، برای مثال در تصادف
برای اینکه یک صنعت، اقتصاد، شرکت یا سرمایهگذار پول خود را از دست بدهد یا از راه دیگری متضرر شود
صدمه زدن یا آسیب رساندن جسمی به شخص یا حیوان
صدمه زدن به موجود زنده، به ویژه صدمه جسمی به کسی وارد کردن
آسیب رساندن به کسی یا خود
آسیب رساندن به یک تجارت یا شهرت آن
پدر با بلند کردن چند جعبه سنگین کمرش را زخمی کرد.
تام در بازی تنیس از ناحیه کتف آسیب دید.
بسیاری از افراد مسن در خانه خود به خود آسیب می رسانند، به عنوان مثال با سر خوردن در حمام.
چندین گلوله شلیک شد و سه زن به شدت مجروح شدند.
او در بازی هاکی زانویش آسیب دید.
در این تصادف سه نفر کشته و پنج نفر مجروح شدند.
او در حین تمرین خود را مجروح کرد.
او در یک تصادف سواری به شدت مجروح شد.
در طول جنگ جهانی دوم بر اثر انفجار بمب به شدت مجروح شد.
او توسط یک خودروی پلیس بدون علامت مورد اصابت قرار گرفت و به شدت مجروح شد.
این مرد پس از سقوط از نردبان به شدت مجروح شد.
این می تواند به اعتبار شرکت آسیب جدی وارد کند.
فعالیت جاسوسی که احتمالاً به منافع ملی آسیب می رساند
در این تصادف سه نفر مجروح شدند.
در این حمله 50 نفر به شدت زخمی شدند.
تو به خودت آسیب زدی؟
با مطالعه در نور ضعیف چشمان خود را خسته نکنید.
چند نفر به شدت مجروح شدند.
بیمه ای برای پوشش شما در صورتی که یکی از کارمندان شما به طور تصادفی به کسی آسیب برساند
بمبی در سفارت منفجر شد و چند نفر مجروح شدند.
افتاد و کتفش زخمی شد.
او در این تصادف به شدت مجروح شد.
او مدعی شد که کار زیاد به سلامتش آسیب می رساند.
اتوبوس از کنترل خارج شد و چند نفر مجروح شدند.
بخشی از سقف فرو ریخت و شش کارمند به شدت مجروح شدند.
اگر در محل کار به شدت آسیب دیده باشید، بیمه پرداخت می کند.
رهبر بازار ادعا می کند که توسط تبلیغات نادرست آسیب دیده است.
cripple
فلج کردن
خسارت
disable
غیر فعال کردن
زخم
incapacitate
ناتوان کردن
maim
معلول کردن
impair
خدشه دار کردن
mutilate
مثله کردن
disfigure
مخدوش کردن
deface
خراب کردن
mangle
خرد کردن
lame
لنگ
ruin
کبودی
bruise
خمیر
batter
جای زخم
scar
تضعیف شود
wreck
تغییر شکل دادن
crush
درهم کوبیدن
weaken
معلول
deform
ناتوان
smash
منگوله کردن
handicap
اژدر شده
debilitate
چاقو
shatter
ضربه زدن
mangulate
خلع سلاح
torpefy
از بین بردن
knacker
خفن
scathe
disarm
dislimb
crool
دکتر
ثابت
heal
شفا دادن
mend
بهبودی یافتن
پچ
rebuild
بازسازی کنید
recondition
بازسازی
reconstruct
بازسازی کند
renovate
تعمیر
repair
اصلاح کردن
revamp
آراستن
adorn
کمک
اجازه
تایید
کمک کند
زیبا کردن
beautify
سود
تمیز
درمان
cure
تزئین کنید
decorate
لذت بسیار
delight
فعال کردن
embellish
رشد
بهتر کردن
زینت
لطفا
ستایش
ornament
حفظ
praise
