reinvent
reinvent - اختراع مجدد
verb - فعل
UK :
US :
اختراع
مخترع
مبتکر
اختراع کردن
به صورت اختراعی
---
ایجاد تغییرات در یک ایده، روش، سیستم و غیره به منظور بهبود آن یا مدرن تر کردن آن
برای تولید چیزی جدید که بر اساس چیزی است که از قبل وجود داشته است
برای تغییر شغل و/یا نحوه ظاهر و رفتار خود به گونه ای که بسیار متفاوت به نظر می رسید
تغییر دادن کسی یا چیزی به قدری که آن شخص یا چیز کاملاً جدید به نظر برسد
تغییر دادن چیزی به روشی اساسی به طوری که متفاوت عمل کند
تا نحوه رفتار یا نگاه خود را تغییر دهید تا دیگران در مورد شما متفاوت فکر کنند
هدر دادن زمان و پول برای توسعه چیزی که از قبل وجود دارد
The American educational system needs to be reinvented.
سیستم آموزشی آمریکا باید دوباره اختراع شود.
He will tell us he is responsible for reinventing government and turning more power back to the states.
او به ما خواهد گفت که او مسئول اختراع مجدد دولت و بازگرداندن قدرت بیشتر به ایالت ها است.
But the clothier credited with reinventing menswear in the 1980s faces arguably the most daunting challenge of his career.
اما لباس پوشی که در دهه 1980 دوباره اختراع لباس مردانه را به خود اختصاص داد، احتمالاً با ترسناک ترین چالش زندگی حرفه ای خود روبرو است.
بدون مربیان باید هر نسل جدید چرخ را دوباره اختراع کنیم.
یادگیری از طریق اکتشاف به معنای اختراع مجدد چرخ هر بار که نیاز به حرکت واگن دارید نیست.
اما برای اینکه دولتهایمان دوباره مؤثر واقع شوند، باید آنها را دوباره ابداع کنیم.
The emphasis can only grow as even large companies are forced to reinvent themselves along more entrepreneurial, internet-enabled lines.
این تاکید تنها زمانی می تواند افزایش یابد که حتی شرکت های بزرگ مجبور به اختراع مجدد خود در مسیرهای کارآفرینانه تر و دارای اینترنت هستند.
مرد وحشی سابق راک خود را به عنوان یک مرد خانواده محترم دوباره اختراع کرده است.
هیچ فایده ای ندارد که ما چرخ را دوباره اختراع کنیم.
داستان رومئو و ژولیت به عنوان یک فیلم گانگستری لس آنجلسی دوباره اختراع شد.
او یکی از آن ورزشکارانی است که خود را به عنوان مجری تلویزیون از نو ابداع می کنند.
He promised to reinvent government if elected.
او قول داد در صورت انتخاب شدن، دولت را دوباره ایجاد کند.
همه چیز در مورد اختراع مجدد روش انجام تجارت است.
آنها باید با واقعیت روبرو شوند و سیستم های شکست خورده خود را دوباره اختراع کنند.
در اصطلاح بازاریابی، این شرکت با نام تجاری جدید خود را دوباره اختراع کرده است.
پس از ورشکستگی، او خود را به عنوان یک هنرمند دوباره اختراع کرد.
می ترسم شش سال را برای اختراع مجدد چرخ تلف کرده باشیم.
remake
بازسازی
rebuild
بازسازی کنید
reconstruct
بازآفرینی
recreate
بازسازی کردن
refabricate
تکثیر
reproduce
بازسازی کند
regenerate
دوباره انجام دهید
redo
دوباره تشکیل دهید
re-form
دوباره ایجاد کنید
create anew
دوباره تولید کند
طراحی مجدد
re-create
تجدید نظر کنید
redesign
دوباره برقرار کردن
redevise
بازگرداندن
reestablish
refashion
دوباره برقرار کن
refashion
بگذار سر جاش
تکرار
جوان کردن
reinstate
کپی 🀄
تجدید قوا
تجدید
rejuvenate
احیا کنند
revitalizeUS
refit
دوباره بیان کنید
reinvigorate
احیای
renew
resuscitate
revitalizeUS
restate
revive
