reinvent

base info - اطلاعات اولیه

reinvent - اختراع مجدد

verb - فعل

/ˌriːɪnˈvent/

UK :

/ˌriːɪnˈvent/

US :

family - خانواده
invention
اختراع
inventiveness
مخترع
inventor
مبتکر
inventive
اختراع کردن
invent
به صورت اختراعی
inventively
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reinvent] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The former wild man of rock has reinvented himself as a respectable family man.


    مرد وحشی سابق راک خود را به عنوان یک مرد خانواده محترم دوباره اختراع کرده است.

  • There’s no point in us reinventing the wheel.


    هیچ فایده ای ندارد که ما چرخ را دوباره اختراع کنیم.

  • The story of Romeo and Juliet was reinvented as a Los Angeles gangster movie.


    داستان رومئو و ژولیت به عنوان یک فیلم گانگستری لس آنجلسی دوباره اختراع شد.

  • He's one of those sportsmen who reinvent themselves as TV presenters.


    او یکی از آن ورزشکارانی است که خود را به عنوان مجری تلویزیون از نو ابداع می کنند.

  • He promised to reinvent government if elected.


    او قول داد در صورت انتخاب شدن، دولت را دوباره ایجاد کند.

  • It's all about reinventing the way we do business.


    همه چیز در مورد اختراع مجدد روش انجام تجارت است.

  • They must face reality and reinvent their failing systems.


    آنها باید با واقعیت روبرو شوند و سیستم های شکست خورده خود را دوباره اختراع کنند.

  • In marketing parlance, the company has reinvented itself with a new brand.


    در اصطلاح بازاریابی، این شرکت با نام تجاری جدید خود را دوباره اختراع کرده است.

  • After going bankrupt she reinvented herself as an artist.


    پس از ورشکستگی، او خود را به عنوان یک هنرمند دوباره اختراع کرد.

  • I'm afraid we've wasted six years reinventing the wheel.


    می ترسم شش سال را برای اختراع مجدد چرخ تلف کرده باشیم.

synonyms - مترادف
  • remake


    بازسازی

  • rebuild


    بازسازی کنید

  • reconstruct


    بازآفرینی

  • recreate


    بازسازی کردن

  • refabricate


    تکثیر

  • reproduce


    بازسازی کند

  • regenerate


    دوباره انجام دهید

  • redo


    دوباره تشکیل دهید

  • re-form


    دوباره ایجاد کنید

  • create anew


    دوباره تولید کند


  • طراحی مجدد

  • re-create


    تجدید نظر کنید

  • redesign


    دوباره برقرار کردن

  • redevise


    بازگرداندن

  • reestablish


    refashion


  • دوباره برقرار کن

  • refashion


    بگذار سر جاش


  • تکرار


  • جوان کردن

  • reinstate


    کپی 🀄


  • تجدید قوا


  • تجدید

  • rejuvenate


    احیا کنند


  • revitalizeUS

  • refit


    دوباره بیان کنید

  • reinvigorate


    احیای

  • renew


  • resuscitate


  • revitalizeUS


  • restate


  • revive


antonyms - متضاد

  • زنگ تفريح


  • خسارت


  • از بین رفتن


  • تمام کردن

  • halt


    مکث


  • صدمه


  • کشتن


  • تنها گذاشتن


  • حفظ

  • ruin


    خراب کردن

  • shorten


    کوتاه کردن


  • متوقف کردن

لغت پیشنهادی

gotta

لغت پیشنهادی

rejections

لغت پیشنهادی

digital