spark
spark - جرقه
verb - فعل
UK :
US :
a very small piece of burning material produced by a fire or by hitting or rubbing two hard objects together
قطعه بسیار کوچکی از مواد سوختنی که در اثر آتش سوزی یا برخورد یا مالش دو جسم سخت به یکدیگر ایجاد می شود
فلش نور ناشی از عبور برق از یک فضا
عمل یا رویداد کوچکی که باعث وقوع چیزی، به ویژه مشکل یا خشونت می شود
کیفیتی از هوش یا انرژی که باعث می شود کسی موفق یا سرگرم کننده باشد
علت چیزی، به ویژه مشکل یا خشونت بودن
برای تولید جرقه های آتش یا برق
a very small piece of fire that flies out from something that is burning, or one that is made by rubbing two hard things together or a flash of light made by electricity
یک تکه آتش بسیار کوچک که از چیزی که در حال سوختن است خارج می شود، یا قطعه ای که از مالش دو چیز سخت به هم ایجاد می شود، یا فلاش نوری که توسط برق ایجاد می شود.
اولین رویداد کوچک یا مشکلی که باعث ایجاد یک وضعیت بسیار بدتر می شود
احساس یا کیفیتی که باعث هیجان می شود
برقکار (= شخصی که کارش گذاشتن و تعمیر سیم ها و تجهیزات برق است)
باعث شروع چیزی بخصوص مشاجره یا دعوا کردن
a very small bit of something burning that flies out from a fire or a flash of light seen when an electric current crosses an open space
یک ذره بسیار کوچک از چیزی که می سوزد که از آتش خارج می شود، یا فلش نوری که هنگام عبور جریان الکتریکی از فضای باز دیده می شود
جرقه چیزی مقدار کمی از آن است
برای ایجاد آتش
جرقه ایجاد شده توسط سیم های شل عامل انفجار بود.
جیم واقعاً پسر خوبی است، اما هیچ جرقه ای وجود ندارد.
سیلاب های جرقه پشت سر آنها به بندر می ریزد.
یک جرقه می تواند تمام دامنه تپه را به آتش بکشد.
Hennepin and La Salle, whose subsequent westward expedition he was to join struck sparks off one another from the outset.
هنپین و لا سال، که او قرار بود به اکسپدیشن بعدی آنها به سمت غرب بپیوندد، از همان ابتدا جرقه هایی بر روی یکدیگر زدند.
با این حال، بازی دارای آن جرقه بازی است.
اگر قرار است آن جرقه رشد کند، باید چوب اضافه شود تا شعله بزرگتر شود.
کاهش مالیات می تواند جرقه ای برای اقتصاد آشفته باشد.
Such is the spark of creativity generated by the presence of a member of the executive committee demanding to be asked questions.
این جرقه خلاقیت ناشی از حضور یکی از اعضای کمیته اجرایی است که خواستار پرسیدن سؤالات است.
Rather than perfection, Anderson seeks the spark usually delivered on the first two takes of a song.
اندرسون بهجای کمال، به دنبال جرقهای است که معمولاً در دو برداشت اول یک آهنگ ایجاد میشود.
ترنر جرقه مورد نیاز تیم را در نیمه دوم ارائه داد.
وقتی جرقه خاموش شد، اقتصاد کاهش یافت و کیفیت هنر نیز کاهش یافت.
این پیشنهاد طوفانی از اعتراض را در سراسر کشور برانگیخت.
باد خطوط برق را پایین آورد و باعث آتش سوزی شد.
برگزارکنندگان امیدوارند که باعث جلب توجه جوانان شود.
این شورش ها با دستگیری یک رهبر محلی آغاز شد.
یک آتش سوزان و شعله ور
بازی ناگهان جرقه ای جان گرفت.
جرقه ها از آتش می پریدند و همه جا می وزیدند.
می توانید با مالیدن دو تکه چوب خشک به هم آتش بزنید تا جرقه ایجاد کنید.
آن حادثه کوچک جرقه ای بود که شورش های خیابانی را به راه انداخت.
آنها مدام با یکدیگر برخورد کردند و در نهایت متوجه شدند که جرقه ای بین آنها وجود دارد.
موسیقی متوسطی است زیرا هیچ جرقه، هیجان و غیرقابل پیش بینی وجود ندارد.
شما به یک آجر و یک جرقه نیاز دارید.
این پیشنهاد تقریباً به طور قطع باعث ایجاد بحث دیگری در سراسر کشور در مورد مهاجرت خواهد شد.
افزایش اخیر نرخ بهره مشکلات جدیدی را برای مشاغل کوچک ایجاد کرده است.
دیدار رهبران گروه 20 جرقه ای برانگیخت (= باعث شروع تظاهرات گسترده شد).
شعله، دود و جرقه به آسمان تاریک میرفت.
جرقه های سیم کشی قدیمی باعث آتش سوزی شد.
هیچ کس نمی تواند جرقه ای را روشن کند که شما را نویسنده کند (= چیزی که باعث می شود شما بنویسید).
وقتی دانش آموزان جرقه ای از علاقه نشان می دهند، سعی می کنم آنها را تشویق کنم.
قطع شدن خطوط برق باعث آتش سوزی در چندین نقطه شهر شد.
fig. اقدامات پارکس در سال 1955 جرقه جنبش حقوق مدنی را برانگیخت.
ما سعی می کنیم داستان هایی را پیدا کنیم که تخیل دانش آموزان ما را جرقه بزند.
flash
فلاش
flicker
سوسو زدن
flare
شعله ور شدن
glint
درخشش
gleam
سوسوزن
scintillation
تف انداختن
spit
نقطه
خط
streak
چشمک زدن
twinkle
سنجاق
pinprick
زرق و برق
sparkle
با روشنایی ضعیف تابیدن
glitter
کوروسکاسیون
glimmer
درخشیدن
shimmer
خیره شدن
coruscation
درخشندگی
تابش خیره کننده
glow
lusterUS
dazzle
lustreUK
radiance
پرده شدن
glare
آتش
lusterUS
پرتو
twinkling
رشته ای
lustreUK
fulguration
glisten
blaze
beam
incandescence
blink
blinking
dullness
کسلی
lethargy
بی حالی
apathy
بی تفاوتی
listlessness
تلاطم
torpidity
سستی
sluggishness
تنبلی
laziness
بیکاری، تنبلی
idleness
بی کفایتی
incompetence
عجز
inability
عدم فعالیت
inactivity
بی جانی
lifelessness
اینرسی
inertia
انرژی
enervation
تاریکی
ضعف
weakness
دلسردی
indifference
عدم
discouragement
واقعیت
آرام گرفتن
دست و پا چلفتی
repose
باقی مانده
indolence
بی حرکتی
feebleness
خزیدن
clumsiness
عدم تمایل
بی میلی
immobility
عدم آمادگی
crawl
unwillingness
disinclination
unreadiness
reluctance
